مثل دو مجسمه، سیاه و ژولیده، با دستهای پر پینه و ناخنهای« تبله کرده» کز کردهاند گوشهای از پیادهرو و کراک دود میکنند. خزیدهاند زیر پل و قوز کردهاند زیر یک پتو تا دود تریاک را نمنم به کام بکشند. نشستهاند کنار ساختمانی مخروبه و پیله کردهاند به زخمهای دست و صورتشان تا مورچههای خیالی را از زیر زخمها بیرون بیاورند.