او در این باره به قاضی شعبه 268 دادگاه خانواده تهران گفت: 10 سال است با هادی ازدواج کردهام. در این مدت فقط برای مردم خدمت کردهام. از همان روز اول من و هادی به عنوان سرایدار در یک آپارتمان، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. هادی به من قول داد این وضعیت یک سال بیشتر ادامه پیدا نکند. او گفت بعد از یک سال شغل بهتری پیدا میکند و میتوانیم از وضعیت سرایداری خلاص شویم. من هم تنها به خاطر قول هادی بود که قبول کردم. ولی الان 10 سال گذشته و ما همچنان سرایدار هستیم. هادی نه تنها تلاشی برای پیشرفتمان نمیکند، بلکه حاضر نیست برای زندگی به شهرستانمان برگردیم. من هم دیگر از خدمت به دیگران خسته شدم و دلم آسایش و راحتی میخواهد. برای همین تصمیم گرفتم از هادی جدا شوم تا بتوانم در شهرمان براحتی زندگی کنم. حداقل آنجا دیگر قرار نیست سرایدار باشم.
در ادامه شوهر این زن نیز به قاضی گفت: آقای قاضی، همسرم از من میخواهد بعد از این همه سال زندگی در تهران به شهرستان بروم و آنجا از نو شروع کنم. در صورتی که زندگی در شهرستان برایم سخت است. الان هم ما زندگی بدی نداریم. همسرم دنبال بهانه میگردد تا به شهرستان پیش خانوادهاش برود، اما من حاضر به این کار نیستم.
قاضی به این زوج فرصت داد تا نزد مشاور بروند که بعد از مشاوره از تصمیم خود منصرف شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم