در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«ناردون» قرار بوده یک کمدی هجو درباره روستایی باشد که قبرستانش دیگر جایی برای دفن مردههایش ندارد و اهالی روستای بالارود هم اجازه دفن به پایینرودیها نمیدهند و در این میان یکی از اهالی که زمینش چسبیده به قبرستان است به دنبال سودجویی است. ایدهای دو خطی و بامزه که میتوانست تبدیل به یک کمدی مفرح شود، اما نمیشود. فیلم همه امکانات لازم را دارد. گروه بازیگران از سوپراستار تا چهرههای محبوب تلویزیون و همینطور ایدهای که کپی یک فیلم خارجی است و بخشهای بردن تابوت از میان رودخانه برگرفته از مجموعه داستان «ده داستان شگفتانگیز یا مضحک» نوشته میک جکسون نویسنده بریتانیایی، اما فیلمساز نهتنها نمیتواند از این امکانات استفاده کند بلکه برای ایجاد لحظات کمدی به موتیفها و شوخیهایی متوسل میشود که بیشتر غمانگیز است تا خندهدار و در این میان دو داستان عشقی قدیم و جدید هم نتوانسته به فیلم کمکی کند. ناردون با وجود شروع منسجمش هر چه پیش میرود آشفتهتر میشود و کار به جایی میرسد که براحتی میتوان نیم ساعت پایانی فیلم را حذف یا حتی جابهجا کرد بیآنکه به قصه نیمبند آن آسیبی وارد شود. بازیگران ناردون هم بیشتر از آن که به دنبال ایفای شخصیت باشند سردرگم هستند و به شکلی قابل ملاحظه و عجیب در قسمتهایی از داستان غیب میشوند. برای این نکته میتوان نقش مهران رجبی و علی مسعودی را براحتی حذف کرد.
فریدون حسنپور فیلمسازی است که در تمام آثار خود به زادگاهش و فرهنگ شمال ایران پرداخته و در این میان یکی دو سریال و فیلم تلویزیونی خوب در کارنامه دارد، اما براستی ناردون نهتنها ارتباطی با این سرزمین و سابقه او ندارد بلکه به نوعی هجوی است بر زندگی مردم این منطقه و این درست در مقابل کارنامه فیلمسازی اوست. جایی که بازیگران ناردون عمدتا ادای گویش گیلکی را درمیآورند و شخصیت منفی و سودجوی داستان دائما در حال زمزمه آهنگهای فولکلور گیلانی با صدای مرحوم پوررضاست و در این میان تمام آموزههای مذهبی و فرهنگی مانند احترام به فرد متوفی به سخره گرفته میشود و احتمالا برای این مساله این توجیه وجود خواهد داشت که کل شکور با بازی سیروس گرجستانی فوت نکرده و دیگران به اشتباه تصور میکنند او مرده است. ناردون به شکل مشخصی فیلمی بینظم و آشفته است که قصهاش را ناقص و با لکنت میگوید و به نظر تلاشی است ناموفق از فیلمسازی که کمدی را نمیشناسد و بههمین دلیل به جای شوخی یا ایجاد موقعیتهای کمیک به هجو و شلختگی ساختاری نزدیک میشود.
ناردون نتوانسته از جذابیتهای روابط آدمهای قصهاش بخوبی استفاده کند. بزرگترین لطمهای که فیلم میخورد از فیلمنامه نیمبند آن است که به هیچوجه ظرفیت یک فیلم سینمایی تمام و کمال را نداشته است. در واقع فیلمنامه چیزی بجز قصه سهچهار خطی به ما نمیدهد و همان را به شکل ناقص کش میدهد تا زمان یک فیلم سینمایی به پایان برسد. جدای از این، برخی از بازیها هم بسیار اغراقشده است که همین باعث ناهمخوانی در کلیت بازیهای این اثر شده است. کار کارگردان در واقع همین همسطح کردن بازیها بوده که متاسفانه در این اثر چندان به آن اهمیت داده نشده است.
سینمای کمدی بیشتر از هر چیز نیاز به ایجاد موقعیتهای کمیک دارد، اما آن چیز که این روزها به نام سینمای کمدی اکران میشود ملغمهای از شوخیهای جنسی و به سخره گرفتن رسومی است که نهتنها باعث خنده نمیشود بلکه در درازمدت باعث تخریب و تنزل سطح سلیقه مخاطب میشود. مخاطبی که دوست دارد بخندد اما نه به هر قیمتی و به هر چیزی و از این حیث ناردون نمونهای است که کاش در کارنامه فیلمسازی فریدون حسنپور تکرار نشود.
محمدمهدی خادمحسینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: