
تصمیم سختی بود ولی گرفتم. آمدم به باند ماشینها و دست بلند کردم که مقداری را با ماشین بروم. ون شیریرنگ و چرکمردهای نگه داشت. به عربی شکسته بسته گفتم عمود فلان گفت: تعال... قوانین راهنمایی و رانندگی در عراق اصلا وجود ندارد. پنج دقیقهای رسیدم و پای عمود مقرر نشستم... مقوایی پیدا کردم و پاهایم را رویش دراز کردم.
سیهچرده بود و تکیده با موهایی سوخته از تواتر خورشید. ده ساله میزد. با همان عربی شکسته بسته گفت، روستایشان یک کیلومتر با طریق مشای فاصله دارد و منزلشان آنجاست. برویم غذا بخور و استراحت کن. گفتم منتظر دوستانم هستم. گفت تو را میبرم میآیم آنها را هم میآورم. گفتم زیادیم. گفت هرتعداد علی عینی...
خواستم این پینگپونگ اصرار و انکار را تمام کنم و حواسش را پرت کنم. گفتم: بنشین کنارم. نشست. دستهایم را بردم جلو که نون بیار کباب ببر بازی کنیم. بازی را شروع کردیم و دوسه باری پشتدستی خورد. نوبت او شد. دو سه بار دست دزدیدم. حس کردم عمدی نمیزند. گفتم: درست بازی کن. گفت: «من جرات ندارم پشت دست زائر حسین(ع) بکوبم... خانواده حسین یک بار در این مسیر کتک خوردهاند برای همیشه بس است...»
خدای من... کپ کردم... این معرفت را کی در قلب اینها ریخته که از نون بیار کباب ببر روضه درمیآورند؟ بغلش کردم. بوسیدمش... از زدنهای خودم خجالت کشیدم. پسرک از من فاصله گرفت و رفت وسط پیادهها... چون سنگریزهای درخشان بر کف رودخانهای زلال... ایستاده بود و منتظر صید زائر بود... آن روز خیلیها از کنار یک پسر ده ساله رد شدند و فقط من بودم که کسی را میدیدم که در معنا یک پیر غلام واقعی بود...
حامد عسکری
شاعر
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد