پریدن از ارتفاع کم

تعامل انسان و طبیعت که تا دو قرن پیش می‌توانست به بقای بشر بینجامد حالا به نوعی به یک جدال تلخ تبدیل شده است.
کد خبر: ۹۹۱۷۱۹

حالا و در قرن 21 طبیعت آرام آرام تحملش را از دست می‌دهد و مهربانی‌اش را فراموش می‌کند. درباره پدیده‌ای همچون آلودگی هوا تا کنون بیشتر به جنبه‌های فیزیکی آسیب‌هایی که به ساکنان آن شهر می‌زند صحبت شده، اما در «وارونگی» آخرین ساخته بهنام بهزادی به لایه‌ای پنهانی از اثرات این بحران دهه گذشته در تهران و کلانشهرهای دیگر توجه شده است؛ روابط انسانی و آسیب‌هایی که شاید به صورت خاموش انسان‌ها را تهدید می‌کند. بهزادی از اولین فیلمش «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» تا همین وارونگی به سراغ محدوده‌ای از آدم‌ها و شهر می‌رود که متعلق به طبقه متوسط شهرنشین هستند و این فضا را به نظر خوب می‌شناسد.

همه چیز وارونه می‌شود

«وارونگی» یک موقعیت اولیه و امکان داستانی عالی دارد که نویسنده از آن به خوبی استفاده می‌کند. مادر پیر یک خانواده به دلیل مشکلات حاد تنفسی و به تجویز پزشک باید هر چه سریع‌تر محل زندگی خود را از تهران به جایی خوش آب و هوا همچون شمال منتقل کند و در این میان خواهر و برادر بزرگ‌تر خانواده به نوعی خواهر کوچک‌تر را مجبور به همراهی با مادر می‌کنند اما پیدا شدن یک عشق قدیمی در زندگی نیلوفر و اتفاقاتی دیگر باعث می‌شود او در مقابل این تصمیم بایستد و این آغاز چالشی جدی میان او و خانواده است. داستان با یک آرامش مصنوعی در میان این خانواده آغاز می‌شود اما درست مانند همین وارونگی هوای تهران هرچه زمان می‌گذرد اوضاع بدتر می‌شود و در نهایت نیلوفر تصمیمی غافلگیرکننده می‌گیرد؛ تصمیمی مبتنی بر عقل و نه احساس و اجبار که پیش‌بینی نشده است.

فیلمنامه آغاز همه چیز است

وارونگی فیلمنامه فکر شده و درستی دارد و از ایده‌اش درست استفاده می‌کند و بدرستی قصه‌اش را گسترش می‌دهد و تعریف می‌کند. این داستان و شیوه روایی مثال مناسبی برای توصیف یک شرایط و تعریف قصه‌ای است که ظرفیت‌های بسیاری دارد. بارزترین ویژگی وارونگی شخصیت‌پردازی آن است. جایی که به لایه‌های پنهان آدم‌ها و مناسباتشان وارد می‌شود و می‌تواند این روابط مخدوش و نیم‌بند را که تا حالا به زور سرپا نگه داشته شده به چالش بکشد. نیلوفر دختر کوچک خانواده که در تمام این سال‌ها به احترام خواهر، برادر و بیشتر از همه مادرش سکوت کرده با یک اظهارنظر ساده مورد هجمه ناعادلانه آن دو قرار می‌گیرد و خانه و محل کارش از او پس گرفته می‌شود.در این میان عشق قدیمی که بازگشته هم تا جایی با او همراه است اما او هم دیگر آن جوان ایده‌آل قبلی نیست و نیلوفر درمی‌یابد هیچ‌چیز برایش باقی نمانده است. این دو قصه در کنار هم و به صورت موازی روایت می‌شود و البته قصه نیلوفر و سهیل می‌توانست بیشتر در قصه نمود داشته باشد. وارونگی در گره‌افکنی، تلاش قهرمان و گره‌گشایی موفق عمل می‌کند و توجه به این نکته ضروری است که اینجا به غیر از تقابل با موانع انسانی باید در مقابل یک پدیده طبیعی هم بایستد.

بهنام بهزادی؛ استمرار در سبک

بهزادی فیلمسازی است که در فیلم‌هایش یک رویه و شکل مشخص را دنبال می‌کند. این نکته در قاعده تصادف و وارونگی بسیار به چشم می‌آید و فیلم بر اساس یک بحران پیشرونده و تدریجی شکل می‌گیرد. بحرانی که اینجا با ساختاری ساده و به دور از ادا و اطوارهای فیلمسازی اینچنینی و حرکات دوربین عجیب و غریب روایت می‌شود و بهزادی با سادگی و شیوه روایی روان فیلم را جلو می‌برد. فیلمی که به شکلی واضح صمیمی است و می‌توانست ریتم سریع‌تری داشته باشد.

علی مصفا؛ آن طور که ندیده‌ایم

وارونگی به غیر از علیرضا آقاخانی، چهره مورد علاقه بهزادی از دو بازیگر سینمای ایران که به نوعی در یک نوع کاراکتر خاص کلیشه شده‌اند استفاده متفاوتی می‌کند. سحر دولتشاهی در نقش دختری مظلوم و مهربان که بخوبی از عهده اجرای این شخصیت برمی‌آید و می‌تواند نوید تولد بازیگری تکنیکی باشد و غافلگیری اصلی وارونگی بازی علی مصفا در نقشی است که در این سال‌ها از او ندیده‌ایم؛ کاراکتری عصبی، بددهن و خشن که مثلا کارگر سهیل را کتک می‌زند و حتی می‌خواهد خواهرش را هم با خشونت وادار به تخلیه کارگاه پدری کند و همه اینها متفاوت با آن چیزی است که بیننده از مصفای روشنفکر، آرام و صبور تا به حال دیده است. یکی از رازهای موفقیت در سینما آشنایی‌زدایی و غافلگیری است که در وارونگی این اتفاق می‌افتد.

تهران 1395

فیلم‌های دهه 60 سینمای ایران سند تصویری بسیار مهمی از شیوه زیست و شرایط اجتماعی ایران در آن سال‌هاست. وارونگی از این جهت بسیار شبیه آثار سه دهه پیش است .این نکته در طراحی صحنه و معماری خانه پدری نیلوفر، مشکلات فرهاد و هما و یک نوع بورژوازی مبتنی بر سرمایه‌سالاری نمود دارد و شاید سه دهه بعد بتوان به آن استناد کرد و دریافت که در تهران میانه دهه 90 جابه جایی هوای تهران و روابط آدم‌ها چگونه می‌توانسته یک خانواده را از هم بپاشد و ای‌کاش سه دهه بعد بیننده‌ای که این فیلم را به عنوان یک اثر قدیمی می‌بیند آلودگی هوا برایش یک اتفاق باورنکردنی و غیرقابل باور باشد، همان‌طور که حالا هوای پاک در این شهر رویایی دست‌نیافتنی است.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها