خواستن توانستن است. . .

خواستن توانستن است. اگرچه سخت است اما ناممکن نیست. صدها و شاید هزاران نمونه وجود دارد که افراد با قدرت اراده واعتماد به نفس توانسته اند ناممکن را ممکن کنند.
کد خبر: ۱۰۱۵۷۵۶

داستان رحیم عظیمی، نگارگر برجسته و البته معلول هم برای خودش داستانی است خواندنی. دهمین دو سالانه ملی نگارگری ایران سال 95 برگزیدگان خود را معرفی کرد و رحیم عظیمی، نگارگر جوان و معلول این جشنواره هنری، موفق به کسب دیپلم افتخار و نفر سوم دهمین دو سالانه ملی نگارگری ایران شد.

این موضوع بهانه‌ای شد تا متوجه شوم این هنرمند نگارگر و مینیاتوریست خلاق در همین حوالی و در همسایگی ما اقدام به خلق نقش و نگارهای زیبایی می‌کند که در نوع خود تحسین برانگیز است.

او با قلم‌مویی ظریف در گلستان و بوستان پر نقش و نگار مینیاتور بر گل‌های روئیده بر اسلیمی‌ها، گل بوته‌ها و سیمرغ‌های به پرواز در آمده و پرهای مخملین فرشتگان نقش می‌زند، نقش‌هایی که دستان بسیاری از ما عاجز از خلق چنین هنرهای تحسین برانگیزی است ولی او با انگشتان پاهایش چنین نقش و نگارهای زیبایی را می‌آفریند. مینیاتوریست جوان برای رسیدن به چنین جایگاهی سال‌ها زحمت کشیده، خون دل خورده و سرانجام با این شرایط خود کنار آمده تا بتواند با کمک گرفتن از انگشتان پاهایش بر ترس از آینده، ناامیدی، یاس نشسته بر دلش و همه نمی‌توانم‌های زندگیش غلبه کرده و این چنین در زندگی گام بردارد. این چنین است که او دیگر به دست نداشتن نمی‌اندیشد.

برق گرفتگی

15 اسفند 1370 در روستای عیش‌آباد شهرستان مرند استان آذربایجان شرقی پسری به دنیا آمد که رحیم عظیمی نام گرفت اما سرنوشت به‌گونه‌ای دیگر برایش رقم زده شد و او در تعریف سرگذشت خود از تولد دوباره‌ای یاد می‌کند که خداوند به او فرصت مجدد داده است.

وی گفت: اردیبهشت 1381 وقتی 10 سال بیشتر نداشتم دچار حادثه برق گرفتگی شده و زمانی به خودم ‌آمدم که روی تخت بیمارستان بودم و هنوز نمی‌دانستم این حادثه به قیمت از دست دادن دو دستم تمام شده است.

من دو بار متولد شدم؛ تولد اول سال 1370 و تولد دوم سال 1381 و البته تولد اول و دوم تفاوت کوچکی با هم دارند در تولد اول کارهای روزمره زندگی‌ام را مثل شما با دست‌هایم انجام می‌دادم اما در تولد دوم تمام کارهایم را با پاهایم انجام می‌دهم. خیلی طول کشید تا روحیه‌ام را پیدا کنم. یک روز تصمیم گرفتم به جای این که اعتراض کنم، تسلیم حق شوم. قبلا در مقام اعتراض همیشه می‌گفتم چرا من؟ اما الان به نبود دست‌هایم فکر نمی‌کنم خداوند هیچ‌وقت مرا تنها نگذاشته و همیشه پشت و پناهم بوده و خانواده‌ام نیز کنارم هستند و همیشه مرا حمایت می‌کنند.

آغاز نوشتن

از بیمارستان شمس تبریز که مرخص شدم مدتی هم در بیمارستان رازی شهرستان مرند بستری بودم. خیلی دلم برای کتاب‌ها و درس و مشق‌هایم تنگ شده بود. سراغ کتاب‌ها و دفترهایم را گرفتم و از پدر و مادرم خواستم برایم مداد و خودکار و دفتر تهیه کنند و همانجا روی تخت بیمارستان با پاهایم نوشتن را شروع کردم.

