در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عربستان تا قبل از انقلاب، براساس دکترین نیکسون وابسته درجهدو و حکومت پهلوی به دلیل ژندارمی منطقه وابسته درجه یک آمریکا بود و همان طور که در اسناد سفارت آمریکا در ایران به دست آمده سفارت آمریکا در تهران به سفارت آمریکا در ریاض دستور میداده و سفارت آمریکا در ریاض تابع سفارت آمریکا در تهران بود که این امر برای سعودیها عقدهای بود که چرا باید از وابسته درجه یک (ایران) تبعیت کنند، اما بعد از انقلاب اسلامی، ایران از حلقه وابستگان خارج شد و از نقش یک قدرت ژئوپلتیک به قدرتی استراتژیک تبدیل شد و نقش ژاندارمی منطقه به سعودیها سپرده شد و از اینجا بود که نقش سعودیها در منطقه تغییر کرد و جایگزین پهلویها در منطقه شدند. بر این اساس همان طور که پهلوی در چالش عمان و انقلاب ظفار مجبور شدند از حکومت عمان در مقابل انقلابیون ظفار دفاع کنند، در اینجا هم سعودیها مجبور بودند از حکومتها در مقابل انقلابها دفاع کنند.
البته از یاد نبریم که عربستان اساسا استراتژی از خود ندارد، چون کشوری میتواند استراتژی مستقل از خود داشته باشد که «مستر پلن» یا «بازی کلان» داشته باشد لذا هیچ یک از کشور جهان سومی مثل عربستان یا مصر و ترکیه مستر پلن یا بازی کلان نمیتوانند داشته باشند و فقط دو کشور در منطقه یعنی آمریکا و دیگری ایران هستند که مستر پلن دارند. اولین نقشی که سعودیها بازی کردند در جنگ ایران وعراق بود که در حقیقت این نبرد بین ایران و آمریکا محسوب میشد ولی سعودیها طرف مقابل ایران بودند و نشان دادند در جبههای بازی میکنند، البته سعودیها در این نبرد با بنبست مواجه شدند و نتوانستند حکومت انقلابی ایران را ساقط کنند که این اولین چالشی بود که سعودیها را علاوه بر آمریکاییها به بنبست رساند.
چالش دومی که سعودیها با آن مواجه شدند، صدام به عنوان دوست و متحد قدیمی برایشان ایجاد کرد چون وقتی صدام با آمریکا مشکل پیدا کرد این اتفاق برای سعودیها هم ایجاد شد. اگرچه ارتش آمریکا توانست صدام را ساقط کند ولی این اتفاق به چالش جدی برای سعودیها تبدیل شد که تاکنون هم ادامه دارد. بعد از حذف صدام، حکومت عراق متحد ایران شد و طی سالهای 2003 تا 2016 بجز دو سال، سعودیها سفیر در عراق نداشتند و عراقیها نیز سفیر به عربستان اعزام نکردند و همین امر به سردی روابط منجر شد.
چالش دیگر برای عربستان، حزبالله لبنان بود که اوج آن جنگ حزبالله با اسرائیل و فتوای علمای سعودی علیه حزبالله بود، ولی باز در این چالش هم با بنبست مواجه شدند و در سال 2006 حزبالله قدرت گرفت و علیرغم تلاشها عربستان از معادلات حذف شد وحکومت متمایل به آمریکا که طبعا متمایل به عربستان بود در لبنان سقوط کرد و تا الان نیز ناکامی سعودیها در لبنان ادامه دارد. البته در سال 2016 بالاخره رئیسجمهوری متمایل به ایران بر سر کار آمد و نشان داد این بنبست به نفع ایران و به ضرر عربستان پایان یافته است.
چالش چهارم، بیداری اسلامی بود که در منطقه اتفاق افتاد و میرفت که تمام حکومتهای متمایل به آمریکا راساقط کند، بعد از سقوط مبارک در مصر و بنعلی گمان میرفت نوبت سعودیها برسد، اما آمریکاییها با مدیریت نگذاشتند حکومتهای خلیج فارس سقوط کنند و پروسه بیداری اسلامی کامل شود. ولی به هر حال، فرآیند بیداری اسلامی مشکلی جدی برای سعودیها شد.
تلاش بعدی که سعودیها شروع کرده و تا الان با آن درگیر هستند چالش سوریه است که از سال 2011 شروع و تا الان ادامه دارد. البته از یاد نبریم که چالش سوریه مسترپلن آمریکاست و سعودیها در طراحی آن دخالتی نکردند ولی همچون قطر و ترکیه بازیگر فرعی هستند. البته اصلیترین نقش سعودیها در بازیهای منطقهای آمریکا پرداخت هزینهها در منطقه است، چون سلاح و نیروهای انسانی از طرف سعودیها تغذیه میشود که خود به خود ارتباط مستقیمی با این کشور پیدا میکند، کما اینکه داعش و النصره به عنوان مهمترین نیروهای تروریستی در سوریه و عراق مستقیما با پول سعودیها تغذیه میشوند و از لحاظ تئوریک نیز دارای تئوری وهابیت هستند. خوب پس با شرایطی که پیش آمد سوریه طی شش سال گذشته مسیری را طی کرد که کاملا به بنبست رسید و مسترپلن آمریکا و عربستان به نقطه انجماد استراتژیک رسید و شرایطی ایجاد شد که مسترپلن ایران و آمریکا به یک بنبست رسید، ولی از سال 2015 که روسیه به جمع ایران و سوریه پیوست دیگر این بنبست به نفع ایران و سوریه تغییر و به ضرر آمریکا و بالطبع عربستان تمام شد لذا ناکامیها در سوریه را نیز باید به این لیست اضافه کرد.
چالش بعدی موضوع یمن است که تنها مربوط به سال 2016 نبود و به سالهای قدیم باز میگشت چون همیشه سعودیها فکر میکردند در یمن تعیینکننده هستند، اما بعد از بیداری اسلامی این فرآیند کمکم به ضرر آمریکاییها و بالطبع سعودیها رقم خورد. از آنجایی که یمن در همسایگی سعودی و حیات خلوت این کشور محسوب میشد هر گونه تحول، جدی و خطرناک بود چون از نظر ژئوپلتیک یمن تنگه بابالمندب را در اختیار دارد. الان نزدیک به یک سال و ده ماه است که بحران در یمن به ضرر سعودیها شکل گرفته ولی سوال این است که آیا این جنگ به نفع سعودیهاست که طبیعتا باید پاسخ داد این طور نیست چون سعودیها طبق اسناد ویکیلیکس قرار بود طی دو هفته کار یمن را یکسره کنند و حکومت متمایل به ایران را در یمن ساقط کنند، اما این نقشه نهتنها واقع نشد بلکه خسارت جدی به لحاظ استراتژی به آمریکایی و عربستان در منطقه وارد شد. این جنگ نیز به بنبست رسید و همان اصطلاح نقطه انجماد استراتژیک را میتوان برایش به کار برد لذا نمیتوانیم مثل سوریه بگوییم که فرآیند به نفع استراتژی ایران پیش رفت، البته این بنبست به ضرر آمریکا و سعودیها شد چون دبیرکل سابق سازمان ملل جنایات سعودیها، علیه کودکان را جزو لیست قاتلان کودک در جهان قرار داده که این نشان میدهد که عربستان فقط به بنبست نظامی نرسیده بلکه فرآیند حقوقی و سیاسی هم به ضرر این کشور تمام شده است.
آخرین چالش عربستان بحرین است که نتوانست در کشوری که حکومتش مورد حمایت آمریکا و انگلیس است امنیت را برقرار کند. امنیت از نگاه عربستان یعنی سرکوب کردن انقلاب، کشتن تعداد زیادی از مردم و زندانی یا اخراج افراد است، ولی مردم این کشور نشان دادند کرده با دست خالی میتوانند بنبست را برای حکومت مورد حمایت آمریکا و عربستان ایجاد کنند، کما اینکه با گذشت سالها، هنوز همان شرایط برقرار است و نتوانستند چیزی که میخواهند در بحرین به وجود بیاورند و این ادامه بنبستی است که مردم بیسلاح توانستند عملا حکومت را به نوعی دچار ناکامی نمایند.
این مجموعه چالشها اولا ناشی از این است که مسترپلن آمریکا در منطقه دچار بنبست شده و به دنبال آن عربستان نیز دچار ناکامی شده است. لذا از آنجایی که عربستان در راستای مسترپلن آمریکا، علیه حزبالله یا حکومت بشار اسد یا علیه انقلاب اسلامی در ایران اقدام میکند در راستای اهداف آمریکاست که همه تلاشهای سعودیها را به بنبست رسانده و به نفع ایران، به ضرر آمریکا و بالطبع عربستان تمام میشود.
البته چالشهای منطقهای که در حقیقت بینالمللی بوده مرتبط با چالشهای داخلی عربستان نیز هست و اگر وارد این بحث مفصل شویم به نظر میرسد بهترین یا معقولترین سناریوی آینده این است که منتظر کودتا درون حکومت سعودی به دلیل ناکامیهای پیش رو، همانند کودتای قطر که منجر به سقوط امیر قبلی و روی کار آمدن امر فعلی یا کودتای ترکیه که البته منجر به شکست شد باشیم.
لذا در سال 2017 باید منتظر کودتا در عربستان باشیم؛ چون این ناکامیهای درون جغرافیای منطقه به علاوه مشکلات جدی که در ساختار عربستان وجود دارد این حکومت را حتما با یک چالش داخلی مواجه خواهد کرد که به نظر میآید تنها راهش کودتاست و راه دیگری وجود ندارد.
دکتر مصطفی مصلحزاده/ استاد علوم سیاسی دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: