jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۳۰۵۰۲   ۲۷ اسفند ۱۳۹۶  |  ۰۰:۰۱

نگاهی به فیلم ترانه به ترانه

ترنس مالیک ضد سینماست

شهرت ترنس مالیک، هنرمندان فراوانی را به همکاری با او جلب می‌کند. به همین دلیل او بدون زمان‌بندی برای فیلمبرداری و بدون هیچ سناریویی می‌تواند 40 روز کار بدون وقفه را به هر سوپراستاری در هالیوود تحمیل کند. شاید ساختن فیلم بدون فیلمنامه تخصص سینماگران ایرانی باشد که مثل یک ویروس خطرناک به ترنس مالیک سرایت کرده است. البته این نکته را باید در نظر داشت سبک کار ترنس برای شکار لحظات فیلمبرداری گذرا و طبیعی، یکی از شگردهای اوست که وی را به سوی بداهه فیلم ساختن رهنمون می‌کند. فیلم «ترانه به ترانه» آخرین ساخته مالیک، یکی از همان فیلم‌های خبیثانه و ضد انسانی است به سبک آثار پیشین و اغلب آثار لارنس فون تریر.

داستان فیلم را به دو صورت میتوان توصیف کرد؛ یکی مواد مخدر و راک اندرول و دیگری عشق و خیانت. فیلم گردش پر سر و صدایی است درباره آدمهایی که در لحظه زندگی میکنند و از فضایی به فضایی دیگر میروند، سپس از خود میپرسند آیا زندگی باید چنین باشد؟

یک زوج هنری از شهری به شهری دیگر برای اجراهای زنده سفر میکنند و حین این سفر فرصت مییابند، نگاهی عمیق به درون و برون خود داشته باشند. تا اینکه لی کوک (مایکل فاسبندر) صاحب شرکت موسیقیایی به زوج موسیقیدان پیشنهاد میدهد آلبوم مشترکی برای کمپانی او تهیه کنند. رابطه آنها پس از این آشنایی مخدوش میشود و دلبستگی نامشروع چاشنی فیلم میشود.فیلم،قصه مشخصی ندارد که بتوانیم حتی یک خط قصه مشخصی از آنرا طرح و شخصیتهای شکلگرفته را تحلیل کنیم. اینبار به سبک فیلمسازان ایرانی، معما و پراکندهگویی جای قصهپردازی را که وجه مشخصه آثار مالیک است، غصب میکند. معمول است در ارزیابی مکتوب هر فیلم چند خط خلاصه قصه را به خواننده ارائه کنیم. چنین کار پیشپا افتادهای را در مورد فیلم ترانه به ترانه، نمیتوانیم انجام بدهیم. چون در آخرین ساخته مالیک قصهای وجود ندارد که دست به چنین کاری بزنیم. به رغم تصاویر پراکنده و این ظاهر بیربط، فیلم دارای یک طرح داستانی کاملا فکر نشده است.

فیلمسازان ایرانی و خارجی مدعیاند در آثار اینچنینی که قصه مدونی در کار نیست، مخاطب باید با پراکندگی ظاهری قصه خودش را همراه جریان فیلم کند و به بیقصه بودن فیلم و درونمایههای بصری دل بدهد و شخصیتها را در قطعاتی معمایی در ذهن خودش کنار هم بگذارد. این تعریف از سوی چنین سینماگرانی هدایت مخاطب به سمت و سوی ضد سینماست.

در واقع سینمایی که گاهی به گستردگی یک رمان است، در این فیلم مخاطب باید در فرمی خاص به پراکندهگویی دل بدهد و به سینمای ضد قصه. ترنس مالیک یک دیوانه است، یک ضد انسان است، ضد عشق است و موجودی ضد آرمان که سعی میکند آرمانگرایی و عاشقپیشگی را براساس تفکرات منحطش در سینما نشان دهد. به همین دلیل فیلمهایش از وحدت فضایلی مثل زیبایی، حقیقت و عدالت دور میشود و به ساحت ضد انسان نزدیک میشود. تماشای نمایش عشق در فیلمهای مالیک، مخاطب را به انسانیت نمیرساند. آنچه سبب میشود آثار او دور از دسترس به نظر رسد، خود انسان است و پراکندگی تصویری که از بینش غیرمتعالی و غیرسینمایی او ناشی میشود. موارد ذکر شده عواملی است که منتقدان واکنش بیشتری به آثارش نشان دهند. متاسفانه چنین آثاری که توسط امثال مالیک ساخته میشود، رافت و تعالی معبد گونه ساحت انسانی را به خطر میاندازند. میل و علاقه در لحظه زیستن که در فیلم اخیر مالیک موج میزند، بیشتر نمایش ساحتی حیوانی است.

نکته مهم این است که مولف تلاش میکند خلأ سوادی خود در فیلمسازی و فلسفه را روی دوش تماشاگر بگذارد، اما فیلم چنان پراکندهگوست که این بار سنگین بر دوش مخاطب سنگینی خواهد کرد و از نیمه فیلم قطعا با اندوه، متن ملالآور «ترانه به ترانه» را دنبال خواهد کرد. این فیلم لحظات پراکنده را به هم متصل میکند قصه دائما در حال پرش است، مثل یک پروانه از عشق میپرد به سوی وفاداری، از وفاداری به محدوده هویت؛ لحظاتی هم در فیلم مفاهیمی مثل هنر، آزادی، اسارت، بخشش و رحمت خدا به چالش کشیده میشود. بازیگران شخصیتهای خودشان را از روی چرخشهای قصه پیدا میکنند یا حتی در سکوت جلوی دوربین. فیلم «ترانه به ترانه» برداشت سریع و گذرایی از چند لحظه است و مالیک یک فیلم بیسر و ته اطواری را به مخاطبانش ارائه کرده است.

ترانه به ترانه در مورد عشق نیست، درباره ضد عشق است. فی (رونی مارا) و بیوی (رایان گاسلینگ) خالص و پاک نیستند و شخصیتهای اصلی و بدفرجام بیل و ابی را در فیلم «روزهای بهشت» از همین کارگردان را یادآوری میکنند و همچنان مثل آن دوشخصیت گناه آلودند.

مالیک دیدگاه واپسگرایی دارد، برای ساحت انسان ارزشی قائل نیست و کنکاش او نوعی جستوجوی ابلهانه حول مفهوم انسان است. فیلمهای اخیر مالیک اغلب زندگینامه شخصیاند، نوعی حدیث نفس مثل درخت زندگی که ملهم از کودکی مالیک در تگزاس است.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
چرا خوشحال نمی‌شویم؟!

چرا خوشحال نمی‌شویم؟!

آدم‌های دنیا به اندازه زیادی آب، غذا، اکسیژن و البته خبر مصرف می‌کنند. شاید فکر کنید این مورد آخری خیلی هم نیاز نیست، اما به همان اندازه که گرسنگی ما را به دنبال خودش می‌کشد، میل به دانستن هم ما را دنبال خودش می‌برد.

اما بایدن گفته است: می‌رویم!

اما بایدن گفته است: می‌رویم!

روس‌ها ششم دی‌ماه ۱۳۵۸ وارد افغانستان شدند و ۲۶ دی‌ماه ۱۳۶۷ خارج. طی ۹ سال بیش از یک میلیون نفر را کشتند. زیرساخت‌ها نابود شد.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر