با اکران «زن و بچه»، بسیاری منتظر بودند روستایی بار دیگر تجربهای تکاندهنده و بهیادماندنی خلق کند، اما حقیقت این است که فیلم جدید او، در همان گامهای نخست دچار لغزش شده و از قلهای که خود ساخته بود، چند پله پایین آمده است.
از همان دقایق ابتدایی فیلم، میتوان حس کرد که روستایی اینبار مسیر متفاوتی را در روایت انتخاب کرده است. او بهجای فضای پرتنش خانوادگی و تضادهای طبقاتی آشکار، به یک داستان شخصیتر و جمعوجورتر روی آورده است. ایده اولیه، جذابیت بالقوهای دارد: پرداختن به زندگی زوجی که درگیر بحرانهای احساسی، مالی و هویتی هستند و در این میان، تولد فرزندشان بهجای آنکه مرهمی باشد، به شکافی عمیقتر منجر میشود، اما این روایت که میتوانست به اثری پرقدرت در حوزه درام خانوادگی بدل شود، بهواسطه ضعفهایی در فیلمنامه، پرداخت شخصیتها و حتی ریتم کار، از همان ابتدا تا حد زیادی انرژی خود را از دست میدهد.
یکی از بزرگترین نقاط ضعف زن و بچه، فیلمنامه است؛ حوزهای که روستایی در آثار قبلیاش نشان داده بود بهخوبی از پس آن برمیآید. در این فیلم، خط داستانی پراکنده و گاه بیهدف بهنظر میرسد. بسیاری از صحنهها، بیش از آنکه به پیشبرد داستان کمک کنند، بهعنوان لحظات مستقل و کماثر باقی میمانند. بهعبارت دیگر، فیلم به جای حرکت پیوسته و صعودی، حالت زیگزاگی و گاه ایستا دارد.
روستایی همواره در خلق کاراکترهای خاکستری و چندلایه مهارت داشت؛ کاراکترهایی که مخاطب را وادار میکردند با همه ضعفها و خطاهایشان، همذاتپنداری کند، اما در این فیلم شخصیتها فاقد همان عمق و پیچیدگی هستند. زن و مرد داستان، بهجای آنکه همچون سارا و محسن ابد و یک روز یا لیلا و برادرانش درگیر تضادهای جدی و انتخابهای دشوار باشند، بیشتر در سطح باقی ماندهاند. انگیزهها و تصمیمهایشان یا بیش از حد قابل پیشبینی است یا بهقدر کافی پرداخت نشده تا باورپذیر باشد. حتی گاهی احساس میشود که شخصیتها بیش از آنکه از دل واقعیت برآمده باشند، محصول یک ایده کلی و شتابزدهاند.
از منظر کارگردانی، زن و بچه همچنان نشانههایی از دقت و وسواس بصری روستایی را حفظ کرده است. قاببندیها، بهویژه در فضاهای بسته، هنوز قدرت انتقال احساس خفگی و فشار روانی را دارند و در برخی لحظات، حس تنهایی و گسست میان شخصیتها را بهخوبی منتقل میکنند، اما این زیبایی بصری، بهتنهایی نمیتواند ضعفهای روایی را جبران کند. مشکل اصلی آنجاست که خلاف آثار قبلی، میزانسنها و حرکتهای دوربین اینبار کمتر در خدمت پیشبرد درام هستند.
ریتم فیلم هم یکی دیگر از چالشهای جدی آن است. این فیلم در بخشهایی بیش از حد کند پیش میرود و در برخی لحظات دیگر، بیدلیل سرعت میگیرد و از یک موقعیت مهم عبور میکند. این عدم تعادل باعث شده که تماشاگر نتواند بهطور کامل درگیر داستان شود و لحظات عاطفی، اثرگذاری لازم را پیدا نکنند. درام خانوادگی، بیش از هر ژانر دیگری به ضرباهنگ دقیق نیاز دارد؛ زیرا کوچکترین اختلال در ریتم میتواند مخاطب را از مسیر احساسی فیلم خارج کند. این اتفاق دقیقا همان چیزی است که در زن و بچه رخ داده است.
از منظر مضمون، فیلم تلاش میکند به مسائلی، چون فشارهای اقتصادی بر خانوادهها، بحران هویت مردان در نقش پدر و چالشهای زنان شاغل در بستر فرهنگی ایران بپردازد. این مضامین بسیار مهم هستند و ظرفیت بالایی برای روایت سینمایی دارند، اما مشکل آنجاست که فیلم در پرداخت هیچیک از این محورها به عمق لازم نمیرسد. بسیاری از منتقدان معتقدند که روستایی اینبار بیش از حد بر فرم و فضاسازی تکیه کرده و از قدرت روایتگری که در آثار قبلیاش زبانزد بود، فاصله گرفته است. نمیتوان انکار کرد فیلم، بهویژه در حوزه فیلمنامه و شخصیتپردازی، نسبت به آثار قبلی روستایی افت محسوسی داشته است.
با این همه، زن و بچه فیلمی نیست که کاملا شکستخورده یا بیارزش باشد. بازی بازیگران ــ بهخصوص نقش زن ــ در چند موقعیت کلیدی، حس واقعی و تأثیرگذاری ایجاد میکند، اما این لحظات پراکنده، در غیاب یک خط داستانی منسجم و هدفمند، نمیتوانند کلیت فیلم را نجات دهند.