در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با حضورم در خانهای که جنایت رخ داده بود، مشاهده کردم که وسایل خانه به هم ریخته است. جسد زنی هم کناری افتاده و پتویی روی آن قرار دارد. ماموران بررسی صحنه جرم در حال بررسی علت مرگ زن جوان بودند و بعد از معاینات نظر دادند که این زن بر اثر خفگی فوت کرده است. وسایل خانه به هم ریخته بود، اما شرایط خانه به گونهای بود که نشان میداد باید آشنایی وارد آنجا شده و به این جنایت دست زده باشد. به نظر میرسید وسیلهای از خانه یا اموال متعلق به مقتول سرقت نشده و آن زن قربانی کینهتوزی شده باشد. دستور انتقال جسد را به پزشکی قانونی دادم.
همراه ماموران حاضر در صحنه جنایت تحقیق از همسایهها را شروع کردیم. یکی از آنها که اولین نفری بود که در خانه مقتول حاضر شده بود به افسر تحقیق گفت: با شنیدن صدای گریه و فریاد پسر همسایهمان که از مدرسه به خانهشان آمده بود، کنجکاو شده و پا به خانهشان گذاشتم. پسرک فقط جیغ میشد و دستانش به سمت پتویی که در اتاق افتاده بود، اشاره میکرد. زمانی که پتو را به کناری زدم با پیکر زن همسایهمان روبهرو شدم که بیحرکت افتاده و پتویی رویش انداخته شده بود. شوکه شده بودم. گمان کردم شاید زنده باشد . به اورژانس زنگ زدم. زمانی که امدادگران آمدند و وضع جسمانی زن همسایه را بررسی کردند، گفتند که او فوت کرده و کاری نمیشود برایش کرد. همانجا بود که به مرگ این زن مشکوک شدم و به پلیس زنگ زدم. این زن با شوهرش اختلاف داشت و این اواخر شوهرش او را کتک هم میزد. گمان میکنم شوهرش بلایی بر سر او آورده باشد. حتی چند بار میخواست از شوهرش جدا شود که او حاضر به طلاق دادن زن همسایه نبود .
فرار مرموز
با شنیدن اظهارات این زن به نخستین کسی که شک کردم در مرگ او نقش داشته باشد، شوهر مقتول باشد . دستور بازداشت او را صادر کردم. این در حالی بود که تحقیقات اولیه ماموران نشان میداد، شوهر مقتول به دلایلی نامعلوم ناپدید شده است. همین فرار مرموز مرد میانسال باعث شد شک من به یقین تبدیل شود که او خودش دست به این جنایت زده است. دستور دادم ماموران هر جایی که امکان حضور متهم فراری باشد زیر نظر بگیرند و جستوجو کنند. آنها پس از چند روز جستوجو رد متهم فراری را در یکی از بیمارستانهای شهریار به دست آوردند. زمانی که برای بازداشت متهم به آنجا رفته بودند، در تحقیقات از مسئولان بیمارستان متوجه شدند که مرد مورد نظر بهدلیل مسمومیت با دارو، در آنجا بستری بوده، اما عصرروز گذشته مردی به بیمارستان آمده و بعد از آنکه او را مرخص کرده با خود برده است. ماموران با این سرنخ به جستوجوهایشان ادامه دادند تا اینکه روز بعد توانستند ردی از متهم فراری در خانه یکی از اقوامش به دست بیاورند.
با دستور قضایی، ماموران جنایی به خانه مورد نظر رفتند و متهم را بازداشت کردند. این مرد به دادسرا منتقل شد و گفت: با همسرم اختلافهایی داشتم و از این زندگی و مشکلاتی که پیش روی زندگیمان بود، خسته شده بودم. برای خلاصی از این زندگی قرص خریدم و به خانه خواهرم رفتم. در همانجا قرصها را خوردم و دست به خودکشی زدم. خواهرم و خانوادهاش متوجه ماجرا شدند و نجاتم دادند. مرا به بیمارستان منتقل کردند که نجات یافتم . بعد از مرخص شدن به خانه یکی از اقوام رفتم. در این چند روز از خانوادهام خبری نداشتم تا اینکه ماموران سراغم آمدند و گفتند که همسرم به قتل رسیده است. نمیدانم چه کسی او را کشته است.
افشای راز قتل
در حالی که متهم با اظهارات ضد و نقیض سعی در گمراهکردن مسیر پرونده داشت، از ماموران خواستم او را به اداره پلیس منتقل کنند و از او دوباره تحقیق کنند. علاوه برآن خواستم از خانواده او و خانواده مقتول هم تحقیقات لازم را به عمل بیاورند. ماموران به تحقیق از خانواده متهم پرداختند که معلوم شد او پیش از آنکه به خانه خواهرش برود، قرص خورده بوده و زمانی که حالش بد شده به آنجا رفته و آنها بیخبر از همه جا وی را به بیمارستان منتقل کردند و جانش را نجات دادهاند.
به این ترتیب گمانهزنیها مبنی بر این که این مرد ابتدا همسرش را به قتل رسانده و سپس خودکشی کرده است، به واقعیت پیوست و او سرانجام چون راهی برای فرار از مجازات نداشت به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: از چندی پیش با بروز مشکلاتی در زندگیمان، همسرم تصمیم به جدایی گرفت، اما من بهدلیل علاقهام به وی، از او میخواستم از این تصمیم منصرف شود؛ به همین منظور روز حادثه پس از رفتن فرزندانم به مدرسه، درباره اختلافمان با هم حرف زدیم، اما دعوایمان شد و با شدت گرفتن درگیری، همسرم را با دستانم خفه کردم و پس از صحنهسازی، روی جسدش پتویی انداختم تا همه خیال کنند به مرگ طبیعی مرده است.
سپس برای پایان دادن به زندگیام، یک بسته قرص خوردم و برای اینکه کسی به من شک نکند، به خانه خواهرم رفتم تا در آنجا جسدم را پیدا کنند اما اینگونه نشد و خانواده خواهرم مرا که حالم بشدت بد بود، به بیمارستان رساندند و من زنده ماندم. ایکاش میگذاشتند من هم بمیرم. همسرم مرد و این زندگی دیگر برایم ارزش ندارد.
اسماعیل برجسته قاضی دادگستری - شهرستان شهریار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: