در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مصطفی محدثی خراسانی
گرچه بیخبر از من، از تو باخبر بودم
بین خواب و بیداری با تو همسفر بودم
عمر را به خاموشی با سکوت سرکردم
زیر خاک و خاکستر، داغ شعلهور بودم
فصلهای من باتو نو بهاری از پاییز
گاه، باغ بیبرگی،گاه، چشم تر بودم
وصل و هجر تو چیزی کم نکرد از دردم
با تو خون به دل بودم، بیتو جان به سر بودم
سنگها نشان دادند چله دعایم را
روبهروی آیینه، آه بیاثر بودم
تا تو آگه از این دل،تا من از دلت آگاه
کاش با خبر بودی،کاش بیخبر بودم
برهنهتر از روح نسیم
محمدرضا ترکی
چِقَدَر مانده به پایان پریشانی من
چِقَدَر مانده به چشمان تو... ویرانی من
چند ساعت به طلوع گل مریم داریم
چند جام آینه باقیاست به حیرانی من
چند نوبت که بخوابیم زمین میشکفد؟!
پاسخت چیست به این کودک پنهانی من؟
چِقَدَر مانده که باران بزند خیس شویم
زیر باران برسد فصل غزلخوانی من
چند شبنم...که سرانگشتِ نوازشگر تو
بسترد نرم، عرق از تب پیشانی من
جز تن تو که برهنهتری از روح نسیم
کیست پنهان شده در جامه عریانی من
این بیابان که به صحرای جنون نزدیک است
وعدهگاه تو شد و روح بیابانی من
سر نهادم به سر زلف تو... یا سر برود
یا به سامان برسد بیسر و سامانی من
سه شعر
آهو
محمد ایازی
حدیث عشق من بود
و آه من بود
و چشمهای او
آهو
آه او
آه او
من اسبهایی را میشناسم
که وسعت دشتشان قابی است چوبین
بهطول و عرض یک در یک
وه چه قناعتی!
نجابت تا به کجا؟!
به سفره آسمانت یارب
ماه اگر سهم من بود
تمام گرسنگان جهان مهمان هر شبم بودند
به قرص نانی از عشق...!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: