در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عمر بن سعد، نامهای را از عبیدالله دریافت میکند که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فرو گذار نکردم و توجه داشته باش مأمورانی برگزیدهام که هر روز وضعیت را به من گزارش کنند.
حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه میگیرد تا نزد طایفهای از بنیاسد ـ که در آن نزدیکیها زندگی میکردند ـ رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت: «امروز از من فرمان برید و به یاری حسین بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد.» تعداد90 نفر بهپا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند، پراکنده شده و برگشتند. حبیب نزد حضرت رسید و جریان را تعریف نمود. امام گفت: «لا حول ولا قوه الا بالله.»
نامه امام حسین (علیهالسلام) از کربلا به برادرش محمد بن حنفیه و بنیهاشم: «... مثل این که دنیا اصلا وجود نداشته (اینگونه دنیا بیارزش و نابود شدنی است) و آخرت همیشگی و دائم بوده و هست.» حضرت «زهیر بن قیس» را فرمانده راست سپاه و حبیب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خیمهها نزدیک میشد، ولی حضرت تیری نینداخت و فرمود: «دوست ندارم که آغازگر جنگ با این گروه باشم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: