در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا که خود این دو کالا حالا دیگر کمتر کاربردی دارند که دیده شوند چه برسد به اینکه بخواهیم ارتباط این دو با یکدیگر را توضیح بدهیم. نوارهای کاست در روزهای اواخر دهه پنجاه و اواخر دهه 60 کاربردهای عجیب و غریبی داشت. شاید بیشترین استفاده کاربریاش را گوش دادن به موسیقی بدانیم که خب قطعا همینگونه بود اما آن روزها نقش همین بیشمار شبکههای اجتماعی این سالها هم به دوش همین نوارهای کاست بود.
میدانیم که بسیاری از سخنرانیهای دکتر علی شریعتی بهواسطه همین کاستها دستبهدست میشد یا بیانیهها و سخنرانیهای مهم امام خمینی(ره) در اواخر دهه 50 به واسطه این تکنولوژی ساده همهگیر میشد و برای همین است که در آن سالها نوار کاست همیشه همراه با واهمه و ترس دستبهدست میشد البته این واهمه و ترس در اوایل دهه 60 هم همراه با این نوار کاستها ماند. چرا که آن سالها موسیقی چندان باب نبود و راه انتقال آن هم که همین کاستها بودند خب برای همین هم همراه با ترس و لرز مبادله میشد! اما رابطه جذاب یک خودکار یا مداد با نوارکاستها هم برای آنها که خود کاست را به یاد دارند خاطرهانگیز است، وقتی قرار بود که آهنگ مورد نظر را جلو بزنیم این کار به عهده همین مداد بود.
گچهای چند منظوره
اینکه بخواهی گذشته بازی کنی و از وسایلی حرف بزنی که در گذشته بوده و حالا نیست یا کمتر میتوان پیدا کرد باید حتما از نمونههای جایگزینش آغاز کنی. مثلا این روزها اغلب مدرسهها تختههای الکترونیک دارند و با ماژیکهای نوری مینویسند کمی که عقبتر برویم تختههای وایت برد بود و ماژیکهای معمولی. اما دهههای گذشته همه این وظیفه بهعهده گچهای سفید بود و تختههای سبز رنگ که سالی یکبار رنگ میشد و لذت نوشتن روی اولین سبزی تخته لذتی عجیب بود. رد گچهای سفید را روی لباس همه معلمها میشد پیدا کرد. البته این گچها نوستالژیهای دیگری هم داشت، یکیاش صدای جیغ کچ بود وقتی روی تخته خوش نمینشست یا پرتاب آن از سوی معلم به سمت شاگردهایی که خواب بودند یا مشغول کار دیگری. خلاصه که گچها هم بخشی از خاطره جمعی نسلهای گذشته شدند.
میوههایی که ساکدستی شدند
درست است که دوربینهای دیجیتال این روزها آنقدر فراگیر شده است که حتی کارگردانهای بزرگ با آن فیلمهای سینمایی میسازند، این درست که حالا گوشیهای موبایل هر کدامشان دوربینهای چندین مگاپیکلسی روی خود دارند اما لذتی که در عکاسی آنالوگ وجود داشت هنوز هم زیر دهان عاشقان عکاسی است. اگر دستی هم در چاپ عکس داشتید که دیگر این لذت چند برابر میشد اما فیلمهای آنالوگ که حالا باید فقط در جاهای خاصی مثل ناصر خسرو باید به دنبالش بود ابزار این عیش مدام بود. فیلمهایی که در سه نوع 12، 24 و 36 تایی بود و پروسه جا انداختنش در دوربین هم حکایتهای خودش را داشت. تازه همیشه هم این فیلمها چندتایی تلفات داشتند چرا که وقتی فیلم را جا میانداختید باید یک یا دو عکس میگرفتید و رد میکردید تا آماده شود. خیلی وقتها هم وقتی فیلم را برای چاپ بیرون میآوردیم چند تای آخر آن نور میدید و میسوخت. اغلب این فیلمها در دوربینهای معمولی آنالوگ خانگی که معروف به دوربین کتابی بود جا انداخته میشد. اگر آلبوم عکس خانوادگیتان را ورق بزنید میبینید که این فیلمها چه نقش پر رنگی در ثبت خاطرات نسلهای مختلف ایرانیها بازی میکردهاند. تازه وقتی فیلمها چاپ میشد در آلبومهای خانوادگی جا خوش میکرد فیلمهای استفاده شده هم کاربردهای دیگری میگرفت. مثلا تبدیل به جا سوییچی میشد! آن سالها اغلب استفادهها چند منظوره بود. این مورد محدود به فیلمهای استفاده شده نبود، معیشت مردمان در آن سالهای جنگ و محدودیت، مردم را مجاب میکرد کاربریهای تازهای برای وسیلههای مختلف تعریف کنند که یکی اش همین تبدیل فیلمهای استفاده شده آنالوگ به جاسوئیچی بود و دیگریاش دوختن ساک دستی به وسیله پاکت خالی آبمیوههای ساندیس! البته این مورد هنوز هم به چشم میخورد. روش کار هم سادهتر از آن است که توضیح بخواهد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: