در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم هندی یا فارسی؟
«سلام بمبئی» در تمام طول فیلم سعی دارد بین آن چیز که در نیم قرن گذشته فیلم هندی و فیلمفارسی نامیده میشود پل بزند و این دو را ترکیب کند که مطلقا موفق نیست. این نکته از خواندن آهنگ سلطان قلبها تا دیدن فیلم شعله در خانه احمد و علی گرفته تا رقص و آواز همه و همه گرچه در فیلم وجود دارد، اما اصالت و روح سینمای هند یا حتی ظواهر فیلمهای موسوم به فیلمفارسی و قهرمانی از آن جنس در فیلم وجود ندارد و به همین دلیل است که با وجود داشتن تمام این عناصر در لایه رویی، بیننده در هنگام تماشای اثر واکنشی از جنس دیدن نوع اصلی اینگونه فیلمها از خود نشان نمیدهد.
سینمای عامهپسند و تجاری با هدفگذاری گیشه، قواعد و استانداردهایی که دارد سالهاست در ایران رعایت نمیشود و به همین دلیل است که با قیمت کنونی بلیت و تعداد سالنهای در اختیار فیلم و یک ضرب و تقسیم ساده میتوان دریافت این فیلم و بسیاری از آثار مشابه حتی با یک استقبال معمولی هم روبهرو نمیشوند.
فیلمنامه در تهران جا ماند...
سلام بمبئی به شکل کلاسیک فیلمنامهای ندارد و از این جهت که یک گروه برای چنین فیلمنامهای هزینه میکند یک شاهکار است و به جرات میتوان گفت اثری است که میتوان از لحظهلحظه داستان آن ایرادهای اساسی گرفت. داستان غلطهای دراماتیک فاحشی دارد و بیشتر سعی کرده قصه نیمبندش را آنجور که فیلمساز فکر میکرده پرفروشتر و جذابتر خواهد بود، روایت کند و اتفاقا مهمترین دلیل عدم استقبال مخاطبان از هفته سوم به بعد در اکران همین قصه ضعیف و پر از حفره است که نه حتی مخاطب تیزبین یا کارشناس که بیننده عادی ناآشنا با اصول درام هم میتواند اشکالات آن را
درک کند.
به عنوان مثال تماشاگر سینما از خود خواهد پرسید در این عصر ارتباطات، چرا کریشما همان روزهای اول غیب شدن علی به دنبال شماره منزل او نمیگردد درحالی که براحتی بعد از 40 روز آن را پیدا میکند؟ یا اینکه احمد به یکباره، چرا به بهانه تعطیلات از داستان خارج میشود و اساسا کاربرد او در فیلم چیست یا اینکه خواستگار پولدار و برادر کریشما در یک سکانس نقشه میکشند تا در سفارت هند در ایران و دانشگاه محل تحصیل علی اعمال نفوذ کنند تا ویزای او را صادر نکنند و این درحالی است که خودشان او را دزدیدهاند! از همه اینها بدتر دیالوگ مادر به دختر است که میگوید ایرانیها رسم دارند برای مردگانشان 40 روز عزاداری کنند، پس غیبت علی تا این مدت توجیه دارد و نکاتی دیگر که در این مجال نمیگنجد.
قصه به شکل واضحی از سکانس خواستگاری علی از کریشما در خانه پدری او افت میکند و اصولا داستان دیگری میشود که به کلی با فضای نیمه اول فیلم غریبه است، ضمن اینکه فیلم با یک تمهید غلط همان اول داستانش را لو میدهد. این نکته باعث میشود پایان داستان قابل حدس باشد و به همین دلیل هیجان الزامی در این گونه از سینما و رویاپردازی بیننده از میان میرود. نکته قابل توجه اینکه فیلم در هیچکدام از مولفههایش از عناصر سینمای مدرن استفاده نمیکند، اما با استفاده از تکنیک فاصلهگذاری قصه را با فلاشبک روایت میکند! سلام بمبئی فیلمی است که از همه امکانات مالی، حضور دو سوپر استار ایرانی و بازیگران خوب هندی برخوردار بوده، اما حیرتانگیز است که چرا گوشه کوچکی از این همه امکانات مالی و تولیدی برای سر و سامان دادن به یک قصه و فیلمنامه خوب استفاده نشده است.
نگاه کارت پستالی
محصول مشترک ایران و هند عنوان بامزهای است که به این فیلم الحاق شده، زیرا دوربین بیشتر با یک نگاه کارتپستالی بمبئی و مناظرش را به تصویر میکشد و گامی مهم برای جلب توریست به هندوستان و شهر بمبئی برمیدارد؛ شهری که میلیونها بیخانمان دارد، اما فیلمساز ایرانی ترجیح داده به اقتضای قصه هندی خود ساحل و لکسوس و آواز نشان دهد و تنها نمای ایرانش محدود به یک دفتر کار و فرودگاه امام خمینی(ره) باشد که علی و احمد بسرعت درصدد ترک آن هستند. ای کاش کارگردان سلام بمبئی قبل از هر چیز مجموعه فیلمهای محصول مشترک را مرور میکرد تا دریابد هدفگذاری این گونه آثار چیست.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: