افلاطون موسیقی را ناموس اخلاقی تعریف میکند و بتهوون آن را بالاتر از علم و فلسفه میداند. در این میان هر صاحب اندیشهای نیز یک تعریف از موسیقی از نگاه خود و متناسب با جامعه کنونیاش بیان میکند . ذات موسیقی حرکت و تولید اصوات است . این جمله به ما میگوید لازمه تولید موسیقی فقط ساز نیست. جان کیج (1992-1912) آهنگساز، فیلسوف، شاعر و نظریهپرداز آمریکایی قطعهای معروف با عنوان (4دقیقهو33ثانیه) دارد که در آن نوازنده یا نوازندگان، در این بازه زمانی، روی صحنه را در سکوت میگذرانند و حاضران در محل اجرا را به شنیدن صداهای پیرامون خود دعوت میکنند. این قطعه به ما یادآور میشود هر صدایی میتواند موسیقی باشد؟ هر صدایی موسیقی است و با توجه به مورد پسند بودن، میتواند مجدد شنیده شود؟
خوارزمی در تعریف موسیقی میگوید: موسیقی به معنی پیوند آهنگهاست، صداهای خوشایندی که انسان از شنیدن آنها احساس لذت میکند. صدای حاصل از برخورد امواج دریا با ساحل، صدای باران و سایر اصوات خوشایندی که شنیده شده نیز میتواند موسیقی باشد اما با پیشرفت سطح تفکر و تعقل جوامع، این تعاریف به سمت تخصصی شدن میرود . ابن سینا در تعریف موسیقی میگوید: موسیقی یکی از علوم ریاضی است که منظور آن مطالعه صداهای موسیقی و بحث در ملایمت و عدم ملایمت و همچنین کشش آنها و قواعد ساختن قطعات آن است، بنابراین علم موسیقی شامل دو بخش است و علم ترکیب نغمات مربوط به صداهای موسیقی و علم اوزان مربوط به زمانهایی است که صداهای یک نغمه را از یکدیگر جدا میکند. قدیمیترین موسیقی تولید شده از زمان حیات بشر را مربوط به نحوه ارتباط گرفتن انسانها از طریق صوت(آوا) عنوان کردهاند. اما همه این تعاریف در زمان کنونی بهطور حتم نیاز به بازتعریف دارد. شاید در حال حاضر اصلا این موضوع که کدام موسیقی یا کدام سبک از موسیقی خوب یا بد است، قابلپذیرش نباشد.
همانطور که در ابتدا عنوان شد ماشینی شدن زندگی شاید اولین تاثیرش را بر صبر و تحمل انسان بگذارد و طبیعیاست که در ترافیکهای طولانی شهری گوش دادن به یکی از سمفونیهای گوستاو مالر (1860-1911) یا حتی سمفونیهای چایکوفسکی (1840-1893) برای مخاطب عام غیرقابل تحمل باشد اما بهطور حتم میتوان آثاری از همین دوران را انتخاب کرد و در این فضا گوش داد. حال در ابتدا این که چه سبک موسیقی را گوش میدهیم اولویت ما نیست، اینکه چرا موسیقی را انتخاب میکنیم مهم است؟ چرا هنگام شادی یا غم موسیقی میشنویم؟ چرا گاهی با زبان موسیقی مفاهیم و خواستههایمان را بیان میکنیم؟ موسیقی برخی اوقات نیازهای ما را برآورده میکند و به احساس آن زمان ما عینیت میبخشد. موسیقی آنقدر توان دارد که شما را حتی عصبانی کند (اگر در موقعیتی که هستید آن را درست انتخاب نکنید). موسیقی چنان در اعماق سلولهای شما نفوذ میکند که با شنیدن مجدد مثلا قسمتی از موسیقی متن یک فیلم شما را تحتتاثیر قرار دهد. حتی این قابلیت را دارد که بهعنوان دفتر خاطرات از آن استفاده کنید. یا حتی تداعی گر صحنههای ماندگاری از پازل زندگی شما باشد. حتی شرایط سنی، وضعیت جسمی، وضیت آب و هوایی و شاید بتوان گفت هر ثانیه زندگی در هر موقعیت جغرافیایی در کنار موسیقی یک فرآیند و خاطره را ثبت میکند و همه این مباحث (موسیقی و جایگاهش در زندگی و تمدن بشر) را بهطور کامل غیرقابل انکار و حتی مهم نشان میدهد.
اکنون انتخاب موسیقی توسط مردم برای یک مجلس شادی و قطعهای از موتزارت نیست چون محیط به او چنین اجازهای نمیدهد؛ اما باید موتزارت، برامس، شوپن، ویوالدی و ... را در موزه مانند تابلویی قدیمی از میکل آنژ یا پیکاسو قرار داد و به سمت مدرنیته و ساختارهای آن رفت؟ آیا باید با شکست قوانین هنری همراه بود؟ آیا باید توجهمان در خلق تابلوی نقاشی به نور باشد یا سایه؟ جواب شنیدن و دیدن همه این آثار است و انتخاب درست آنها در زمان و مکان مناسب است؛ چراکه مسیر مدرنیته از همین دوران (باروک، کلاسیک، رومانتیک) عبور کرده است. بهطور حتم شنیدن موسیقیهای اصطلاحا دم دستی و یکبار مصرف که به موسیقیهای فستفودی معروف هستند راحتتر است؛ اما همین فستفودها در دراز مدت سلامت را به خطر میاندازد و باید از حالا مراقبت کنیم از گوش خود که تاثیر مستقیم بر هوش عاطفی ما دارد. انتخاب موسیقی مناسب از بین هزاران قطعهای که روزانه در اینترنت منتشر میشود کار بسیار سختی است اما باید کمی جرات شنیدن سبکهای دیگر موسیقی را نیز بهخود داد و برایش وقت گذاشت. موسیقی فراتر از ضرورتهای روزانه است و بیشک نیازی جدی است؛ نیازی احساسی که فقط با آن میتوان این مراودات را داشت.
موسیقی شاید یک سرگرمکننده نسبی باشد اما جنبههای زیباشناسانه آن و همچنین تبادلات حسی که میتواند تا پایان عمر فرد همراهش باشد قویتر و عمیقتر است. همان طور که در حال حاضر خواندن ادبیات کلاسیک ممکن است رنجآور باشد، شنیدن موسیقی کلاسیک نیز غیرقابل تحمل است ؛ اما نباید مغز را بهسوی راحتی سوق داد.باید برای رسیدن به درک درست تلاش کرد و جنگید، باید آموزش دید و مطالعه دیداری و شنیداری داشت.
مهدی وجدانی
رهبر ارکستر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم