در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روایتی از یک مرگ ناگهانی و بازخوردهای آن در خانوادهای متوسط و گرم که باعث برملا شدن یک راز برای مخاطب میشود. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که این راز نه برای آدمهای قصه که برای بیننده کشف میشود. همین نکته هم از همان میانههای فیلم به بعد قوت خود را از دست میدهد و فیلم بر اساس تکسکانسهایی با اجرای خوب پیش میرود.
سینمای دولتی
گیتا محصول موسسه تصویر شهر شهرداری تهران و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است و به شکل کامل میتواند سینمای دولتی یا حداقل سینمای ضد سرمایهگذار خصوصی را تعریف کند. سینمایی که بازگشت سرمایه، کوچکترین اهمیتی برایش ندارد و به همین دلیل در قصههایی سرمایهگذاری میکند که به شکل مشهودی از جذب مخاطب عاجزند. این سرمایهها هم عمدتا در اختیار کسانی قرار میگیرد که با تهیهکننده به معنای کلاسیک آن نسبتی ندارند و به همین دلیل در اکران همواره یک فیلم معمولا بیارزش به لحاظ هنری باید فروش نکردن فیلمهای دولتی را جبران کند تا سینماها کماکان بتوانند به حیات خود ادامه دهند و بی شک این شکل از فیلمسازی در طول سالهای گذشته آرام آرام اثرات خود را نشان خواهد داد.
2 مادر، یک پسر
گیتا قصه جدیدی ندارد، اما سعی میکند همین قصه نیمبند و کلیشهای را از زاویه جدیدی روایت کند. متین، فرزندخوانده گیتا و امیر کشته میشود و گیتا پس از مرگ او درمییابد متین همه چیز را درباره والدین واقعی خود میدانسته است. تا اینجا همه چیز طبیعی است اما از جایی که گیتا با همه بر سر پنهان کردن آگاهی متین درگیر میشود شخصیت او که قرار است قهرمان احساسی قصه باشد تبدیل به موجودی تنفربرانگیز و غیرقابل تحمل میشود که نمیشود او و حرفش را فهمید. فیلم درست از اینجا ضربه میخورد و بیننده با گیتا همراه نمیشود، چون او را درک نمیکند. اطرافیان هم بدون هر گونه توجیهی سعی دارند او را آرام کنند و قربان صدقهاش بروند.
قصه ابهامات بسیاری دارد و همه چیز در حد اشاره و کنایه باقی میماند و این که کل رازگشایی نه بهواسطه یک کنش دراماتیک که بر مبنای دیالوگ اتفاق میافتد و نمونه بارز آن سکانس طولانی گفتوگوی امیر و گیتا پس از مرگ متین است که تقریبا همه چیز در آن گفته میشود و به همین دلیل پس از این سکانس تا پایان فیلم به لحاظ قصهپردازی اهمیت چندانی ندارد. شخصیتهای فیلم گیتا هنوز در همان مرحله اولیه نگارش یک طرح باقی ماندهاند و در مواردی صرفا آکسسوار صحنه هستند. نمونه کامل آن دوست و همکار گیتا با بازی بهناز جعفری است که به غیر از یک دیالوگ که به شوهر سابقش فحش میدهد، کاربرد دیگری در قصه ندارد و از این کاراکترها با شدت و ضعف در فیلم کم نداریم.
الفت، گیتا و مریلا زارعی
گیتا گروه بازیگران حرفهای و نام آشنایی دارد که از هیچکدام استفاده حداکثری نمیکند. از نادر فلاح در نقش برادر گیتا تا سارا بهرامیان در نقش مادر متین که غیرقابل باور است و حتی حمید رضا آذرنگ که به شدت معمولی هستند، اما بیشتر از همه بازی مریلا زارعی نوع شهری و بدون لهجه الفت در شیار 143 با حس و حالی کمتر است و شاید بیش از همه هشداری برای خود او باشد که در یک نقش و کاراکتر در حال کلیشه شدن است.
کاراکتر مادری که فرزندش را از دست داده و به دلیل این فقدان جریان عادی زندگی او مختل شده است. این یکی از اشکالات اساسی سینمای ماست که هر گاه یک بازیگر در اجرای نقشی توانایی خود را بروز دهد در همان سال با سیل پیشنهادهای مشابه و حتی کپی روبهرو میشود. گیتا یکی از همان نقشهایی است که باز هم مریلا زارعی را تکرار میکند و از این جهت امتیاز ویژهای برای او در کارنامهاش نخواهد داشت.
آپارتمان، فیلمهای آپارتمانی
گیتا یک فیلم آپارتمانی است و تمام مولفههای این گونه فیلمها را هم دارد، اما کارگردان سعی کرده با میزانسنهای متفاوت و دوربین متحرک از ایستایی و سکون فضای آپارتمان فرار کند که تا حدودی هم موفق است و انتخاب خانواده گیتا از طبقه متوسط و معمولی و نه مرفه تا حدودی رنگآمیزی آن را نسبت به آثار مشابه متفاوت کرده است.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: