جالب این که آقایی که در را روی ما باز کرده بود؛ تا فهمید برای اجاره کردن خانه رفتهایم، پرسید اهل اینجا که نیستید؟ گفتم نخیر. گفت پس بیایید داخل. پس از دیدن خانه و پسند کردن، پیشنهاد کرد چون بنگاه معرفی نکرده بهتر است قرارداد را خودمان بنویسیم. از کارم پرسید. به دلیل ملاحظاتی که داشتم، سعی کردم از گفتن شغل خود طفره بروم وگفتم حقوقبگیر دولتم. بالآخره در اثر اصرار وی که میخواست بداند چکارهام، گفتم کارمند دادگستری هستم. قرارداد را نوشتیم و قرار شد اولین جمعه اثاث ببریم. گفتم هنوز این سوال برایم باقی مانده که چرا در اولین برخورد پرسیدید آیا اهل این شهر هستیم یا نه؛ مگر چه فرقی برای شما میکرد؟ گفت ما خودمان اهل این شهر نیستیم و به بومیهای اینجا هم خانه اجاره نمیدهیم. چون پس از اجاره یا بیرون کردن آنها خیلی سخت است و یا اگر خانه را تخلیه کردند، آن را به صورت مخروبهای تحویل شما میدهند که باید چند برابر اجارهای که گرفتهای را هزینه کنی تا خانه قابل سکونت باشد. صاحبخانه فردای همان روز رفته بود دادگستری و یک بررسی و تحقیق جامع انجام داده بود که چکارهام و چه سمتی دارم. چند وقت بعد از اثاثکشی یک روزآمد سراغ من و گفت دختر باجناقش که مدتی است عقدکرده با شوهرش به مشکل برخورده و اصرار کرد که به اتفاق هم به منزل باجناقش برویم و من با آنها صحبت کنم تا کار به جدایی نکشد. گفتم مرا از این کار معاف کنید و نپذیرفتم. فردای آن روزآمد دنبالم و خواست چند لحظهای به منزلش بروم. ناگزیر پذیرفتم. خانواده باجناق و دامادشان را معرفی کرد. خودش مشکل پیش آمده را توضیح داد. صحبت کردیم و بحمدالله مشکل برطرف شد.
چند وقت بعد عصر تا مرا دید، گفت یکی از مغازهداران که از آشنایان است، چکی را به یک نفر از افرادی که با او داد و ستد داشته، داده و حالا فردی که نمیشناسد و نمیداند پدر و مادرش کیست و معلوم نیست چک این بابا را از کجا به دست آورده، رفته به دلیل کسر موجودی گواهی عدم پرداخت گرفته است. راهنماییاش کردم. چند ماه بعد یک شب دوباره دنبالم آمد و خواست چند لحظهای به منزلش بروم. وقتی رفتم دیدم تعدادی جوان کنار هم روی مبل نشستهاند.
پس از آشنایی و احوالپرسی معلوم شد این افراد دانشجو هستند و با مشارکت خانهای را برای اقامتشان اجاره کردهاند. حال؛ چون برای تمدید اجاره به توافق نرسیدهاند، موجر از آنان خواسته هر چه زودتر تخلیه کنند و نتوانستهاند جای مناسبی را پیدا کنند، صاحبخانه که کلید در خانه را داشته، در غیاب آنان آمده برق، آب و گاز را قطع کرده و دو قفل بزرگ به در ورودی منزل زده است. صحبتهایی را کردم و قرار شد جلسه دیگری با حضور موجر تشکیل شود و در جلسه بعدی نهایتا تا آخر ترم تحصیلی برای دانشجویان مهلت گرفتیم. یک بار نیز وصیتنامهای را آورد و گفت متوفی یکی از فرزندانش را از ارث محروم کرده و حالا این ورثه، سهم خودش را مطالبه میکند و این مطلب موجب اختلاف میان اعضای خانواده شده است. صاحبخانه ما بعد از آن نیز هر جا از مشکل و اختلافی مطلع میشد، سراغم میآمد. میگفت شکر نعمت سلامت و زنده بودن آدمی به این است که گرهی از کار خلق خدا باز کند و باری از دوش مردم بردارد.
دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم