در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خشایار عارض شد: تصدقت گردم جبه دربیاورید رعیت سر برسد ببیند، فضیحتی دست میدهد! فرمودیم ما از آن رجال نیستیم که زیر و رو داشته باشیم؛ پیدا و پنهانمان یکی است. خلاصه جبه درآورده به دویدن مشغول بودیم. هنوز دور اول در بوستان نزده بودیم که سرگیجه ما را در گرفت و با مغز به زمین خورده، نفهمیدیم که چه شد. بعد ساعتی چشم واکرده خود را در اندرونی همایونی یافته که دراز کشیدهایم و سرمی در دست است بیحالیم. خشایار بالای سرمان نشسته بود با ایما و اشاره فرمودیم چه عارض شده است بر ما؟
گفت: تصدقت گردم. گفتم نکنید التفات نفرمودید. هوا آلوده بود دویدید به بدنتان هوای آلوده بیشتری وارد شد، خونتان مسموم گشت و اکسیژن به مختان نرسید و از حال رفتید .
گفتیم: یعنی تا این حد میشود هوا آلوده باشد؟ در همان اثنای بیحالی و ناخوشی یاد از ایام ماضیه کرده و توتستانهای کن و آب کرج و قنات حسینآباد و الی آخر ... چه بلاها که بر سر این طهران دوستداشتنی نیاورد این رعیت ناسپاس. قصد داریم بهتر که شدیم بدهیم سید یعقوب گوسفند سر ببرد به جهت دفع بلا از جان همایونیمان. مقادیری هم توصیه به رعیت به جهت حفظ هوای پایتخت ممالک محروسه داریم که عمری بود خواهیم نگاشت به جهت بهبود هوای تهران. زیاده فرمایش نداریم. میخوابیم...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: