به لحاظ فنی، اروپا با عدم پایبندی محرز به توافق برجام، خود نخستین و اصلیترین ناقض آن به شمار میآید؛ در این زمینه، آنقدر شواهد آشکار موجود است که هیچ انسان آزاده و شریفی نمیتواند آنها را انکار کند. جمهوری اسلامی ایران با وجود انتقادات و حرفوحدیثهایی که نسبت به برجام وجود داشت، صادقانه و با شفافیت کامل تمامی تعهدات خود را بهطور کامل اجرا کرد. با این حال، رئیسجمهور قمارباز فعلی آمریکا در دور اول ریاست جمهوری خود توافق را پاره کرد و از آن خارج شد. از منظر حقوقی، این اقدام به منزله بیارزش شدن کامل توافق محسوب میشد اما پس ازخروج آمریکا، سه کشور اروپایی مدعی شدند که به تعهدات خود پایبند خواهند ماند و اقداماتی را دراین خصوص انجام خواهند داد و ایران هم متعاقب همین وعدهها به تمامی تعهدات خود عمل کرد اما وقتی پس از بیش از یکسال اروپاییها هیچ اقدامی نکردند و تحریمهای آمریکا حتی از قطعنامههای سازمان ملل فراتر رفت، ایران بدون اینکه از برجام خارج شود در واکنش به نقض آشکار برجام توسط اروپا، برخی از تعهدات خود را تعلیق کرد، بنابراین ناقض اصلی برجام اروپا بود. از اینرو باید گفت اقدام اروپا بیشتر یک جنگ روانی و عملیات رسانهای است وازمنظر حقوقی،فاقد هرگونه ارزش است. باردیگر این اقدامات نشان داد، هرگز نباید اروپا را از آمریکا و اسرائیل جدا دید.بررسی رویدادهای تاریخی هم همین رااثبات میکند. این کشورها به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم در قالب ناتو متحد هستند و حتی اقداماتی که اصطلاحا در ظاهر در تقابل با یکدیگر انجام میدهند، در واقع در راستای یک هدف مشترک بوده و آن سلطه غرب و در راس آن صهیونیسم بر جهان است. بهعنوان مثال، آمریکا و انگلستان از جمله کشورهایی بودند که رژیم اسرائیل را در سال ۱۹۴۸ به رسمیت شناختند و اساسا باید گفت که انگلستان بهطور کامل تابع سیاستهای آمریکا بوده است. بنابراین نمیتوان این کشورها را از یکدیگر منفک دانست؛ بلکه آنها کاملا هماهنگ و یکپارچه عمل میکنند. دربرخی موارد،اقدامات خاصی رابه عهده آمریکا میگذارند و درمواردی دیگر، اسرائیل مأمور اجرای آن میشود.اما اهداف پشت پرده اقدام اروپا برای فعالسازی مکانیسم ماشه در واقع ناشی از استیصال مطلق آنهادربرابرایران وگفتمان جهانی شده مقاومت است.تمام جبهه غربی-صهیونی درجنگ تحمیلی ۱۲روزه، با کارگزاری اسرائیل به میدان آمد اما در پایان کار، وقتی مشاهده شد که اسرائیل دیگر قادربه ادامه نیست، خود آمریکا مستقیما وارد عمل شد. اروپاییها علاوه بر حمایت لجستیکی و حتی نظامی غیرآشکار، در اقدامات جنایتکارانه علیه ایران، از زبان صدراعظم آلمان اقدام نظامی علیه ایران را تایید کردند. غرب پس از جنگ جهانی دوم، مفاهیمی مانند دموکراسی و حقوق بشر را بهعنوان شعارهایی پرزرقوبرق به کشورهای دیگر عرضه کرد وبرخی نیز گمان کردند که این کشورها واقعا در پی اصلاح امور جهانی هستند. اما در عمل، بهویژه در ماجرای غزه، جنایاتی که این کشورها مرتکب شدهاند، نشان میدهد که مفاهیمی همچون دموکراسی، حقوق بشر و حتی سازمان ملل، عملا خاصیتی جز فریبکاری و توجیه جنایات غربیها ندارند. اکنون سران کشورهای غرب بهوضوح در میدان نبرد شکست خورده و نه تنها نتوانستهاند به اهداف خود دست یابند بلکه با گسترش روزافزون منطق مقاومت و نفرت از صهیونیسم در افکارعمومی غربی روبهروهستند.ازهمین روست که مقامات کشورهایی نظیر استرالیا که تحت سلطه انگلستان قراردارند در دفاع از جنایات غزه سکوت کرده و دربرابر فشار فزاینده افکار عمومی که نشانه گسترش گفتمان مقاومت است و برای انحراف اذهان عمومی، ایران را مورد اتهامات بیاساس قرار میدهند. با این حال همانطور که ذکر شد آنچه که قرار است به اصطلاح در پی فعالسازی مکانیسم ماشه اتفاق بیفتد دربرابر تحریمهای گسترده فعلی ارزش عملیاتی چندانی ندارد و از پی چکاندن این ماشه، گلولهای شلیک نخواهد شد اما رسانههای معاند بزرگنمایی این اقدامات روانی را دستور کار قرار دادهاند. ایران پیشتر توطئههایی را در ابعاد گوناگون اعم از جنگ نرم، مسائل اقتصادی و بعضا سیاسی به لطف خداوند مدیریت کرده و از شرایطی به مراتب بدتر از اینها با موفقیت سربلند بیرون آمده و با فرصتسازی از تهدیدات، دستاوردهای ارائه کرده است که چهره دروغگوی مقامات صهیونیستی و غربی را بیش از پیش آشکار کرده است.