گفتگوی روزنامه لبنانی السفیر با دبیرکل حزب الله
سیدحسن نصرالله: مقاومت ، مشکلی با ارتش ملی و یونیفیل ندارد
جام جم آنلاین - اشاره: آنچه که در پی میآید گفتگویی است که طلال سلمان مدیرمسئول روزنامه پرتیراژ لبنانی «السفیر» با سیدحسن نصرالله
کد خبر: ۱۱۱۰۷۱
دبیرکل حزبالله لبنان که چندی پیش درآن روزنامه درج شد و نظر به اهمیت مطالب آن، ترجمه مشروح این مصاحبه در ذیل درج میگردد.
نه زمان آن زمان است و نه مکان، آن مکان. فضا نیز فضایی نیست که بود، با این حال «سید»، همان «سید» است، با همان چهره نورانی، با همان عمامه مشکی و محاسن انبوه که رگههای پیری درآن به چشم میآید. به این همه باید فروتنیاش را افزود که در زمان پیروزی دارد و تلخیها و دشواریهای ناشی از تلاشهای خبیثانهای که سعی در انکار این پیروزی دارند یا به گونهای تزویر میکنند تا تفرقهافکنیشان جایگزین بر افراشتن علم اتحاد و افتخار به این موفقیت تاریخی در این کشور کوچک شود. کشور و میهن کوچکی که همزمان با بزرگ شدنش در نگاه جهان عرب، در چشم دشمنان و همپیمانانش خطرناکتر شد.
وقتی در را باز میکنند و ما را پیش «سید» میبرند، در آغوشمان میگیرد. چیزی شبیه غم در چهرهاش احساس میکنیم که فورا آن را پنهان میکند و اعتماد و اطمینان به دیگران میدهد. آرامش و احساس مسوولیت و حضور ذهن کمنظیرش به آدم جرات میدهد بیهیچ نگرانی و تنگنایی، هرآن چه لازم است از «سید» بپرسی.
خودش است؛ سید حسن نصرالله. کسی که نمادی از نمادهای جهان ماست در این برهه از زمان، با این همه، غم خفته در چشمانش همچنان موج میزند و ما را هنگام گفتگو به میان شهدا میبرد مخصوصا کشتار کودکان را یادمان میاندازد. میزان تخریب منازل مسکونی مردم عادی و بیدفاع حومه جنوبی بیروت را فریاد میزند؛ اتفاقی که در شهرها، شهرکها، روستاهای کوچک و بزرگ جنوب، بقاع و برخی از مناطق شمال نیز رخ داد.
هنگامی که از قهرمانیهای مبارزان صحبت میکنیم که سی و سه روز تمام در مقابل دشمن صهیونیستی مقاومت کردند و هرگز حاضر نشدند عقبنشینی و فرار کنند، نور خاصی در چهره دبیر کل حزبالله درخشیدن میگیرد در این هنگام خوشحالی غرورآفرینی در چشمانش موج میگیرد و میگوید «آنها از خود فراتر رفتند و معجزه پیروزی را خلق کردند.»
از سیدحسن نصرالله درباره دغدغههای مردم پرسیدم: درباره آینده مقاومت، از رابطه شیعه و سنی، نظر اهل تسنن در درجه اول و به طور کلی اعراب و مسلمانان درباره حزبالله و این که نماد جهاد هستند و پرچمدار پیروزی. رابطه حزبالله و شیعیان و این که برخی با آنها همراه نیستند. رابطه با جهان عرب که گاهی متهم به ماجراجویی شده بودید.
«سید» سرش را موافقانه تکان داد اضافه کردیم و پرسیدیم که آینده سلاح مقاومت، رابطهاش با ارتش و یونیفیل چگونه خواهد بود. روابط حزب با گروههای سیاسی کشور.
«سید» چون همیشه حاضر جواب بود و پرواضح است که گاهی سعی میکرد موانع، تلخیها و دشواریها و احساسات ناخوشایندی را که منکران پیروزی ایجاد کردهاند، رد کند.
«سید» نگران بود و نگرانیاش را از شرایط لبنان پنهان نمیکرد بلکه دنبال مشخص کردن دلایل و اسبابش میگشت.
«سید» نگران بود و میترسید«پیروزی» گناه و قهرمانان مقاومت «حزبالله» موضع مشترک دوستان قدیم و دشمنان همیشه و همواره شوند.
«سید» ناخشنود بود از سر برداشتن ائتلافهای گذشته بر اثر فشارهای بینالمللی و چیرگیهای محلی و از این که حزب چون اسطورهای شود.
«سید» در تلخی خاصی زندگی میکند: پیروز میدان را با عبای پیروزیاش که سنگین هم هست، برانند و اسرائیل و همپیمانانش (از جمله برخی از اعراب) به دنبال آن هستند تا تمامی کسانی که آرزوی پیروزی اسرائیل را داشتند و علیه مردم خود، از آن جانبداری میکردند، آرام بگیرند و سخنان کینهتوزانهای در تحقیر پیروزی و برانگیختن حساسیتهای مذهبی و طایفهای عنوان کنند.
با او در این تلخی زندگی کردیم و سعی کردیم در این گفتگو روندی «شبه پلیسی» را دنبال کنیم. در این هنگام که ما سخن میگوییم دیگرانی هم هستند که آرام و خوش خیال درکنار خانواده خود زندگی میکنند و از دستاوردهای قهرمانان مقاومت و قربانیان ملت لبنان، توشه برمیدارند. حال «سید» خوب است ولی نگران رهبرانی است که زمان خطر به وطنش بیاحترامی و مقاومت را خوار میکنند. از آینده لبنان و از نظام طائفهایاش میترسد که در زیرپوشش دموکراسی مجاهد، موافق، طرفدار، مخالف و مبارز بیهیچ مشکلی زندگی میکنند. از فتنهگران میترسد،کسانی که اکنون سعی در لگدکوب کردن پیروزی دارند، غافل از آن که بهرهمند اصلی، دشمن یعنی اسرائیل خواهد بود.
سید حسن نصرالله درباره این دشمن هم سخن گفت، مفصل هم سخن گفت. او این دشمن را به خوبی میشناسد، تجربیاتش نشان میدهد به خوبی آنها را میشناسد.
آیا ترسی از تخریب پیروزی در تنگناهای داخلی لبنان وجود دارد؛ پیروزی را در مقایسه با هزینه انسانی ، اجتماعی ، اقتصادی و تاسیساتی چگونه ارزیابی میکنید؛
مشکل اصلی درخصوص لبنان این است که چگونه امور را ارزیابی کنیم ، آیا آن را پیروزی بدانیم یا شکست. اگر آن را پیروزی بدانیم، حد و حدود این پیروزی و ارزش آن کجاست تا آن را در مقایسه با قربانیهایی که دادیم، بررسی کنیم. بعد هم این که برای رسیدن به این پیروزی، قربانی دادیم. این همان کلید بررسی موضوع است. نگرانکننده، اختلافاتی است که در نتیجه جنگ ایجاد شده است. به اعتقاد من، اختلاف در ارزیابی نتایج جنگ به دلایل خاص نیست بلکه بنا به اظهارنظر افراد مختلف از پس زمینههای سیاسی، مذهبی و طایفهای ناشی میشود.
اگر اندکی از جهان اسلام و عرب دورتر برویم، میبینیم اغلب کارشناسان استراتژیک، لبنان و مقاومت را پیروز جنگ میدانند حتی اگر به خود رژیم اسرائیل برویم و این موضوع را پیگیری کنیم میبینیم همه متفقالقولند که اسرائیل در لبنان شکست خورد. دان هالوتس، رئیس ستاد ارتش اسرائیل نیز در چارچوب دفاع از خود از کوتاهی نهادهای نظامی سخن میگوید و خود را مقصر نمیداند. حرف زدن درباره کوتاهیها یعنی سخن گفتن از شکست اما با این همه در لبنان، برداشتهای مختلفی درباره جنگ وجود دارد. این است که نگرانکننده است و شما هم به آن اشاره کردید ، اینجا یک انگیزه از پیش برنامهریزی شده برای بد جلوه دادن چهره پیروزی به شکل تدریجی وجود دارد و حتی برخی را منفعل ساختند که خودنمایی کنند تا در نهایت، پیروزی تخریب شود.
میتوانم اینجا بگویم لبنان پیروز شد و مسوولیت لبنانیهایی که اعتقاد دارند لبنان پیروز شد و مسلمانان و مسیحیان تمام گروهها ، طوائف و جریانهای سیاسی که در رسیدن به این پیروزی سهیم هستند ، این است که در حفظ این پیروزی سهیم باشند و اجازه ندهند شیرینی آن در تنگناهای مذهبی، سیاسی و طایفهای از بین برود. این مسوولیت سنگینی است و چنان که گفته شد مراقبت از پیروزی بسیار دشوارتر از دستیابی به آن است. میتوان گفت نگهداری و مراقبت از پیروزی در اقصی نقاط جهان دشوار است و در لبنان دشوارتر.
به نظر شما اسرائیل، اسرائیل پیش از دوازدهم ژوییه خواهد بود؛ برخی معتقدند این جنگ، جنگ مرگ و زندگی بود؛ تاثیر مستقیم مقاومت لبنان بر فلسطین چگونه خواهد بود؛
این برمیگردد به ارزیابیها از وقایع جاری. این که چگونه آن را درک کنیم و چه نتایجی را انتظار داشته باشیم. به اعتقاد من این پیروزی به طور استراتژی و تاریخی، تاثیرات زیادی در عرصه اسرائیلی فلسطینی، جهان عرب و منطقه خواهد داشت. به نظرم خیلی زود است درباره نتایج استراتژیک و تاثیرات عمده این پیروزی صحبت کنیم، با این حال تاثیر آن از فلسطین تا عراق، تا ایران و حتی فراتر از جهان عرب خواهد بود اما در پاسخ به شما درباره اسرائیل و فلسطین. درباره جنگ با اسرائیل باید بگویم ، رژیم صهیونیستی با گوشت و پوست و استخوان، این موضوع را لمس کرد. این چیزی است که همه میگویند. هر کشوری و دولتی برای خود ارتشی دارد اما اسرائیل، ارتشی است که دولت دارد. رژیم صهیونیستی یعنی ارتش. یعنی پادگان. در واقع یک پادگان نظامی بزرگ و گسترده است: عامل امنیت و آرامش رژیم صهیونیستی یعنی ارتش. اطمینان و اعتماد مردم اسرائیل به ارتش اسرائیل و اعتماد ارتش به خود، نشاندهنده توانایی ارتش در چشم دشمنان است.
قدرت واقعی برای قانع کردن طرف مقابل درباره ضعیف و شکستپذیر بودن وجود ندارد، در واقع آنها ارتش شکستناپذیر دارند. جنگهای گذشته عربی اسرائیلی، اعتماد به نفس ارتش اسرائیل و اعتماد مردم اسرائیل به آنها را تقویت کرده بود.
ما مقایسهای میکنیم درباره تعداد افراد مقاومت در مقابل اسرائیل و ارتش آن. این قیاسی است که آنها در مقابل جهان عرب و اعراب انجام دادند و از آن اسطوره ساختند. در سال 2000 این اسطوره شکست خورد ولی اسرائیل فکر کرد زمان لازم دارد تا چهره ارتش را بازسازی کند. شکست سال 2000 به نوعی مورد تردید لبنانیها و اعراب قرار گرفت و حتی برخی از سران عرب گفتند اسرائیل سال 2000 شکست خورده از لبنان بیرون نرفت بلکه براساس قطعنامه 425 از لبنان بیرون رفت. عدهای هم حرف از معامله لبنانی ایرانی سوری اسرائیلی زدند. برخی هم فراتر از آن رفتند، با این حال میتوان درباره پیروزی سال 2000 گفت که مقاومت با 18 سال مقاومت، ارتش اسرائیل را دچار نوعی جنگ فرسایشی کرد تا در نهایت مجبور شد از لبنان عقبنشینی کند. آن پیروزی حزبالله بود اما جلوی عوارض مخرب آن را بر اسرائیل گرفتند و عوارض استراتژیک کاملی نداشت اما آنچه در این درگیری اخیر به دست آمد، ثابت کرد برخی از آن چه عدهای در میزهای مذاکره درباره استراتژیهای دفاعی میگویند اشتباه است. گفته میشود مقاومت ملی میتواند با جنگ فرسایشی طولانی مدت، سرزمین اشغال شدهای را آزاد کند اما در برابر حمله مستقیم قدرت مقاومت نخواهد داشت و نمیتواند مانع اشغال کشور و سقوط کشور در دست ارتش اسرائیل شود.
این جنگ نشان داد مقاومت دارای توانایی بسیار بالایی برای مقاومت است و بیهیچ تردیدی اسطوره ارتش شکست ناپذیر اسرائیل را شکست داد. در سال 2000 هم این بحث بود. الان بحث درباره این نتیجه نیست. مقاومت طی 18 سال از احترام زیادی در جهان عرب برخوردار بود ولی نمیتوانست به اسطوره واقعی تبدیل شود. در جنگ 33 روزه مواضع تغییر کرد: ارتشی که اسطوره شکستناپذیری بود، شکست خورد و مقاومتی که اغلب انتظار داشتند 48 ساعته سرکوب شود، به اسطوره بدل گشت. این مساله اصلی است که رژیم صهیونیستی درک کرد، شیمون پرز با تجربه طولانیاش فهمید و گفت «این مساله مرگ و زندگی است». این موضوع در حال حاضر در درون رژیم صهیونیستی مورد بررسی است و اگر نتوانند به مردم این رژیم اعتماد بدهند، به گمان من، رژیم صهیونیستی از لحاظ امنیتی، معنوی، اقتصادی و سیاسی و جمعیتی دچار مشکل میشود، به این معنی که اگر مردم این رژیم، اعتماد خود به ارتش حمایت کننده را به عنوان دیواری مستحکم از دست بدهند، بسیاری از سرمایهگذاریها خارج خواهد شد، مهاجرتها زیاد میشود و شکافهای سیاسی زیادی در این رژیم به وجود خواهد آمد.
امروزه آینده اولمرت، پرتس و روسای احزاب در معرض قضاوت قرار گرفته است. آینده احزاب و در پیشاپیش آن حزب کادیما در معرض قضاوت است. فقط کافی است به عوارض این موضوع نگاه کنیم و بیهیچ حرف اضافهای بگوییم پیروزی به دست آمده، پیروزیای استراتژیک و تاریخی است. اکنون در اسرائیل درباره تاثیرات داخلی آن صحبت میکنند، برخی ازکارشناسان استراتژیک و سران عرب نیز به آن فکر میکنند. اسرائیلی که نهادهای عرب را کوچک میشمرد و گفته میشد مقاومت آزادیبخش قادر به ایستادگی در برابر ارتشی با این قدرت نیست، شکست خورده است. تنها ویژگی مقاومت ایستادگی آن نیست، بلکه اهمیت آن در وارد آوردن خسارات فراوان به اسرائیل است.
مردم اسرائیل به این موضوع بیتفاوت نیستند و با وجود عدم مانور رسانهها ، افکار عمومی جهان نیز به آن بیتوجه نیست. شکست اسرائیل علت متوقف شدن جنگ بود و نه فشار جامعه بینالمللی و کشورها. اگر بخواهیم بگوییم جنگ در عمق خود ، جنگ اراده و توان بود، میتوان گفت اراده و خواست مقاومت ، پایدار ماند و خواست اسرائیل شکست خورد. کسانی که فکر میکنند فشارهای بینالمللی باعث توقف جنگ اسرائیل علیه لبنان شد ، در واقع از واقعیت وضعیت سیاسی جهان بیخبرند. عامل اصلی توقف جنگ، شکست نیروهای زمینی اسرائیل، حجم خسارتها ، هراس فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی این رژیم از چنین فاجعهای به اضافه افکار عمومی بینالمللی بود. در واقع اگر دولت بوش و اولمرت اعتماد داشتند اگر جنگ یک تا دو هفته دیگر ادامه پیدا کند و سرنوشت دیگری بیابد ، یعنی با پیروزی اسرائیل خاتمه یابد، جنگ را ادامه میدادند و حاضر نمیشدند روز دوشنبه، جنگ را متوقف سازند. مردم جهان عرب و فلسطین با مشاهده این وضعیت اطمینان پیدا کردند مقاومت، تنها گزینه رسیدن به پیروزی در این حد است.
این موضوع بیتردید در میان مدت یا طولانی مدت، تاثیر زیادی بر اصل وجودی رژیم صهیونیستی خواهد گذاشت. بیشک، نه من و نه هیچ کسی ادعا نداریم که تاثیرات آن زودرس و سریع است.
ما درباره این رژیم، آیندهاش و آینده ما صحبت میکنیم. فلسطین نیز همچنان مقاومت خواهد کرد و میتواند با استفاده از تجربیات جنگ اخیر، به پیروزی برسد. اگر تحریم تحمیلی فلسطین ادامه پیدا کند، که متاسفانه بخشی از آن به وسیله اعراب صورت میگیرد، امکان دستیابی به پیروزی در فلسطین بسیار محدود میشود.
به نظر شما اسرائیل پس از رتق و فتق امور داخلی خود، آیا امکان دارد دوباره جنگی علیه لبنان راه بیاندازد یا جنگ سادهتری را در سوریه شروع کند؛
هدف اصلی این جنگ، از بین بردن حزبالله بود و در مرحله بعد قصد داشتند لبنان را تحت سلطه امریکا و اسرائیل درآورند. این هدفی بود که همان روزهای اول اعلام کرده بودند. اسرائیل در شکست دادن حزبالله ناموفق بود. نتوانستند حزبالله را شکست دهند، زیرساخت موشکی آن را از جنوب لبنان و جنوب لیطانی عقب برانند و دو نظامی اسیر را بیقید و شرط بازپس گیرند، آنها به هیچ کدام از اهداف خود نرسیدند. اسرائیل در این جنگ از همه ماشین جنگی خود جز سلاح هستهای استفاده کرد. تازهترین بالگردها و تانکها را به لبنان فرستاد. 40 هزار نظامی احتیاط را فراخواند. 9 هزار حمله هوایی انجام داد. طی 33 روز 175 هزار بار لبنان را بمباران کردند. این چیزی است که خودشان میگویند حال آن که حجم آتشی که استفاده کردند، بسیار بیش از این است. سرتیپ گولانی و جیواتی را از غزه فراخواندند.
چتربازها را آوردند، حتی از موشکهای بیمصرف دور ریختنی خود استفاده کردند. از موشکهای هوشمند امریکایی کمک گرفتند اما نتوانستند حزبالله را شکست دهند. با این همه شکست که اسرائیل در این جنگ متحمل شد، آیا جنگ تازهای به راه اندازد؛
به نظر من خیلی وقت لازم دارد تا چنین کاری انجام دهد. اما این که فکر کنیم جنگ اسرائیل با سوریه، ساده خواهد بود، اشتباه است. خیلی وقتها میگفتند موشکهایی که حیفا، الخضیره و العفوله را هدف قرار میدهد، ساخت سوریه است. در آن روزها عمیر پرتس، وزیر جنگ اسرائیل اعلام کرد نمیخواهند سوریه را هدف قرار دهند. این یک شاخص است. بعد هم سوریه اعلام کرد اگر اسرائیلیها به مرزهای زمینی این کشور نزدیک شوند، وارد جنگ میشود. دیدید که نیروهای اسرائیلی در این جنگ به هیچ وجه به مرزهای زمینی سوریه نزدیک نشدند.
اما درباره پرونده سلاح حزبالله و این که گفته میشود اگر نتایج جنگ پیشبینی میشد، عملیات انجام نمیشد.
جنگ هیچ ربطی به عملیات اسیر گرفتن دو نظامی اسرائیلی نداشت. این جنگ به وسیله امریکا و اسرائیل برنامهریزی شده بود و آنها منتظر زمانی بودند تا با تجهیزات کامل سناریوی خود را اجرا کنند. وقتی عملیات اسیر گرفتن انجام شد و تعدادی از نظامیان اسرائیلی کشته شدند، آنها خود را در شرایطی دیدند که قرار بود اوایل پاییز انجام دهند. اطلاع داریم که آنها روزاول جنگ با امریکاییها مشورت کرده بودند که چنین جنگی در پاییز به راه اندازند، اما ما ناگهان با عملیات خود، آنها را وارد مرحلهای کردیم که آماده نبودند. ما مطمئن بودیم اسرائیل و امریکا در آیندهای نزدیک جنگی سخت برای قتلعام ما راه میاندازند اما به طور مشخص از زمان و شرایط سیاسی خبردار نبودیم. با این حال به شما بگویم جنگ هیچ ربطی به اسیر کردن دو نظامی اسرائیلی نداشت. در تاریخ جنگهای عربی اسرائیلی سابقه ندارد جنگی به خاطر اسیر شدن دو نظامی راه افتاده باشد.
با این حال اسیر گرفتن دو نظامی، به سود ما و لبنان و شروع جنگی شد که حتما صورت میگرفت.
گفته میشود واکنش اسرائیل درخصوص اسیر گرفتن نظامی اسرائیل در 12 ژوئن بسیار گسترده بود. شما متوجه این برخورد بودید؛
ما آماده این میزان واکنش بودیم و واکنشی که ما انتظار داشتیم، یک واکنش انتقامگیرانه محدود بود که در غزه صورت گرفت نه بیشتر. اسیر گرفتن نظامی اسرائیلی در غزه بسیار فضاحتبارتر از اسارت دو نظامی اسرائیلی در لبنان بود. ما هم انتظار چنین واکنشی را داشتیم اما برخورد اسرائیل با اسارت دو نظامی این رژیم در لبنان، واکنش نبود بلکه پیش انداختن جنگ برنامهریزی شده بود.
پس از صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت، آیا فکر نمیکنید از هر فرصتی برای فشار آوردن برای خلع سلاح مقاومت استفاده کنند؛
این مساله دو بخش دارد. اول رابطه با آنچه در جنوب رخ میدهد به نظر من، وضعیت واضح است، ارتش لبنان در مناطق مرزی مستقر میشود، باید نظامیان اسرائیل از آنجا عقبنشینی کنند. نیروهای تقویتکننده یونیفیل هم در مناطقی که با ارتش و دولت لبنان توافق کنند، مستقر میشوند.
در واقع در منطقه جنوبی رودخانه تا مرزهای بینالمللی، ارتش لبنان و نیروهای یونیفیل خواهند بود. سیاست مقاومت همیشه دوری کردن از ظاهر مسلحانه و نظامی است. در حال حاضر وظیفه ما تعهد به سیاست رسمی در مقابل ارتش و دولت لبنان است. این شرایطی است که پیش از 12 ژوییه هم بود. ارتش مستقر بود و حزبالله به شکل غیررسمی در آنجا حضور داشت. در حال حاضر ارتش مسوول هر گونه زیرپا گذاشتن حریم لبنان به وسیله اسرائیل است با این حال باز میگویم و تکرار میکنم مقاومت همچنان نقش حامی ارتش لبنان را خواهد داشت. اگر باز اسرائیلیها مثل وقتی که نیرو در جنوب یا بقاع پیاده کردند، اقدامی انجام دهند، مقاومت به شکل کاملا محرمانه خواهد بود.
اما تصمیم شورای وزیران درباره ماموریت ارتش در جنوب باعث بحث و جدل زیادی شد.
ارتش به هیچ وجه وظیفه ندارد مقاومت را خلع سلاح کند یا در امور آن تجسس به عمل آورد. وظیفه ارتش در جنوب، دفاع از وطن، شهروندان و اموال و امنیت آنهاست. یونیفیل هم چنان که دبیرکل سازمان ملل اعلام کرده، چنین وظیفهای ندارد. آنها برای تقویت و حمایت از دولت لبنان و ارتش است. پس باز مشکلی نیست. به همین دلیل مقاومت نه با ارتش و نه با یونیفیل، هیچ مشکلی ندارد.
بخش دوم اما مساله سلاح مقاومت است مثل زمان پیش از جنگ که میگفتیم همچنان آماده گفتگو هستیم و چنان که نبیه بری، رئیس مجلس در سخنرانی اخیرش به اسم خود و به اسم ما اعلام کرد، از اولویتهای مرحله بعد، دستیابی به توافقی ملی درباره استراتژی دفاع ملی با استفاده از تجربه جنگ سختی خواهد بود که داشتیم.
اما سرنوشت سلاحها و موشکها؛
به هر تقدیر از سال 1996، این موشکها بودهاند و تا سال 2006 از آنها استفاده نکردیم؛ یعنی ده سال. این موشکها برای استفاده روزانه عملیاتی نیست، حتی زمانی که عملیات روزانه داشتیم. از این موشکها تنها در زمان جنگ در سالهای 1993، 1996 و 2006 استفاده شد. حزبالله زمانی از موشکها استفاده میکند که اسرائیل جنگی علیه لبنان به راه میاندازد.
اگر رویکردی سیاسی درباره جلوگیری ارتش از نقض حریم لبنان به وسیله ارتش رژیم صهیونیستی اتخاذ نشود ، مقاومت در آینده چه راهکاری در پیش خواهد گرفت؛
بنا به تصمیم شورای وزیران، ماموریت ارتش لبنان در جنوب ، دفاع از وطن است. این موضوع امنیتی میشود.
در چارچوب سخنان نبیه بری، رئیس مجلس ، درباره ادامه مقاومت تا زمانی که مزارع شبعا و تپههای کفر شوبا در اشغال است ، واکنش عملی حزبالله درخصوص ادامه اشغال مزارع شبعا به وسیله رژیم اشغالگر صهیونیستی چه خواهد بود؛
رویکرد سیاسی آشکار و واضح است. این بخش جزو خاک لبنان است و باید به کشور بازگردد. دولت مسوولیت دارد مثل سال 1948 از لبنان دفاع کند و هر وجب از خاک کشور که طی سالهای 1978 و 1982اشغال شد ، بازپس گیرد. این همچنان مسوولیت دولت است که این بخش از خاک لبنان را پس گیرد. وقتی دولت بخواهد این مسوولیت را انجام دهد ، مقاومت نیز بالطبع مسوولیت دارد به آن کمک کند. اگر دولت از چنین اقدامی شانه خالی کند، مقاومت مسوولیت دارد به طور مستقیم این کار را انجام دهد. مقاومت حق قانونی ماست و این که آیا از این حق استفاده میکنید، این موضوع نیازمند زمان است. شما ملاحظه کردید ما از سال 2000 تا 2006 ضمن تاکید بر این حق، از شیوههای مختلف استفاده کردیم، به دلایل سیاسی، امنیتی و میدانی این کار را پیش از سال 2000 نیز انجام دادیم. اینجا اکتفا میکنیم به سخنان آقای بری و میگوییم مقاومت حق ماست و این حق را برای خود محفوظ نگه میداریم، این سرزمین باید به ما بازگردانده شود. اکنون ممکن است گفته شود آیا به دولت فرصتی داده میشود. دولت چنین فرصتی دارد و حتی پس از سال 2000 ما هرگز جبهه در مزارع شبعا باز نکردیم و عملیات روزانهای در آنجا انجام ندادیم، به آنچه گاهی در برخی از ماهها انجام شد عملیات یادآوری میگوییم. ما اکنون خارج از دایره جنگ هستیم و عجلهای هم برای انجام عملیات در مزارع شبعا نداریم، با این حال میگوییم این منطقه حق ماست و کسی اجازه ندارد ضمانتهای امنیتی رایگان به اسرائیل بدهد که بخشی از خاک ما را اشغال کرده است. دولت و حکومت میتواند در حال حاضر به طور مستقیم وارد عمل شود و ما دنبالهرو این کار هستیم و مراقبیم ببینیم ماجرا به کجا کشیده میشود.
پس از جنگ، حزب نیازمند بازنگری سیاسی و نظامی است. به این معنی که حزب برای خود مواضع ، پایگاه و سلاح دارد و در جبههای میجنگد که اکنون این جبهه متوقف شده است. ماموریت نظامی خزب در اولویت نیست ، شما چگونه انتقال از مرحله نظامی به عرصه سیاسی را ارزیابی میکنید. حزبالله پس از جنگ ژوییه چه نقشی ایفا میکند؛
حزبالله در سطح سازمانی به چنین تغییر دراماتیکی نیاز ندارد زیرا حزب هر سه سال با برگزاری همایش سازمانی و ایجاد تغییرات در تجهیزات و امکانات و تغییرات در اسکلتبندی، به طور همزمان با گسترش وظایف در سطح سیاسی، مردمی و انجام ماموریتهای مشخص گام برمیدارد.
همچنین ما در برابر تغییر بزرگی به این شکل قرار نداریم زیرا ترکیب حزبالله مخصوصا پس از سال 1990 به بعد ، بخش نظامی ، مقاومت را دنبال میکرد و برای خود وظایفی دارد.
در این سو ، یک سازمان سیاسی و مردمی نیز داریم که هیچکدام با یکدیگر تداخل منفی ندارند ، بلکه بر یکدیگر تاثیرات مثبت میگذارند. موفقیتهای مقاومت باعث استفاده بخش مردمی و فعالیتهای سیاسی و رسانهای و باعث جذب اعتبار بیشتر میشود. در عین حال محبوبیت ملی و حضور سیاسی باعث میشود بخش جهادی حزبالله قدرتمندتر شود.
ترکیب حزبالله مخصوصا پس از سال 1990 و تغییراتی که در ساختار حزب ایجاد شده، اما تغییرات در بخش جهادی پنهان است حتی اگر برگردیم به سال 2005 و حزبالله 2005 را با حزبالله 1990 مقایسه کنیم، میبینیم از لحاظ تعداد، امکانات، تواناییها، فعالیتهای سیاسی و نهادهایش، کاملا با یکدیگر تفاوت دارند.
روز دوشنبه آتشبس شد، وقتی کمک به آوارگان آغاز شد، عدهای تصور میکردند کسانی که میجنگیدند حالا باید لباس رزم از تن بیرون بیاورند و عملیات بازسازی را شروع کنند، حال آن که بخش کامل و دیگری در آن زمان آماده انجام این وظیفه بودند ، کسانی غیر از رزمندگان.
به ترکیب حزبالله طی پانزده سال گذشته، بخش دیگری اضافه شده است و ما توانستیم طی سالهای گذشته در انتخابات، در انجمنها، مجلس و دولت شرکت کنیم و فعالیتهای خود در نهادهای مختلف را توسعه دهیم. در مرحله آمادگی بین 2000 تا 2006، حزبالله مانند یک حزب در بخش رهبری و چارچوبهای سیاسی و سازمانی به هیچ وجه به بخش تجهیزاتی نظامی مشغول نبود زیرا بخش نظامی برای خود چارچوب و تجهیزات کاملی دارد که بدون توجه به بخش سیاسی، فعالیت خود را انجام میداد. به گمان من با توجه به وقایعی که رخ داد، ما نیازمند تغییرات زیاد نیستیم بلکه نیاز به پیشرفت داریم. حزب در آیندهای نزدیک مورد بررسی قرار میگیرد. در حال حاضر مسوولیتهای داخلی و عربی ما بسیار زیاد است و معتقدم موفقیتهای خوبی در سطح ملی و جهان عرب به دست آوردهایم و کافی است که هدفی برای مراقبت از آن داشته باشیم. همین موضوع است که ما را به پیشرفت برخی از ساختارها، موفقیتها، اندیشهها و برنامههایمان مجبور میکند.
آیا امکان بازنگری فکری در ساختار سازمانی و رویکردهای اساسی درخصوص حذف و گشایش به شیوهای گستردهتر از گذشته وجود دارد ، چنانچه دستاوردهای ملی زیادی که حزب به دست آورده ، به حزب در چارچوب بیرون از شیعه بودن کمک کند تا شبکه سیاسی جدیدی با گروههای سیاسی طایفهای لبنانی ایجاد کند و با این نیروها ائتلافی تشکیل دهد؛
من گمان میکنم با توجه به تجربه جنگ اخیر، میتوان در آراء و اندیشهها و برنامهها به ویژه آنچه به روابط سیاسی مربوط میشود ، بازنگری صورت داد تا روابط بیشتری به دست آورد و این روابط را گسترش داد و گسترش آن را در سطح ملی باز کرد. از نکات مثبتی که در این جنگ به دست آمد ، ارتباط با نیروها و جریانهای سیاسی دیگر بود که ازچارچوبهای رسمی و رهبری گذر کرد. وقتی آوارگان به مناطق دیگر لبنان رفتند، به شکل طبیعی و بنا به شرایط سیاسی، امنیتی و انسانی ویژه، درگیریهایی با بقیه مردم لبنان در مناطق سنی، مسیحی و دروزی نشین صورت گرفت. به شکل کلی و بدون در نظر گرفتن برخی استثناها، آوارگان تاثیرات بسیار مثبتی گرفتند و به نوعی همبستگی انسانی رسیدند. این از دستاوردها و برکات این جنگ بود و سالها چنین همبستگی انسانی در لبنان به ویژه در فضای تشنجهای قبل و بعد از جنگ داخلی صورت نگرفته بود.
برخی سعی دارند از ارزش این همبستگی با انسانی خواندن و نه سیاسی بودن آن، بکاهند، حال آن که در نظر ما ارزش آن به هیچ وجه کم نیست، چرا که به گمان ما این همبستگی انسانی ارزشی همسان با همبستگی سیاسی دارد. این موضوع هنگام اظهارنظرهای داخلی و خارجی درباره خطر جنگ داخلی و فتنه مذهبی رخ داد و تصویر کاملا متفاوتی از همبستگی ملی میان طوائف نشان داد. این دستاورد بیتردید تاثیر زیادی بر حزبالله، فهم و ادراک و شیوه جنبش و روابطش خواهد گذاشت. اما چیزی که به آن اشاره شد نیازمند دقت بیشتری است.
این که رهبری، اعضا و وابستگیهایش غالبا یا به طور کامل مربوط به طائفه شیعیان است. پیشرفت سازمانی در این مسیر و طرح آن در شرایط کنونی لبنان به دلیل پیچیدگیهای سیاسی داخلی نیازمند توجه به برخی حساسیتها دارد.
به عنوان مثال، سال گذشته به دلیل حساسیتهای خاصی که نسبت به وقایع عراق و کشورهای دیگر درباره مساله اهل تسنن و شیعیان رخ داد، تصمیم گرفتیم در حزبالله رویکردی درخصوص برادران اهل تسنن در لبنان اتخاذ کنیم. ما در گذشته روابط زیادی با علمای اهل تسنن داشتیم.
روابط ما با دارالفتوا رسمی بود. همچنین روابط عمیقی با تعدادی از جنبشها و سازمانهای اسلامی داشتیم. با رهبران ملی سنی نیز در ارتباط بودیم ولی طی یک سال و نیم گذشته احساس کردیم نیاز به تقویت بیشتر این روابط وجود دارد و به همین دلیل با گرایشهای سنی، خواه اسلامگرا یا ملی یا لیبرال گروههای اسلامی یا جریان المستقبل روابط بیشتری برقرار کردیم. به دلیل حساسیت موجود در شرایط لبنان احساس کردیم این موضوع نیاز به دقت و توجه بیشتری دارد.
به عنوان مثال از تعدادی از مسوولان سیاسی خواستیم روابط مستقیمی حتی با برخی خانوادهها داشته باشیم و به منازل آنها برویم و رودررو با آن درباره خودمان صحبت کنیم. این حق طبیعی ماست و باید در لبنان انجام گیرد. نباید رابطه شیعه و سنی و سنی و شیعه به وسیله رهبران، احزاب و جریانهای سیاسی صورت گیرد بلکه این روابط باید مردمی و مستقیم باشد.
متاسفانه دیدیم این حرکتها برخی حساسیتها را موجب شده و برخی برخوردهای نامناسب رخ داده حتی گفته شد حزبالله میخواهد وارد عرصه اهل تسنن شود، حال آن که چنان که گفته شد حزبالله قصد دارد سنیها را شیعه کند، نیست و این موضوع تنها دروغ و افترا بود و به هیچ وجه صحت نداشت.
به هر حال ما این حساسیتها را درک میکنیم و در پاسخ به شما باید بگویم بله حزبالله اقداماتی در ارتباط با طوائف و جریانهای دیگر انجام داد. رویکرد ما در این خصوص مثبت بود. اگر مثلا به جریانهای مسیحی نزدیک شدیم در دوره پیش از جنگ و حتی پیش از یک سال و نیم گذشته به این دلیل بود که با آنها روابط قدیمی داشتیم.
برخی تصور کردند روابط ما با جریان آزاد ملی، رابطهای رسمی و سیستماتیک است ولی بعد مشخص شد این رابطه، رابطهای طبیعی و مردمی بود که به شکل واضح در زمان جنگ و به طور مشخص در برخورد با مساله آوارگان خود را نشان داد.
فکر نمیکنید این جنگ ، شیعیان را از بقیه جامعه جدا کرد ، گویی ملتی دیگر هستید؛
هدف جنگ، منزوی کردن شیعیان از بقیه مردم لبنان بود ولی این هدف تحقق پیدا نکرد چرا که مردم، شیعیان را در وجه انسانی به طور آشکار و کامل در آغوش گرفتند.
در وجه سیاسی به صورت غالب این اتفاق افتاد و همچنین در بخش رسانهای و غیره. به نظر من از نتایج این جنگ و آثار آن در عرصه شیعیان، همانطور که پیش از این گفتم، حزبالله را به سوی دستیابی به اعتماد و امیدواری بیشتر در آینده سوق خواهد داد.
مثل همین احساسات در میان تمام شیعیان نیز هست و تنها شامل حزبالله نمیشود بلکه احساس جنبش امل نیز چنین است. معتقدم گرایش شیعیان به برقراری روابط، حضور و تقویت خود در کنار بقیه مردم در مراحل آینده از نتایج جنگ بود.
آیا شیعیان طرح خاصی را به وسیله حزبالله در نظر دارند و دنبال میکنند و این که حمله دیگری علیه آن صورت گیرد؛
همیشه حرف زدن درباره طرح خاص، درست نیست. طرح حزبالله معلوم است و در سطح سیاسی نیز اعلام شده است. این رویکرد مدام تکرار میشود. حزبالله برای خود حضور رسانهای دارد، آرا و افکاری دارد و همچنین برنامههایی که به طور علنی در تمام انتخابات به مردم اعلام میشود. ما در انتخابات 1992 شرکت کردیم، مانع شدند، در انتخابات 1996 شرکت کردیم،همین طور شد ولی امروز همین آنها هستند که سعی دارند ما را به طرف طرح حضور در دولت سوق دهند. ما طرح خاص نداریم و طرحهای ما کاملا واضح است. این حرف هم ، حرفی سیاسی نیست ، سخنی است اندیشیده که به اصول فکری و دینی استناد دارد. رویکرد ما، رویکردی اسلامی و دینی است و این رویکرد، رویکردی عام در میان مسلمان است و شیعه و سنی ندارد.
ما میگوییم مردم باید امام داشته باشند. امام یعنی نظام یعنی دولت، مردم نمیتوانند روی کره خاکی زندگی کنند و دولتی نداشته باشند، بدون توجه به هویت و محتوی این دولت.
همیشه یک بحث فقهی وجود دارد در این باره که درخصوص وجود یک نظام با مجموعهای ملاحظات و هرج و مرج و جنگ داخلی، کدام بهتر است. برخی معتقدند وجود نظام و عدم هرج و مرج اصل است و تحمل برخی از موارد منفی آن بهتر از رسیدن به جنگ داخلی است.
وقتی ما میگوییم خواهان برقراری دولت هستیم، من حرف سیاسی مصرفدار نمیزنم بلکه حرف سیاسی متکی بر رویکرد اندیشهای، فقهی و ایدئولوژیکی میگویم. یعنی ما در لبنان و در عرصه ملی به برقراری دولت اعتقاد داریم و این دولت باید در تمامی خاک کشور سیطره داشته باشد. این دولت است که بر مردم لبنان حکومت میکند و حل و فصل امور مردم نیز بر عهده آن است. این دولت باید وظایف خود در قبال مردم را انجام دهد و نباید تنها به شهروندان اتکا کند که خود، وظایف خود را انجام دهند. به این معنا که دولت فقط گیرنده مالیات نباید باشد ، باید وظایف خود را در قبال مردم را نیز انجام دهد. ما خواهان دولت نیرومند هستیم و دولت ضعیف را قبول نداریم چرا که دولت ضعیف، باعث بروز جنگ داخلی ، هرج و مرج و اشغال میشود.
دولت ضعیف و ناتوان نمیتواند از استقلال و آزادی خود محافظت کند. ما خواهان دولت نیرومند، عادل و منصف هستیم.
روزگاری من از کلمه عادل هم صرفنظر کرده بودم که تحقق آن دشوار است و میگفتم دولت منصف و معقولی باشد (اگرچه استاد غسان توینی، مقاومت را هم اضافه کرده بود. من به هیچ وجه نگفتم دولت مقاومت باشد که اگر نیرومند و توانا باشد، به طور اتوماتیک مقاوم هم خواهد شد و آن وقت کسی سعی نمیکند به سرزمینی دستدرازی کند و امنیت ما را در خطر بیندازد.
اکنون میگویم تمام مردم لبنان نیازمند آرامش هستند و لبنان به دلیل این که در خط زلزلههای محلی، منطقهای و بینالمللی در نتیجه دخالتهای بینالمللی و به طور مشخص امریکا و اسرائیل قرار دارد، نیازمند آرامش است. ما به طرح حکومت معتقدیم و بر آن اجماع داریم و میخواهیم تحقق یابد.
عدهای معتقدند شما کفیل شیعیان شدهاید و از طرف آنها حرف میزنید؛
بیربط است و خلاف واقع. اسرائیل بود که جنگ را آغاز کرد و این گویی بخشی از برنامه آنهاست که میخواهند قربانی را مسوول بدانند تا جنایتکار و جلاد تبرئه شود. اسرائیل وقتی مقاومت را هدف قرار داد میخواست لبنان را از معامله دفاع از خود خارج کند. عدهای میگویند بهتر است لبنان را از درگیریهای عربی اسرائیل خارج کنیم ، به نظر من لبنان حتی پیش از سال 2000 و حتی سال 2006 دیگر بخشی از درگیری گسترده اعراب و اسرائیل نبود. لبنان در موضع دفاع قرار دارد. آنها میخواهند لبنان را از موضع دفاعی نیز خارج کنند. لبنان را به صورتی درآورند که گدایی حمایت کند و در کنف حمایت ابرقدرتها قرار گیرد تا به امنیت و آرامش و صلح برسد. قادر نباشد از خودش دفاع کند.
اسرائیل با این هدف جنگ علیه لبنان را به راه انداخت. همه لبنان بهای این جنگ را دادند و شیعیان بیشتر. آنها از سال 1982 تا 2006 مقاومت را در آغوش گرفتند و برای همین باید به وسله طوایف دیگر مورد استقبال قرار میگرفتند. بعد هم ویژگی دیگری هم هست و آن، این که شیعیان در خط مقدم قرار دارند. شاید اگر اکثریت مردم جنوب لبنان را طوایف دیگر مثل اهل تسنن یا مسیحیان تشکیل میدادند به طور حتم و به شکل طبیعی، مقاومت در آن محیط طبیعی شکل میگرفت. این شرایط جغرافیای این واقعیت را پدید آورده است. شیعیان مقاومت را به عنوان راهکار خود برگزیدند. کسانی که با شیعیان حشرونشر داشته باشند میدانند هیچ نوع سربازگیری اجباری تا به حال صورت نگرفته حال آن که برخی از شبه نظامیان زمان جنگ داخلی چنین میکردند. از سال 1982 تا این لحظه، هیچ روزی سربازگیری اجباری صورت نگرفته است. هیچ سرکوبی نبوده است و هیچ فردی به خاطر اندیشه و افکارش مجازات نشده است حال آن که بسیار در دوران جنگ داخلی چنین میشد و شاهد ترورها و تصفیه حسابهای فراوانی بودیم.
استقبال از مقاومت و رهبری آن، استقبالی واقعی و صادقانه است و مردم با خواسته و اراده و اشک و خون و مال و فرزندان خود، مقاومت را در آغوش میگیرند.
از سال 1982 تا 11 ژوییه 2006 هرگز نشنیدهایم در ادبیات مردم که خانوادهای، خانهاش را در بیروت، جنوب و بقاع خراب کرده باشد و وقتی فرزندانش شهید میشوند، گفته میشود فدای قدمهای مقاومت، رزمندگان و رهبران مقاومت.
پیش از 11 ژوییه چنین چیزی در ادبیات ما شنیده نمیشد. از روزگار شهید سیدعباس موسوی تا این لحظه از 12 ژوییه گذشته اما به دلیل میزان فشار و طبیعت جنگ، چنین چیزی از مردم خوش قلب و صادق شنیده شد و احیانا خشم خود را هم ابراز کردند. چنین چیزی در تمام جهان هم اتفاق میافتد. این گفتهها نشانه است، فرهنگ نیست.
اشکها و رنجهای این مردم ارزشمندتر از حزب و رهبری است، من و تمام برادران در رهبری فدای این مردم و بزرگواریهای آنها هستیم.
لبنان متاسفانه کشوری به شدت طائفهای است و در تمامی نظرسنجیهای پیش، هنگام و پس از جنگ درباره درگیری با دشمن، موضع مقاومت و عملیات مقاومت از چند نظر، مقاومت نزد شیعیان 85 تا 95 درصد رای میآورد.
یعنی شبه اجماع بر یک اندیشه مشخص. این البته به معنا عدم وجود آدمهای نخبه نیست که با ما همراه نباشد و این موضوع امری طبیعی است.
تا چه میزان روابط شما با عربستان سعودی به ویژه پس از اولین بیانیهای که مبنی بر ماجراجو بودن غیرحسابگرانه عملیات حزبالله صادر کرد ، دچار تغییر شد. نظرتان در حال حاضر درباره عربستان چیست؛ آیا خللی در ارتباط با عربستان پیش آمده یا این که روابط دوباره برقرار شده است؛
درخصوص آنچه عربستان در آغاز اعلام کرد و همچنین بیانیهای که در اجلاس مصر اردن و اولین نشست وزیران خارجه عرب در قاهره منتشر شد اگر بخواهیم لهجه خود را تخفیف بدهیم، میگوییم که حق ما بود که سرزنش شویم و جایی برای نگرانی و ناراحتی آنها نیست.
نمیخواهم درباره آنچه ارزیابی ما درباره رویکرد آنها به ویژه حرف زدن از ماجراجویی غیرحسابگرانه و غیره بود، حرفی بزنم. آنها را ارجاع میدهم به ایهود اولمرت و این که اسرائیل و امریکا چگونه از این رویکردها برای پوشش جنگ اسرائیل امریکایی خود علیه لبنان استفاده کردند.
اسرائیلیها به بیش از آنچه در بیانیههای رسمی و علنی عربی اعلام شد، استناد کردهاند هنگامی که درباره روابطی که دولتهای عربی برقرار کردند صحبت میکنند تا در جنگ علیه لبنان، حزبالله را از بین ببرند.
در این بخش که اسرائیلیها ادعا دارند ما نمیخواهیم به طور کامل آنها را باور کنیم ولی با خواندن رویکردهای رسمی و علنی عربی درباه جنگ لبنان و مقاومت در کمترین حد دریافتیم که آگاهانه یا ناآگاهانه ، پوششی برای جنگ آنها شدید. از لبنان مقاومت که همگی سال 2000 به آن افتخار میکردیم و شادباش گفتید عدول کردید. در حال حاضر نمیخواهیم زیاد درباره آنچه به وقوع پیوست مکث کنیم و توصیه میکنیم از آنچه به دست آورد، درس و عبرت بگیریم.
من در روزهای جنگ گفتم نمیخواهیم با شما قطع رابطه کنیم، ما میخواهیم تعداد دوستانمان افزایش یابد، برای همین باز میگویم که ما آماده ترمیم و بهبود این روابط هستیم. مثلا بین ما و اردن هیچ گونه ارتباطی وجود ندارد ولی روابط ما با عربستان بهبود یافته و پیشرفت کرده است. در آغاز برقراری روابط با مصر هستیم و همچنین تماسهای با برخی کشورهای عربی گفته شده است.
درخصوص کشورهای عربی که به دلیل رویکردشان، آنها را سرزنش میکنیم، طبیعی میبینیم که به سود جهان عرب، اسلام و ملیگرایی هر کشوری در فکر بهبود روابط باشیم.
درباره برادران عربستانی را بیش از همه سرزنش میکنیم، زیرا رابطه ما با آنها بسیار خوب بود، دیدارهای زیادی من با دکتر عبدالعزیز خوجه، سفیر عربستان در بیروت و برخی دیگر از مسوولان عربستانی داشتم که به بیروت آمدند. ملک عبدالله بن عبدالعزیز هم به مناسبتهای مختلف درباره حزبالله، مقاومت و شخص بنده حر،های پسندیدهای زدند، حتی یک هفته پیش از جنگ ملک عبدالله گفته بود سید حسن نصرالله، فرزند عزیز ماست و با او همراهی میکنیم و غیره.
از شما دعوت شده بود که به عربستان سفر کنید، درباره عدم پاسخ شما برای سفر به این کشور چیزهای زیادی گفته میشود.
بله، از من دعوت شده به عربستان بروم، رسانهها هم به این موضوع پرداختند که به آنها جواب میدهم. وقتی سفیر عربستان در بیروت از من دعوت کرد که به عربستان بروم، به او گفتم من از ناحیه سیاسی مشکلی ندارم و قبول می کنم و به آن افتخار میکنم. هیچ مشکل سیاسی هم برای پاسخ ندادن به آن ندارم اما مشکل امنیتی وجود دارد. من برای حج سال 1986 نیز نرفتم نه این که نخواهم به حج بروم بلکه به دلایل امنیتی نرفتم. این آرزوی هر مسلمان و متدینی هست که به حج برود. من متاسفانه هنوز از این نعمت محرومم و هر ساله از من دعوت میشود برای حج بروم اما به دلایل امنیتی عذرخواهی میکنم.
منظور این که هیچ مشکل سیاسی برای پاسخ ندادن به سفر عربستان وجود ندارد. من میفهمم برخی از مسوولان عربستانی فکر میکنند من به توصیه ایران و سوریه جواب مثبت به آنها نمیدهم، حال این که این کاملا اشتباه است. به هر حال روزی میرسد که به همه ثابت شود مستقلترین جنبش سیاسی لبنان که به هیچ جا و دولتی وابسته نیست، حزبالله است ولی میخواهم نتیجهگیری اشتباه برخی مسوولان عربستانی را تصحیح کنم وقتی ایرانیها و سوریها، متوجه این دعوت شدند، من را تشویق کردند که به آن پاسخ مثبت دهم و گفتند به سود حزبالله است که روابط بیشتری با عربستان داشته باشیم. واقعیت امر چیزی است که باز تکرار میکنم، مشکل امنیتی وجود دارد. شخصا به سفیر عربستان در بیروت گفتم که من نمیتوانم بروم ولی هر برادر دیگری در حزب به نمایندگی از دبیرکل یا شورای سیاستگذاری یا محمد فنیش، وزیر و اسامی دیگری که دارند و میتوانند انتخاب کنند و این افراد میتوانند به عنوان نماینده شخصی من و رهبری حزب به عربستان برود و درباره همه مسائل مذاکره کند اما تاکنون پاسخی ندادهاند. این البته پیش از جنگ اخیر بود. باز تکرار میکنم دلایل امنیتی وجود دارد و هیچ مشکلی نیست و ما خیلی علاقه داریم که روابط خود با آنها را توسعه و بهبود بخشیم.
یعنی میشود گفت شما حق دارید آنها را سرزنش کنید؛
این دلیل باعث شد بیشتر از آنها ناراحت شویم. بله ما به همراه آنها از مدتها قبل همراه بودیم ولی در لحظه سرنوشتساز، حساس و دقیق چنین چیزی درباره ما گفته میشود.
بله، این حق ماست از آنها انتقاد کنیم با این حال در حال حاضر دوستان مشترک لبنانی ما سعی دارند این روابط را دوباره ایجاد کنند. ما مانعی نداریم و طی روزهای اخیر تماسهایی هم شکل گرفته که انشاءالله به زودی بهبود هم پیدا خواهد کرد.
آیا حزبالله زیاده از حد از امیر قطر که از حومه جنوبی لبنان دیدن کرد ، استقبال نکرد. به هر حال قطر یک موقعیت منطقهای معروف دارد؛
به هر طور کل روابط ما با برادران خلیجی همچنان مثل گذشته برقرار است. درباره امیر قطر هم باید بگویم او اولین رهبر عربی بود که از حومه جنوبی دیدن میکرد و این موضوع برای ما ارزش خاصی داشت. هر رهبر عربی دیگر هم از حومه جنوبی دیدن میکرد ، چنین برخوردی با او می کردیم و این موضوع بی توجه به مسائل سیاسی و دیگر به نفس میزبانی ربط داشت.
ولی چنین کاری با هیچ مقام مسوول بینالمللی مثل کوفی عنان صورت نگرفت؛
به نظرم تصوری که از حزبالله به عنوان حزبی آهنین و اعضای حزب وجود دارد کاملا درست است اما هیچ ارتباط آهنینی میان ما و مردم و ساکنان حومه جنوبی وجود ندارد. برادرانی که دیدار عنان از حومه جنوبی را برنامهریزی کرده بودند با برخی افراد و نحوه برخوردشان با دبیرکل و هیات همراه روبهرو شدند.
شما را در هر حالت به تصاویر ارجاع میدهم و احساسات کسانی که جمع شده بودند، آنها اعضای حزب نبودند. آنها مردم بودند. از حومه یا نه؛ نمیدانم. زیاد در اسامی و هویت دقیق نشدیم ولی پیداست برای خود ملاحظاتی داشتند که به برخورد سازمان ملل هنگام جنگ ارتباط داشت، چه بسا بیش از همه به حضور کسی مثل تری زدلارس در هیات همراه اعتراض داشتند. بااین حال ما خواهان برخورد مناسب و احترام گذاشتن به آنها هنگام سفر به بیروت بودیم.
آیا تماسهایی در حال حاضر با مصریها دارید؛
به زودی انشاءالله. این روابط مثل روابط بینالمللی حزبالله صورت میگیرد. البته بین من و حسین ضرار، سفیر مصر در بیروت هیچ دیداری صورت نگرفته ولی برخی از نمایندگان حزب در مجلس نمایندگان چندین بار با هم دیدار کردهاند.
درخصوص کمکهای جهان عرب چطور؛ توقعات شما را برآورد کرد؛
با تمام احترام و تشکری که از کشورهای عربی دارم، باید بگویم کمکهایی که صورت گرفت به هیچ وجه شایسته کرم عربی نبود و به هیچ وجه با نیازهای لبنان برای بازسازی تناسب ندارد.
.میتوان گفت حزبالله شیعه، در جنگ با اسرائیل رهبر اعراب سنی شده است؛ برخورد نهادها و مردم را در جهان عرب و اسلام ارزیابی میکنید؛
زیاد خوانده و شنیدهام که فلانی یا حزبالله، رهبر جهان عرب و اسلام شده است یا امثال این. میخواهم کمی دقیق باشیم، به نظر من این تعبیر درست نیست. بله میگویند که حزبالله یا خود من احترام زیادی در جهان عرب و اسلام پیدا کردهایم و دلیل آن نیز نحوه برخورد ، مقاومت و پیروزی و نوع رویارویی با دشمن بوده است.
رهبری جهان عرب نیازمند حکومت بر جهان عرب و ایجاد تغییر در آن است که در این موضوع اغراق شده و مسائل این طور نیست.
داخل پرانتز، این موضوع مشکلات ما را میافزاید و حزب به هیچ قصد رهبری لبنان و جهان عرب را ندارد و من هم شخصا هرگز خودم را به عنوان رهبر حزبالله و جهان عرب مطرح نکردم.
میتوان گفت آنچه در سایه جنگ درخصوص پیروزی مقاومت در سال 2000 و برخورد حزبالله در درگیری با دشمن صهیونیستی و رویکردش درباره فلسطین و عراق شکل گرفت، باعث این موضوع شده است. پیروزی و مقاومت اخیر نیز برای دستیابی به جایگاه قابل احترامی در جهان عرب صورت گرفت تا مقاومت نماد و نمونهای شود که بتوان از آن در رویارویی با دشمن ملت استفاده کرد. این باور من است و نه از روی تواضع که از رویکرد واقعگرایی میگویم.
افزایش تصاویر و اعلانات شما در دانشگاه الازهر قاهره معنی زیادی میدهد؛
نمیخواهم از نتیجه آن بکاهم. این مساله تاریخی است که برای حزبالله رخ داده است و از این همه احترام و محبت و استقبال در جهان عرب و اسلام برخوردار شده است. جهانی که اغلب آنها را اهل تسنن تشکیل میدهد. ایم یک موفقیت تاریخی برای حزبالله شیعه است.
همچنین باید به برخورد خوب مردم جهان عرب و اسلام و نخبگان سیاسی، فرهنگی، فکری، اقتصادی و هنری اشاره کرد. همه جریانهای عربگرا، ملیگرا، اسلامگرا، چپ و لیبرال با این موضوع به خوبی برخورد کردهاند. همه در همراهی در کنار مقاومت لبنان توافق نظر دارند.
نظرتان درباره از بین بردن فتنه میان سنی و شیعه چیست؛
بله ، این موضوع عنصر مهمی در عرصه جنگ است. طرح اصلی پس از جنگ امریکا در عراق که همچنان جهان عرب را تهدید میکند، جدا کردن مردم جهان عرب و اسلام است و امریکا و اسرائیل سعی دارند برنامه فتنهانگیزانه را در تقسیم شیعیان و اهل تسنن اجرا کنند. بهتر است ما جهان غرب را به دو بخش سنی و شیعه تقسیم نکنیم بلکه باید به تقسیمبندی بخشهای درگیر معتقد بود.
حزبالله طی سالهای مقاومت سعی کرده، پل ارتباطی برای اعتمادسازی و حل بحران اعتماد میان شیعیان و اهل تسنن شود.
میتوان گفت برنامه فتنهبرانگیزی در منطقه و لبنان پایان یافته؛
صددرصد راه را نرفتهایم ولی فضاسازی تا حد زیادی انجام شده است و برخی از فتواها در روزهای اول جنگ، نتایج مثبت داشت.
چطور؛
یعنی آنها تقریبا همه مخلصان و آگاهان جنبشهای اسلامی اهل تسنن و علمای بزرگ سنی و اکثر جریانهای اسلامی سنی در جهان عرب و اسلام را به اتخاذ رویکردی واحد ترغیب کردند. به عنوان مثال شیخ یوسف القرضاوی که از احترام والایی در جهان عرب و اسلام برخوردار است و رویکردش بسیار شبیه رویکرد مراجع دینی شیعیان بود. جنبشهای اسلامی و علمای دیگر اهل تسنن لبنان و همه جاهای دیگر هستند که امکان نام بردن از همه نیست.
ولی اجازه بدهید به رویکرد قابل توجه شیخ مهدی عاکف، رهبر کل اخوان المسلمین نیز اشاره کنم که رویکردش فراتر از رویکردی سیاسی، دینیو فقهی بود و خواهان دوستی و عشق و مهربانی شده بود. همچنین شیخ دکتر محمد سعید البوطی در سوریه، شیخ دکتر محمد سلیم العوا در مصر. میشنیدیم که اغلب میگفتند شیعیان هم مانند برادران اهل تسنن، مسلمان هستند.
اما بازسازی؛
در روز اول آتشبس و همچنین روز دوشنبه و در گفتگو با نیوتی وی و به السنیوره، نخستوزیر هم گفتم، باز تکرار میکنم ما همچنان متعهد هستیم. به مردم وعده دادیم و همچنان وفا داریم. وعده دادیم منازل و اموالشان به آنها برگردانده میشود، بهتر از قبل هم. بازسازی اتمام میشود. ما این تعهد را اعلام کردیم.
در زمان جنگ با سه رئیس (امیل لحود ، فواد السنیوره و نبیه بری) و بقیه مسوولان چطور ارتباط داشتید؛
درخصوص امیل لحود، رئیس جمهور مدام به وسیله یکی از برادرانمان تلفنی یا مستقیم در ارتباط بودیم و وی را از دستاوردهای میدانی و تحولات سیاسی مطلع میکردیم. در همه شرایط، رویکرد رئیس لحود پیش از حمله، زمان جنگ و پس از آن، همان رویکرد معروف بود. درباره نبیه بری، رئیس مجلس در آغاز گفتگو گفتم که میان ما تفاهم و هماهنگی روزانه وجود داشت. درباره فواد السنیورهف نخستوزیر هم چند راه برای ارتباط داشتیم. یا به وسیله وزیران حزب در دولت یا تماس مستقیم بین وی و حاج حسین خلیل، معاون سیاسی. اما آنچه در نهایت بر آن اتفاق نظر داشتیم از کانال نبیه بری به عنوان مسوول اداره سیاسی جنگ صورت گرفت. ما دائما چه از طریق نشست با شورای وزیران یا نشستهای پشت پرده از نخستوزیر میخواستیم فارغ از اعتراضات و ملاحظاتی که داشتیم دولتی قوی و منسجم داشته باشد.
مشکلی پیش آمد که رئیس بری، از مسوولیت پرونده اسرا دست برداشت؛
خیر ، هیچ مشکلی پیش نیامد. او از روز اول جنگ صحبت درباره اسرا را آغاز کرد و به دلیل اول اعتماد زیادی که به وی داریم، دوم تجربه و توانایی که دارد و سوم شرایط جنگی، این پرونده سیاسی به ایشان محول شد.
حالا جنگ تمام شده و این پرونده پرطول و تفصیل نیاز به وقت یاد و مذاکرات طولانی دارد برای همین رئیس بری هم، مسوولیت آن را به حزب داد.
با احزاب دیگر چطور؛ مثلا با سعد الحریری؛
با برادر سعد الحریری در روزهای اول جنگ، تماسهای طبیعی داشتیم. ایشان آن روزها در خارج از کشور بودند و برادر حاج حسین خلیل مدام با ایشان در تماس بودند. پس از شدت عملیات بمباران و هدف قرار دادن ساختمانها و مراکز حزب، استفاده از تلفن بینالمللی، مشکل امنیتی داشت و به همین دلیل ارتباط با واسطه انجام شد. به وسیله رئیس بری با برخی دوستان مشترک.این ارتباط غیرمستقیم ادامه داشت.
با ولید جنبلاط چطور؛
زمان جنگ ارتباط مستقیمی نبود. میدانید که از زمان بحران بیانیهها و رویکردهای گذشتهاش، هیچ ارتباطی بین من و ایشان وجود نداشت. در روزهای اول جنگ، برخی رویکردهای مثبت مطرح کردند که شخصا از برادر سید نواف الموسوی خواستم با غازی العریضی، وزیر اطلاعرسانی تماس بگیرد و تشکر ما را به جنبلاط برساند ولی تاکنون نزدیک به یک سال است که هیچ ارتباط طبیعی و معمولی نداشتیم.
هیچ کوششی برای عادی کردن روابط صورت گرفته شده؛
از طرف ما در بسته نیست. اگر به وسیله دوستان مشترک اقدامی برای عادیسازی روابط صورت گیرد، ما مانعی نداریم.
با سلیم الحص چطور؛
تقریبا این ارتباط هست و ایشان ما را از پیشنهادات و نصیحتهای خود محروم نمیکنند.
سوال آخر ما درباره وضعیت لبنان در عرصه منطقهای در شرایط پس از جنگ و قطعنامه جدید شورای امنیت و وجود پانزده هزار نظامی خارجی در لبنان است؛
به نظر من تا وقتی نیروهای سیاسی در لبنان هستند ، هیچ ترسی از اوامر جفری دیلتمن، سفیر امریکا در اجرای خواستههای امریکا در کشور نیست و لبنان هرگز امریکایی نبوده و نخواهد شد. این نیروهای سیاسی هم در لبنان هستند.
حضور پانزده هزار نظامی یونیفیل در جنوب لبنان هم به هیچ وجه نمیتواند معادله داخلی را تغییر دهد. در این باره هیچ نگرانی ندارم و به گمان من غیرامریکایی مانده لبنان به خواست مردم و نیروهای سیاسی کشور دارد. ما درباره نیروها و گروههای سیاسی و استقلالطلب واقعی صحبت میکنیم، نمیخواهیم به هیچ وجه نظراتم را بر کسی تحمیل کنم. مهم این است که در دولت بنشینیم یا در میز گفتگو و درباره چارچوب ملی خود به عنوان مردم لبنان تصمیم بگیریم تا در برابر کشانی که با آنها دوست هستیم و یا رابطهای داریم، کم نیاوریم. حتی ما در حزبالله ، روابطمان با سوریه و ایران، رابطهای سیاسی است.
با این جمله تمام کنم که لبنان هرگز امریکایی نخواهد شد و این موضوع هیچ ربطی به استقرار نظامی یا غیره ندارد.
مساله مربوط میشود به خواست سیاسی که در میان اغلب مردم لبنان وجود دارد.