باز نگری یک سیاست

به دنبال فروپاشی کمونیسم در شوروی سابق و در نتیجه برچیده شدن پیمان نظامی ورشو، بقا و یا تداوم حیات سیاسی نظامی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دچار ابهام و تردید جدی شد.
کد خبر: ۱۰۷۴۳۲

با این حال ، اجلاس سران ناتو در رم در سال 1991 و بیانیه این اجلاس مبنی بر لزوم گسترش ناتو به شرق به این تردیدها پایان بخشید. از نظر کشورهای دسته اخیر، گسترش ناتو به شرق تهدیدی جدی علیه امنیت ملی کشورشان به شمار می رفت. محیط روان شناختی نخبگان تصمیم گیرنده در سیاست خارجی ایران با تکیه بر دو برداشت مهم ، سیاست ناتو در گسترش به سمت شرق را مغایر با مصالح و منافع ملی ارزیابی کردند. براساس برداشت نخست از آنجا که ماهیت این پیمان نظامی ، اصل و اساسی امریکایی دارد و منافع ایران نیز با این کشور در تقابل جدی است ، لذا نمی توان با پیمان ناتو به تعامل پرداخت و از گسترش جغرافیایی آن به سمت شرق خشنود بود. براساس برداشت دوم نخبگان سیاست خارجی ایران ، مخالفت روسیه با گسترش این پیمان به شرق طبیعی و پایدار بوده و لذا می توان از رهگذر تعریف منافع با روسیه از اساس سیاست توسعه جغرافیایی ناتو به سمت شرق را مورد مخالفت و اعتراض قرار داد، بویژه آن که ابعاد این گسترش به مرور دامن گیر 3 جمهوری ارمنستان ، گرجستان و جمهوری آذربایجان نیز خواهد شد. مشارکت این جمهوری ها در برنامه مشارکت برای صلح (PFP) ناتو، گواه بارزی در این زمینه می باشد. بدون آن که قصد ارزیابی سیاست ایران در قبال گسترش ناتو به شرق طی دهه 1990 را داشته باشیم ، به نظر می رسد با وقوع رویداد 11سپتامبر 2001 و تحولات مهمی که پس از آن اتفاق افتاده است.
لزوم بازنگری در این سیاست جدی باشد. نباید فراموش کرد که از نگاه ناتو، جایگاه ژئوپولتیک و نیز ژئو اکونومیک ایران که ضمن همسایگی با 2کشور عراق و افغانستان دو خرده سیستم خلیج فارس و دریای خزر را نیز به یکدیگر مرتبط می کند، ویژگی کاملا ممتازی به این کشور می بخشد. لذا به چند دلیل مهم بازنگری ایران در سیاست خود مبنی بر مخالفت با گسترش ناتو به سمت شرق گو این که تاکنون 2فاز اصلی این گسترش در 2 اجلاس مادرید و پراگ به تحقق پیوسته و هم اکنون تعداد اعضای ناتو با پیوستن 10کشور اروپای مرکزی و شرقی به 26 کشور رسیده است ضروری به نظر می رسد. نخست ، روسیه دیگر مخالف گسترش دامنه جغرافیایی ناتو به شرق نیست. چراکه در حقیقت فاز اصلی این گسترش انجام شده است. هم اکنون ، اعضای ناتو روسیه را نه رقیب ، بلکه دوستی غیرمتحد می دانند. در اجلاس ریکیاویک ( 28می2002)که جک استراو، وزیر خارجه وقت انگلیس آن را مهمترین نشانه خاکسپاری جنگ سرد نامید، روسیه موافقت خود را با پیوستن نسل دوم کشورهای اروپای شرقی (شامل بلغارستان ، لاتویا، لتونی ، رومانی ، استونی ، اسلواکی و اسلوونی) به ناتو اعلام کرد.
افزون بر آن ، شورای ناتو روسیه (NRC)که براساس نشست ریکیاویک و در پی اعلامیه رم در سال 2002 تشکیل شد، عملا به مناسبات 2 طرف عمق و شدت بیشتری بخشید، به گونه ای که سفیر روسیه در امریکا از آن به عنوان اتحاد با اتحاد (Alliance with the Alliance) یاد کرد. در دوم آوریل 2004، وزرای خارجه دوطرف برای نخستین بار در بروکسل فرمول به سوی at 27 27 را به عنوان پیشنهادی برای تعمیق همکاری ها پیشنهاد کردند. همچنین دبیرکل ناتو، جیپ دی هوپ ، در دیداری از مسکو در 7 و 8 آوریل 2004توافقهایی را با مقامات روسی درخصوص راه اندازی اداره پیوند ارتش روسیه در ستاد کل ارتش ناتو به عمل آورد.
عامل دوم در لزوم تحول در روابط ایران با ناتو، وجود برخی معادلات منطقه ای است . همان گونه که برخی ملاحظات محیطی و منطقه ای روابط ناتو و روسیه را به سوی تشکیل NRC رهنمون کرد و از آنجا که 3جمهوری آذربایجان ، گرجستان و ارمنستان در قالب برنامه مشارکت برای صلح (PFP)و پاکستان نیز در چارچوب متحدی غیرعضو خود را وارد همکاری با ناتو کرده اند، طبیعی و واقع بینانه است که روابط ایران با ناتو نیز به دلیل وجود برخی الزامات منطقه ای همچون عراق و افغانستان نزدیک تر شود. به هر ترتیب ، برای ایران وجود یک نیروی چندملیتی حافظ صلح متشکل از اعضای ناتو در مدیریت این کشورها بسیار ایمن تر از آن است که فرآیند امنیت سازی در این مناطق صرفا از سوی نیروهای نظامی امریکایی و انگلیسی هدایت شود. همکاری ناتو ایران ، علاوه بر آن که فراگرد مدیریت تحولات منطقه ای را برای ناتو تسهیل می کند به ایران نیز کمک خواهد کرد تا برای برخی منافع و مصادر بی ثبات کننده منطقه ای خود نظیر آنچه در عراق ، افغانستان و گاه قفقاز جنوبی (بحران قره باغ و اختلاف میان ارمنستان و آذربایجان ) می گذرد، به راه حل های سیاسی پایدار دست یابد. دست آخر این که به موازات گسترش روابط ناتو و روسیه در قالب NRC ، ناتو و ایران نیز می توانند در ساختاری مشابه به تعریفی نسبی از منافع متقابل و تهدیدات مشترک دست یابند، به گونه ای که هم ملاحظات منطقه ای ایران در نظر گرفته شود و هم نگرانی های فرامنطقه ای ناتو. سوم ، همکاری با ناتو می تواند در تقویت جایگاه ایران در دریای خزر موثر واقع شود. با توجه به ذخایر هیدروکربنی دریای خزر، این منطقه محل توجه خاص ناتو می باشد. جمهوری آذربایجان در قالب برنامه مشارکت برای صلح ناتو توانایی های خود را در حمایت از مرزهایش استحکام بیشتری بخشید. ایجاد سیستم کنترل نظامی و غیرنظامی هوایی ، توسعه و آموزش گارد ساحلی ، ارتقای سطح ارتباطات ، کنترل و راه اندازی سیستم های ضداطلاعاتی منطبق با موازین ناتو، شماری از برنامه های PFP در این منطقه است.

فرجام سخن


سیاست گسترش ناتو به شرق از نوعی صیرورت در هویت ناتوی پس از جنگ سرد حکایت دارد. با توجه به تبعات و پیامدهای فرامنطقه ای این سیاست پیش و پس از 11سپتامبر 2001، به نظر می رسد که تجدیدنظر در سیاست مخالفت با گسترش جغرافیایی این اتحادیه از سوی ایران لازم باشد.
وجود پاره ای الزامات و محذورات مهم منطقه ای ، اهمیت این بازنگری را دو چندان می کند. آغاز روند همگرایی روسیه با ناتو در چارچوب مکانیسم NRC و در قالب فرمول به سوی 27، همسایگی با ترکیه ، عضو قدیمی ناتو، گرایش جمهوری های قفقاز جنوبی به تعمیق روابط با ناتو در قالب برنامه مشارکت برای صلح ، افزایش همکاری پاکستان با این سازمان به عنوان عضوی غیرمتحد جملگی برخی از این عوامل محیطی به شمار می آیند. افزون بر آن ، حضور نیروهای نظامی چند ملیتی ناتو در افغانستان و عراق برای ایران به مراتب سودمندتر از فعالیت نیروهای صرفا امریکایی و انگلیسی است. این که موقعیت ژئوپولتیک ممتاز ایران نسبت به دیگر کشورهای آسیای مرکزی ، قفقاز، آسیای صغیر و خاورمیانه می تواند موجد ساختاری همکاری جویانه میان دوطرف ایران و ناتو شود. تاکید بر لزوم اتخاذ موضعی ملایم از سوی ایران در قبال ناتو در شرایطی است که نمی توان انتظار برطرف شدن تمامی اختلافات میان دوطرف را داشت.


دکتر آرمین امینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها