روی میز قضات دادگاه خانواده نیز مثل همه دادگاههای دیگر پر است از پروندههای مختلف. پروندههایی که هر کدام داستانهای جداگانه از خصوصیترین مسائل زندگی زوجهای پیر و جوان دارد. کافی است احساس کنی دیگر نمیتوانی با همسرت زندگی کنی، آن وقت است که راهی این دادگاه میشوی و پروندهای به پروندههای دیگر میافزایی. بررسی همه آنها میتواند هم غمانگیز و ناراحتکننده باشد و هم عجیب و شگفتانگیز.
کد خبر: ۸۹۰۸۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۱/۰۷
پدرام و مرضیه زمانی که سر سفره عقد نشستند و با هم پیمان ابدی بستند هرگز تصورش را هم نمیکردند روزی مسیر زندگیشان به بنبست برسد و شغل پدر مرضیه آنها را راهی دادگاه خانواده کند.
کد خبر: ۸۸۷۹۷۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۲۰
«وقتی با همسایه طبقه بالا درگیر شدم، می دانستم این دعوا دست شوهر م را رو خواهد کرد و من شش ماه پس از عقدمان متوجه سرباز فراری بودن او می شوم.»
کد خبر: ۸۸۶۳۲۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۱۳
19 ماه از زمانی که نیما و نصیبه برای اولین بار همدیگر را دیدند و عاشق هم شدند، میگذرد. هردویشان نخستین دیدار خود را به یاد دارند. شبی سرد و زمستانی، درست پس از تماشای یک تئاتر نیما و نصیبه همدیگر را دیدند و بعد از همان دیدار بود که عشقی عمیق بین آنها شکل گرفت.
کد خبر: ۸۸۴۲۷۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۰۶
یک دیدار اتفاقی در خیابان آنقدر حساس و پرماجرا شد که زندگی بهنام و آرزو را به لبه پرتگاه بزرگی کشاند. بهنام که بهصورت اتفاقی همسر سابقش را در خیابان دیده بود، در شرایطی قرار گرفت که مجبور شد تن به یک درگیری خیابانی بدهد.
کد خبر: ۸۸۲۵۲۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۹
همه چیز از وقتی شروع شد که صادق تصمیم گرفت به خواستگاری فرنوش برود. فرنوش را اولینبار در مطب دندانپزشکی دیده بود. صادق دستیار دندانپزشک بود و فرنوش هم به عنوان بیمار به این مطب مراجعه کرده بود.
کد خبر: ۸۸۰۷۶۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۲
رامین و دریا خیلی وقت بود عاشق شده بودند. در طول روز ساعتها کنار هم بودند و اگر یک روز همدیگر را نمیدیدند، روزشان شب نمیشد. در موسسه آموزش زبان با هم آشنا شدند و بعد از آشنایی هم ارتباطشان بیشتر شد. اما عجیب اینکه این دختر و پسر عاشق به اجبار پای سفره عقد نشستند.
کد خبر: ۸۷۸۷۰۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۵
اختلافات صابر و مینو تمامی نداشت. جنجالها، درگیریها، شکهای بیپایان و در آخر هم تصمیمی که به دادگاه خانواده کشیده شد.در واقع همه چیز بعد از بازگشت صابر به وطن آغاز شد. همه اختلافات و درگیریهای بیپایان زندگی این زوج درست بعد از بازگشت صابر آن هم پس از هشت سال پررنگ شد.
کد خبر: ۸۷۶۶۳۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۸
کوهپیماییهای هفتگی و خوردن صبحانه در کوه آنقدر برای شیلا جذابیت داشت که همراه با آن لحظه به لحظه به سکانس پایانی زندگی مشترکش با عماد نزدیک شد؛ زندگی که سرآغاز آن عشق و دلبستگی بود.
کد خبر: ۸۷۰۲۷۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۰/۱۶
سهیلا روزبهروز حرص و طمعش بیشتر می شد و یاسر هم روزبهروز از همسرش فاصله میگرفت. هر چه سهیلا بیشتر طمعکار میشد، یاسر بیشتر احساس خطر میکرد. کمکم جسارت و خشونت پر از غرور سهیلا در مقابل چشمان یاسر جذابیتش را از دست داد و به یک دیوانگی آزاردهنده تبدیل شد.
کد خبر: ۸۶۸۷۲۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۰/۱۱
فروش النگوهای طلا، پایان زندگی مشترک مسعود و نگار بود و هردوی آنها را برای جدایی به دادگاه خانواده کشاند.آنها به شعبه 268 دادگاه خانواده آمدهاند تا برای همیشه از هم جدا شوند. آن هم فقط بهخاطر پنج النگوی طلا.
کد خبر: ۸۳۲۵۲۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۶/۱۴
شرط زن جوان برای ازدواج با شوهر سابقش، پرونده جدیدی را در دادگاه خانواده باز کرد. مرد جوان که مشتاق ازدواج دوباره با همسر سابقش شده بود، خیلی زود همراه همسر دومش به دادگاه خانواده رفت و دادخواست جدایی داد.
کد خبر: ۸۲۷۷۸۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰
گوشهای از راهروی دادگاه خانواده روی نیمکت نشسته و به گذشتهاش فکر میکند. به روزی که برای اولینبار سحر را دید و زندگیاش از اینرو به آنرو شد. آن روز تصور میکرد که با دیدن سحر به خوشبختی که همیشه دنبالش بود میرسد، غافل از اینکه زندگیاش بعد از دیدن سحر از خوشبختی و خوشحالی دور میشود. مهیار به این فکر میکند که چقدر ساده زندگیاش نابود شد و سکانسهای پایانی را میگذراند.
کد خبر: ۸۰۶۹۹۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۳/۲۲
تبعات انتشار عکسها و فیلمهای خصوصی افراد در شبکههای مجازی
جام جم سرا- یک کلیک، یک اسم و یک سرچ کافی بود تا دختر جوان در یک لحظه همه زندگیاش را نابود شده ببیند. فقط چند ثانیه کافی بود تا به عمق وحشتناک این اتفاق پی ببرد. عکسها و فیلمهایی از خصوصیترین لحظههای زندگیاش حالا عمومی شده بود و هرکس مثل او میتوانست با یک سرچ و یک کلیک آنها را تماشا کند.
کد خبر: ۷۹۸۵۰۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۲۷
لیلا پشت در شعبه 268 دادگاه خانواده ایستاده و غرق در افکارش بود و زندگیاش را مرور میکرد. زندگیای که پس از آشنایی با سهیل رنگ دیگری به خود گرفت و همه چیز عوض شد. پس از دو سال آشنایی با سهیل با او قول و قرار ازدواج گذاشته بود.
کد خبر: ۷۵۲۲۱۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۴