خیلی سخت بود چون انگشتان پاهایم گیرایی نداشتند تا مداد و خودکار را محکم بگیرند، حتی قدرت این را نداشتم که قلم را در بین انگشتانم نگه دارم و قلم به زمین می‌افتاد، اما ناامید نشدم و با تلاش فراوان و تشویق‌های خانواده ادامه دادم. وقتی می‌خواستم اسم خودم را بنویسم در یک صفحه جا نمی‌شد، کنترلی روی انگشتان پاهایم نداشتم و حروف به صورت کج و معوج و خیلی بزرگ نوشته می‌شد.

یک سال نتوانستم به مدرسه بروم و در این مدت با پاهایم تمرین و روی نوشته‌هایم تمرکز کردم تا مثل قبل که مداد و خودکار را با دست‌هایم محکم گرفته و می‌نوشتم این‌بار نیز این قدرت را در پاهایم ایجاد کنم و بتوانم بنویسم و بعد از یک سال دوباره ادامه تحصیل دادم.

نقاشی

او سال 1387 وارد هنرستان کارودانش راشدی شهرستان مرند شده و دو سال تا پایان اخذ مدرک دیپلم، رشته نگارگری را ادامه داد: « طی مدت تحصیل معلمان و هنرآموزان همیشه با تعجب به من و نوع فعالیت‌هایم نگاه می‌کردند. بعد از اخذ مدرک دیپلم، بهمن 1390 وارد دانشگاه میراث علمی ـ کاربردی کمال‌الدین بهزاد تبریز شدم و در رشته نقاشی ایرانی (نگارگری) ثبت‌نام کرده و به‌صورت جدی‌ نگارگری را دنبال کرده و مدرک کارشناسی را در رشته نقاشی ـ نقاشی ایرانی از این دانشگاه اخذ کردم.

عظیمی در مورد هنر نگارگری می‌گوید: نگارگری برایم پنجره‌ای است که از آن به زیبایی‌های عالم نگاه می‌کنم و بارها پیش آمده ساعت‌ها به این نقش و نگارها خیره شده‌ و اشک شوق ریخته‌ام. مثل آدمی که گمشده‌ای دارد همیشه لابه‌لای این طرح‌ها، نقش‌ها و رنگ‌ها خدا را جست‌وجو می‌کنم و هر چه جلوتر می‌روم، حس نزدیکی‌ام بیشتر می‌شود. وقتی به پاهایم نگاه می‌کنم خدا را در پاهایم می‌بینم که انگار دارد قدرتش را به رخ عالم می‌کشد، این‌که من می‌توانم به این بنده‌ام که از نعمتی محروم شده این قدرت را بدهم که با عضو دیگرش به همان توانایی‌ها برسد.

مردم تا زمانی که مرا ندیده‌اند باور نمی‌کنند تابلوهای مینیاتور و نگارگری را من کشیده‌ام و همیشه برای آنها جای سوال است که عظیمی چگونه زندگی می‌کند؟ آنها از نحوه زندگی کردن من می‌پرسند، نسبت به من مهربان بوده و لطف دارند و هر کاری که داشته باشم بدون این که تقاضا کنم خودشان انجام می‌دهند و از صمیم قلب می‌گویم مردم ما خیلی مهربان هستند.

برخی عناوین و جوایز

کسب رتبه اول منطقه در مسابقات فرهنگی و هنری یادواره سال اصلاح الگوی مصرف 1389

تقدیر ویژه در نمایشگاه بین‌المللی صنایع‌دستی جاده ابریشم تبریز 1391

برگزیده ویژه در بیست و یکمین جشنواره هنرهای تجسمی جوانان کشور 1393

شایسته تقدیر ویژه در نهمین دوسالانه ملی نگارگری ایران 1393

تجلیل در جشنواره بین‌المللی خلاقیت و نوآوری تبریز در هنرهای اسلامی و صنایع‌دستی 1394

برگزیده ویژه در سیزدهمین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی و صنایع‌دستی امام رضا(ع) 1394

دیپلم افتخار و رتبه سوم در دهمین دوسالانه ملی نگارگری ایران 1395

معصومه درخشان - روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها