معمای پلیسی

قتل در ساختمان یاس

زن جوان در حالی که آثار چسب روی دست و پایش دیده می‌شد خود را به راهرو رساند و با داد و فریاد از همسایه‌ها درخواست کمک کرد. همسایه‌ها با شنیدن صدای کمک‌خواهی مونا، سراسیمه از خانه‌ خارج شدند و خود را به طبقه دوم رساندند. مونا در حالی که بی‌تابی می‌کرد، از همسایه‌ها خواست اورژانس را خبر کنند. یکی از زنان وارد خانه شد تا برای زن جوان آب‌قند درست کند که چند ثانیه بعد سراسیمه بیرون آمد و وحشت‌زده از قتل سلیم، همسر مونا خبر داد.
کد خبر: ۹۸۰۳۷۶

دقایقی بعد آمبولانس اورژانس آژیرکشان مقابل ساختمان یاس متوقف شد و امدادگران با کمک یکی از همسایه‌ها که مقابل در منتظرشان بود، به طبقه دوم رفتند. مرد سالخورده غرق در خون در میان پذیرایی افتاده بود. یکی از امدادگران او را معاینه کرد. زمان زیادی از مرگ پیرمرد گذشته بود و هیچ کاری از دست او بر نمی‌آمد. به همین دلیل با کلانتری محل تماس گرفت و گزارش مرگ مشکوک را داد.

افسر کلانتری با حضور در محل و تحقیقات متوجه شد در این خانه جنایتی رخ داده است به همین دلیل با بازپرس جنایی تماس گرفت و موضوع را اطلاع داد. بعد هم به دستور بازپرس، با افسر کشیک قتل تماس گرفت تا در محل حاضر شود.

سروان میری با صدای زنگ تلفن همراه از خواب بیدار شد. افسر کلانتری یک تهران از قتل مردی در شمال شهر خبر داد. کارآگاه آدرس را یادداشت کرد. نگاهی به ساعت انداخت. ده دقیقه به 12 شب بود.

موضوع را به همسرش اطلاع داد و راهی محل جنایت شد. قتل در ساختمانی شش طبقه و شیک رخ داده بود. بررسی وضعیت ساختمان نشان می‌داد، مقتول وضع مالی خوبی دارد. ماشین را مقابل خانه پارک کرد و با نشان دادن کارت شناسایی به سرباز کلانتری که مقابل در ایستاده بود وارد خانه شد.

وقتی وارد واحد شماره 4 در طبقه دوم شد، افسر کلانتری به سمتش آمد و در گزارش اولیه خود گفت: مقتول مدیر یک مغازه جواهرفروشی در خیابان کریمخان است. او وضع مالی خوبی داشته و امروز قربانی سرقتی مرگبار شده. مقتول هر شب برلیان و الماس‌ها را به خانه می‌آورد که سارقان با اطلاع از این موضوع امشب وارد خانه شده و پس از بستن دست و پای همسر جوان پیرمرد و قتل مرد جواهرفروش، برلیان‌ها را از گاوصندوق سرقت کرده‌اند.

افسر جوان نگاهی به برگه‌ای که در دست داشت کرد و ادامه داد: شش سال قبل همسر سلیم بر اثر ابتلا به سرطان فوت می‌کند. سه سال بعد هم تنها فرزندشان در تصادفی جان خود را از دست می‌دهد. پیرمرد سال قبل با زن جوانی به نام مونا آشنا شد و با هم ازدواج کردند.

سارقان از کجا وارد شده‌اند؟

از طریق بالکن.

میزان اموال سرقتی مشخص است؟

به طور دقیق نه، اما آن‌طور که همسر مقتول گفته ارزش میلیاردی دارد.

همسر مقتول چهره قاتلان را دیده است؟

نه نقاب داشتند.

سروان سپس به بررسی خانه پرداخت. جسد مرد سالخورده با صورت روی زمین افتاده بود و جای سه ضربه چاقو به پشتش دیده می‌شد. لباس خانه به تن داشت و حرکتش به سمت در ورودی خانه بود. وسایل خانه به‌هم ریخته بود .

در بالکن نیمه‌باز و خرده‌شیشه‌ها داخل بالکن ریخته بود. در اتاق خواب
گاوصندوقی قرار داشت که در آن باز بود و مقداری پول و اسناد روی زمین ریخته بود. کلید گاوصندوق روی در نبود. به همین خاطر سروان احتمال داد سارقان قصد دستبرد به جواهرفروشی را دارند. افسر کلانتری را صدا زد و خواست یک تیم از کلانتری راهی طلافروشی شوند و تا صبح مقابل آن کشیک دهند تا در صورت حضور قاتلان در آنجا بتوانند آنها را دستگیر کنند.

در ادامه به تحقیق از همسر مقتول پرداخت که او اظهار کرد: ساعت 11 شب در خواب بودیم که با صدای شکستن شیشه سراسیمه از خواب بیدار شدیم. وقتی از اتاق خارج شدیم. دو مرد نقابدار در سالن بودند. آنها چاقو و قمه در دست داشتند و از ما خواستند سر و صدا نکنیم. یکی از آنها چاقو را زیر گلوی شوهرم گذاشت و از او خواست کلید گاوصندوق را به آنها بدهد. سلیم ابتدا مقاومت کرد که آنها کتکش زدند. شوهرم وقتی با خشونت آنها روبه‌رو شد، برای حفظ جان خودش و من کلید گاوصندوق را به آنها داد. یکی از دزدان مراقب ما بود و دو نفر دیگر وارد اتاق خواب شدند.

شوهرم یک لحظه به سمت در دوید تا از همسایه‌ها کمک بخواهد که دزد نقابدار با چاقو او را مجروح کرد. بعد هم دست و پای مرا با چسب بست و با سرقت برلیان و الماس‌ها گریختند. به سختی دست و پای خود را باز کرده و از همسایه‌ها کمک خواستم.

دزدان را شناسایی نکردید؟

نه. نقابدار بودند و خیلی آرام صحبت می‌کردند تا از طریق صدا شناسایی نشوند.

سروان با بررسی صحنه جرم و اظهارات همسر مقتول، او را به عنوان قاتل دستگیر کرد. زن جوان که شوکه شده بود خود را بیگناه می‌دانست اما بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت: برای این‌که اموال پیرمرد را تصاحب کنم، نقشه قتلش را اجرا کردم. او مرد پولداری بود اما خرج نمی‌کرد و از وقتی با او ازدواج کردم حسرت به دل ماندم.

پاسخ معمای قتل در ساختمان نیمه‌کاره

سروان میری با اشاره به دو دلیل زیر راز قتل را فاش کرد.

1ـ مقتول کر و لال بود پس دو متهم نمی‌توانستند او را برای صرف چای دعوت کنند.

2ـ انگیزه قتل سرقت بوده و دو قاتل برای تصاحب اموالش او را کشتند.

در مسابقه شماره گذشته 2008 نفر شرکت کرده بودند که 273 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخ‌های صحیح حسین ملی‌زاده از ری و شاهین خزایی از تهران به قید قرعه برنده شده‌اند.

وحید شکری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها