مشروطه ، مفهوم ذهنی یا واقعیت عینی

این از اصول اولیه و بدیهی مباحث معرفت شناسی و روش شناسی است که بدون شناخت یک پدیده و ارائه تعریف دقیق از آن ، هیچ گونه بحث علمی پیرامون شاخصه ها، جوانب و عوارض آن امکان پذیر نمی شود.
کد خبر: ۱۰۴۰۸۴
در صورتی که اساس و بنیان یک پدیده و به بیان دیگر، «خود» یک مقوله ، مجهول و ناشفاف باشد، چگونه می توان درباره حواشی و جوانب و اجزای آن سخن گفت و حتی داوری کرد؛ چنین سخنان و داوری هایی چه بهره ای از اعتبار منطقی و علمی خواهند داشت و بر چنین مجازهایی ، به چه میزان می توان تکیه کرد؛
جنبش مشروطیت ایران ، به عنوان یک پدیده عظیم اجتماعی ، از قاعده کلی ای که به آن اشاره کردیم مستثنی نیست. به راستی تا هنگامی که ماهیت آن به دقت و درستی شناخته نشود و تعریف روشنی از آن ارائه ندهیم ، چگونه می توان ، از آرمان های آن ، از مشروعه یا سکولار بودن آن ، از محافظه کاری یا تندروی در آن ، از رهبری و رهبران آن ، از جریان شناسی آن ، از تاریخ نگاری آن ، از سنتی یا متجدد بودن آن ، از آسیب شناسی و نقد آن و...سخن گفت؛ و مهمتر از همه اینها، اگر درک شفافی از خود پدیده وجود نداشته باشد، چگونه می توان از آن تجربه اندوخت و عبرت آموخت؛
روشن است که چنین پدیده ای عملا از حیز انتفاع ساقط و خارج خواهد شد. بدین ترتیب ، ریشه بسیاری از مسائلی را که امروزه در جامعه ما درباره مشروطیت وجود دارد، می بایست در همین کاستی معرفتی جستجو کرد. به همین علت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، بعضی ها از فاصله گرفتن جامعه از انقلاب مشروطیت سخن رانده و برای مرگ آن مرثیه سروده و می سرایند. برخی آن را پروژه ای ناتمام دانسته ، برخی آن را نهضتی اصیل و برخی نیز آن را کالایی وارداتی می دانند. پرواضح است که هر کدام از این نحله ها از درک خود نسبت به انقلاب مشروطیت ، دست کم ، رضایت نسبی داشته و برآنند که حقیقت واقعه را دریافته اند. ولی به نظر می رسد که نه تنها هر کس بخشی از بدنه فیل را همه آن تلقی کرده ، بلکه برخی اصولا آن را دیو پنداشته و برخی دیگر نیز فرشته نجات و همای سعادت. پیداست که چنین تشویش معرفتی چه آشفتگی ای در عرصه عمل اجتماعی و سیاسی به بار خواهد آورد. بنابراین ، امروزه نیز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اجماعی نسبی برای شناختی جامع و واقع بینانه از مشروطیت هستیم. به راستی انقلاب مشروطیت چیست؛ برای پاسخ به این پرسش ، آیا باید مجموعه ای از آرمان ها و ایده آل های ذهنی و بایسته های نظری خود را در قالب عبارات و الفاظ منطقی و علمی سامان داده و بیان نماییم و آنها را واقعیت بپنداریم یا این که به واقعیت جامعه ایران سال 1285 هجری شمسی ، مطالبات آن و وقایع آن ایام نگریسته و با ترسیم این مجموعه به پرسش یاد شده پاسخ دهیم؛ شاید بدون ارائه هیچ استدلال فلسفی ، روشن باشد که همین نکته اخیر است که ما را به سرمنزل مقصود رهنمون می سازد.
بنابراین ، آیا تردیدی وجود دارد که جامعه ایران آن روز جامعه ای کاملا سنتی بود؛ آیا تردیدی وجود دارد که آن جامعه در آن مقطع تاریخی گرفتار یک نظام استبدادی از یک سو و سلطه رقابت آمیز دولتهای روسیه و انگلستان از سوی دیگر بود؛ آیا تردید وجود دارد که در بستر عمومی ستمگری های استبداد و استعمار، افزون بر وقایع ریز و درشت دیگر و در پی وقایعی چون انتشار عکس معروف مسیو نوز و ماجرای تخریب بانک استقراضی روسیه ، این تنبیه یک تاجر قند به دستور علائالدوله ، حاکم تهران ، بود که به بسته شدن بازار و اجتماع مردم در مسجد شاه و مهاجرت علما به حضرت عبدالعظیم منجر گردید؛ آیا تردیدی وجود دارد که صرف نظر از مطالبات جزیی ، مهمترین مطالبات آنها عزل نوز و علائالدوله و عین الدوله و تاسیس عدالتخانه و اجرای احکام اسلام بود؛ به این ترتیب ، جامعه ایران در سال 1285 هجری شمسی ، جامعه ای بود سنتی که خود را تحت ستم استبداد و استعمار می دید و عقب ماندگی خود را نیز در بقای همین وضعیت می دید و اجرای عدالت را تنها راه رهایی می دانست. به نظر می رسد، آنچه به نام انقلاب مشروطیت نامبردار شد، تجلی این وضعیت و این مطالبات بود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها