اعضای دختر 5 ساله به 3 بیمار اهدا شد

نازنین در روز تولدش زندگی بخشید

سرنوشت نازنین، چند روز قبل از تولد پنج سالگی‌اش در یک تصادف سهمگین رقم خورد؛ آن روز نازنین همراه پدر و مادر و برادر هفت ساله‌اش سوار ماشین شد تا به مهمانی خاله‌شان بروند. همه چیز در جاده شیراز عادی به نظر می‌رسید و خورشید ظهر سوم آبان 96، خبری از مرگ نداشت، اما ناگهان یک دستگاه نیسان جلوی آنها پیچید و ترمز شدید، خودرو را از جاده منحرف کرد. پدر و مادر کمربند بسته بودند، اما او و برادرش از شدت تصادف، به بیرون پرتاب شدند و دختر پنجساله بر اثر شدت جراحت به کما رفت. چند روز بعد، با تائید مرگ مغزی نازنین، خانواده‌اش در آزمونی سخت قرار گرفتند.
کد خبر: ۱۰۹۷۵۹۴

پدر نازنین، کشاورز است و همراه خانواده‌اش در بخش خفر استان فارس زندگی می‌کند. او چند روز پس از برگزاری مراسم خاکسپاری دخترش به جام‌جم گفت: «هنگام تصادف، من و همسرم کمربند بسته بودیم، برای همین طوری‌مان نشد، اما بچه‌ها از ماشین به بیرون پرتاب شدند. جفتشان کنار هم، روی زمین افتاده بودند. سریع خودم را به آنها رساندم. نازنین هیچ زخمی نداشت، اما طوری از حال رفته بود که فهمیدم عمرش به دنیا نخواهد بود. پسرم داریوش هم فقط گریه می‌کرد. بلافاصله به اورژانس زنگ زدم و وی را به ‌آی‌سی‌یوی بیمارستان جهرم رساندیم. پس از چهار روز، رئیس بیمارستان گفت دچار مرگ مغزی شده و کاری از دست‌شان ساخته نیست.»

نازنین، دو هفته قبل از جشن تولد پنج سالگی‌اش دچار مرگ مغزی شد. پدرش با بیان این موضوع، ادامه داد: «پیشنهاد اهدای اعضا را که دادند، شاید یک دقیقه هم نشد که تصمیم‌مان را گرفتیم و موافقت کردیم. همسرم گفت همه بچه‌ها، مثل فرزند خودمان هستند و از این طریق می‌توانیم چند نازنین دیگر داشته باشیم.»

وی با بیان این‌که اعضای بدن دخترش به سه بیمار نیازمند اهدا شده است، افزود: «پدر و مادرها هرگز نمی‌توانند مرگ فرزندانشان را بپذیرند. من و همسرم هم این حس را داریم. ما خود را برای جشن تولد او آماده کرده بودیم که این حادثه تلخ رخ داد. هیچ وقت جای خالی او برایمان پر نمی‌شود، اما این تصادف، خواست خدا بود. فقط هم برای بچه من رخ نمی‌دهد. چند روز پیش در اخبار شنیدم، هر نیم ساعت یک نفر بر اثر تصادف در ایران فوت می‌کند.»

مرد میانسال ادامه داد: «از وقتی اعضای دخترم را اهدا کرده‌ایم، افراد زیادی به خانه‌مان آمده‌اند و همدردی کرده‌اند. راننده همان نیسان که صد درصد مقصر شناخته شد هم آمد. البته خجالت می‌کشید و من خودم به او زنگ زدم و گفتم کسی دلش نمی‌خواست این اتفاق بیفتد.»

پدر نازنین، حرف‌هایش را با خاطره‌ای از دخترش به پایان رساند: «هیچ وقت یادم نمی‌رود؛ نازنین خیلی دوست داشت هرچه سریع‌تر بزرگ شود و به مدرسه برود. ما حتی دو سال زودتر کیف و دفتر هم برایش خریده بودیم. فراموش کردن او برای ما امکان‌پذیر نیست، اما نمی‌خواستیم با مخالفت درباره اهدای اعضایش، روحش آزرده خاطر شود.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها