گلعلی بابایی و حسین بهزاد، دو نفر از نویسندگان و پژوهشگران تاریخ دفاع مقدس پس از بازدید سرزده از پشت صحنه آخرین اثر ابراهیم حاتمی‌کیا، متن مشترکی را تحریر کردند.
کد خبر: ۱۰۶۴۹۵۴

این دو نویسنده و پژوهشگر تاریخ دفاع مقدس، این متن را در اختیار احسان محمّدحسنی که تشکیلات تحت مسئولیت او (سازمان هنری رسانه‌ای اوج)، امر تولید آخرین اثر حاتمی‌کیا را عهده‌دار است، قرار دادند. بخشی از این یادداشت به شرح ذیل است:

تابستان 1368 همه جای ایران

در آستانه نخستین سالگرد اجرای آتش‌بس، فیلمی جنگی با نام «دیده‌بان» روانه اکران سینماهای کشور شده است. داستان فیلم؛ در مورد یک دیده‌بان جوان توپخانه است که در گرماگرم عملیاتی سنگین، خود را به لبه جلویی منطقه نبرد رسانده و آن گاه که در می‌یابد ستونی از نیروهای پیاده تازه‌نفس دشمن، قصد رخنه به پشت خاکریز همرزمان او و قتل‌عام آنها را دارند، دست از جان شسته، برای نجات یاران همسنگر، گرای محل استقرار خودش در نزدیکی ستون دشمن را، به توپخانه خودی می‌دهد. خود به شهادت می‌رسد، اما تلاش اهریمنی دشمن را هم با شکست مواجه می‌کند. نویسنده و کارگردان این سینمایی جنگی بسیار خوش ساخت، کسی نیست؛ الا همان تکخال مستندسازان جنگی‌ای که آخرین اثر مستندش، دومین قسمت از مجموعه چهار قسمتی «درخششی دیگر» بود. منتها؛ شاید کمتر کسی از جوانان نسل چهارم پس از انقلاب از این حقیقت مکتوم با خبر باشد، که قهرمانِ فیلم سینمایی به شدت جذاب دیده‌بان، نه یک شخصیت تخیلی، بلکه جوان بسیجی به نام «اکبر عارفی» بوده است. شهید عارفی دیده‌بان خوش چشم و توانای یگان توپخانه ذوالفقار لشکر 27 در جریان عملیات شکوهمند والفجر 8 بود که وقتی مطلع شد واحدهای تازه نفس و تا بن دندان مسلح گارد جمهوری صدام قصد رخنه به پشت خاکریز مقدم همرزمانش در حوالی کارخانه نمک فاو را دارند، در اقدامی شهادت‌طلبانه، گرای محل استقرار خودش را به توپخانه خودی داد؛ خود را فدای جمع یاران کرد و مهاجمان چکمه‌پوش اردوی صدام را هم روانه دوزخ کرد.

جان کلام؛ اگر فیلم سینمایی «دیده‌بان» توسط سوژه محوری این نوشتار ساخته نمی‌شد، حماسه سراسر رشادت و افتخار فرجام خونین شهید عارفی نیز، بسان ده‌ها هزار واقعه ارزشمند دوران دفاع هشت ساله، در هزار توی اسناد خاک گرفته آرشیوهای جنگی مدفون باقی می‌ماند و اگر هم بالفرض، روزی روزگاری کسی از شهود آن واقعه در باب آن ماجرا سخنی می‌گفت، متهم به اسطوره‌سازی دروغین، از آدم‌های زمینی جنگ می‌شد!

زمستان 1371 اروپای مرکزی

قریب به 9 ماه از آغاز پدیده فجیع نسل‌کشی مسلمین بالکان با حمایت ضمنی آمریکا و متحدان غربی‌اش از قصابان صربِ بوسنی سپری شده است. با رهنمود رهبر معظم انقلاب، هفته حمایت از مردم مظلوم جمهوری بوسنی و هرزگوین در کشور اعلام شده است. جای جای کشور، هر روز صحنه راهپیمایی‌های اقشار متنوع مردمان این دیار در حمایت از همکیشان ستمدیده بوسنیایی‌شان، تکرار می‌شود. در آبان 1371، سه قسمت مثله شده! از سریال مستند جنگی درخشان «خنجر و شقایق» ساخته نادر طالب‌زاده از آنتن شبکه یک سیما روانه پخش شده است؛ مجموعه‌ای که حاصل حضور میدانی سازندگان آن به مدت 40 شبانه‌روز در عمق مناطق جنگزده بوسنی؛ شهرهایی همچون زنیتسا، موستار، ویسوکو و شهر محاصره شده گوراژده بر ساحل رودخانه درینا بوده است.

در چنان هنگامه‌ای، تنها یک سینماگر ایرانی است که با دیدن راش‌های مستند «خنجر و شقایق»، رگِ غیرتش چنان به جنبش درمی‌آید که تصمیم می‌گیرد یک تنه به اروپای مرکزی برود و فیلمی سینمایی، حاوی روایت دراماتیزه وضعیت مسلمینِ در معرض نسل‌کشی بالکان را بسازد و به مخاطبان ایرانی ارائه دهد. «خاکستر سبز»؛ حاصل این جهاد کبیر بود و نویسنده و کارگردانش هم کسی نبود جز همان خالق فیلم سینمایی «دیده‌بان». جالب است بدانید که تنها فیلم سینمایی تولید شده در قاره آسیا در مورد حمام خون بوسنی تا به امروز، همین اثر نجیب و درخشان کارگردان دیده‌بان است!

طی حدود 15 سالی که از سلاخی رذیلانه جوانان دانشمند هسته‌ای میهن‌مان به امر اوباش یانک صهیونی و به دست سگ‌های دوزخی فرقه تروریستی مجاهدین خلق سپری گشته، سهم سینمای اسکارپرست و پرمدعای این آب و خاک در به تصویر کشیدن دراماتیزه این جنایت آشکار دشمنان عزت ملی و شکوفایی علمی ایران زمین بر پرده نقره فام سالن‌های نمایش، چند اثر بوده است؟! لطفا کسی «بادیگارد» را، به عنوان محصول این سینمای بی‌هویت و از فرق سر تا نوک ناخنِ‌پا غربزده معرفی نکند! سازنده‌اش که به قول حضراتِ از ما بهترانِ سینمایی هپروتی این دیار؛ «کارگردانی است که سفارشی» فیلم می‌سازد و سفارش‌دهنده هم «سازمان اوج؛ بازوی فرهنگی ـ هنری سپاه».

باری؛ بادیگارد هم حاصل عرق‌ریزان روحی مرد تنهای سینمای انقلاب اسلامی و سازنده «خاکستر سبز» است!

هفت سال از به راه افتادن حمام خون در سرزمین‌های بلازده سوریه و عراق و... توسط کفتارهای تکفیری دست پرورده سرزمین آرزوهای غرب‌زدگان این ملک سپری شده. تکفیری‌های نور چشمی اوباما ـ هیلاری ـ نتانیاهو و اذناب‌شان، همان وحوشی هستند که در این سال‌ها نه به صغیر و کبیر شیعه و دروزی و مسیحی و ایزدی رحم کرده‌اند و نه حتی به مسلمین سنی مذهبی که به نام حمایت از آنها، مرتکب این همه جنایت در حق بشریت شده‌اند. و خب؛ فکر می‌کنید سهم سینمای «های کلاس» و سرشار از حس همدردی نسبت به انسانیت کشور ما، در به تصویر کشیدن مظلومیت ملت‌های منطقه و درنده‌خویی کفتاران قلاده شکسته ائتلاف غربی ـ صهیونی ـ وهابی، چند فیلم بوده است؟

پاسخ: هیچ!...

بعدالتحریر:

جناب آقای ابراهیم حاتمی‌کیا؛ یکتا کارگردان به‌راستی هنرمند سینمای انقلابِ جهان‌گستر حضرت روح‌الله الموسوی‌الخمینی، خداقوت؛ خسته نباشی دلاور!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها