در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا پیش از آن نهجالبلاغه برای امثال من کتابی بود که حتی یک بار هم آن را از اول تا انتهایش نخوانده بودم، اما نوشتن در باره علی(ع) وادارم کرد تا بیش از سه چهار بار نهجالبلاغه را با دقت بخوانم و به بخشهایی از آن مراجعاتی مکرر داشته باشم.
شاید اگر هم رمان قدیس را نمینوشتم، خواندن چند باره نهجالبلاغه برایم کافی بود تا علی(ع) را از دریچهای تازه بشناسم، اما بجز نهجالبلاغه، خواندن کتابهایی درباره علی(ع) از نویسندگان سایر بلاد، جذابیتی توام با حیرت و شگفتی داشت. اسم جورج جرداق مسیحی را بارها شنیده بودم، اما کتاب «علی(ع) صدای عدالت انسانی»اش را نخوانده بودم تا بدانم دیدن علی(ع) از نگاه دیگران برای من بچه شیعه چه کیفی دارد. جورج جرداق مسیحی چنان به وصف ابعاد مختلف علی(ع) نشسته بود که گویی دکتر شریعتی خودمان دارد درباره علی(ع) حرف میزند. «علی(ع) صدای عدالت انسانی» جرداق تا مدتها مرا به خود مشغول کرد و چنان گرفتار شعف و شوق و علی شناسی شدم تا جایی که از نوشتن رمانی درباره علی(ع) مایوسم کرد.
اما خواندن کتاب ده جلدی عبدالفتاح عبدالمقصود، نویسنده اهل سنت مصری درباره علی(ع) نوشتن، رمان قدیس را سرعت بخشید. چراکه او ماجراهای مورد نیازم را برای نوشتن رمان در اختیارم قرار میداد. عبدالفتاح به نظرم کاری شگفت درباره علی(ع) انجام داده است. از هیچ نکتهای در باره علی(ع) نگذشته است و علی(ع) را در بستر کوران حوادث آن روز جهان عرب بدون اغراض مذهبی بخوبی نشان داده است. جزیینگری او نسبت به حوادث پیرامون علی(ع) و تجزیه و تحلیل اطرافیان او و مقابله علی(ع) با حوادث عجیب دوران پس از پیامبر از نکاتی بود که من درباره علی(ع) کمتر شنیده یا خوانده بودم.
خواندن درباره علی(ع) لذتش کم از نوشتن درباره علی(ع) نبود. بحق که علی(ع) صدای عدالت انسانی بود. جورج جرداق چه تعبیر زیبایی درباره علی(ع) به کار برده بود. جملهای که عصاره واقعی علی(ع) است. عنصر عدالت و عدالتجویی و حقطلبی در علی(ع) ممتاز تر از سایر خصایص اوست. هرچند دانستن درباره همه خصوصیات علی(ع) برای ما به عنوان انسانهایی سرگشته در جهانی بیدر و پیکر یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
پس از چهار سال علی شناسی که ناخواسته منجر به خودشناسی شده بود، نوشتن رمان قدیس را شروع کردم؛ رمانی که قرار بود تاثیر علی(ع) بر امثال افرادی چون جورج جرداق مسیحی هم نشان داده شود. لذا کشیش «میخائیل ایوانف» از دل رمان سر برآورد و شد شخصیت اصلی رمان قدیس. رمانی که در آن امام اول شیعیان به جای عیسی مسیح مینشیند و میشود قدیس کشیش مسیحی ساکن روسیه؛ یعنی پدر میخائیل ایوانف.
رمان قدیس در کمتر از پنج سال به چاپ ششم رسید با تیراژی بیش از 13 هزار نسخه. استقبال از رمان قدیس را نه در قلم و توانایی نویسنده بلکه باید در شخصیتی مثل علی(ع) جستوجو کرد. شخصیتی که در شناخت او غلفت کردهایم و بسیاری از ما هنوز یک بار هم نهجالبلاغهاش را نخواندهایم. خواندن نهجالبلاغه علی(ع)، خواندن یک کتاب نیست. شنیدن یک صدا نیست. نشستن پای منبر و وعظ نیست. خواندن نهجالبلاغه علی(ع) مثل این است که جلوی آیینهای ایستادهای و به خودت نگاه میکنی. به خودت که هر چه بیشتر نگاه میکنی بیشتر فرو میشکنی و به داشتههایت نمینازی و به ناداشتههایت غبطه میخوری.
علی(ع) را شاید نشود با خواندن کتابهای جورج جرداق و عبدالفتاح عبدالمقصود و جعفر سبحانی و دیگران آن گونه که باید شناخت، اما بیشک با خواندن نهجالبلاغه میشود به شناخت علی(ع) نزدیکتر شد. بیجهت نیست اگر بگوییم قرآن و نهجالبلاغه دو بال نجات و رستگاری انسان در دنیا و آخرت هستند.
ابراهیم حسنبیگی
نویسنده رمان قدیس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: