در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چون دلایل و مستندات کافی نبود و نمیشد به اعتبار آن حکم دستگیری وورو دبه منزل داد، گزارش را برگرداندم و مواردی را متذکر شدم تا توسط ضابطین انجام شود.
چندروز بعدپرونده تکمیل و به شعبه آمد و قرار شد متهم دستگیر شود. پس از دستگیری و حضور متهم در شعبه، تفهیم اتهام و انجام تحقیقات، برای او قرار وثیقه صادر کردم و قرار شد تحویل بازداشتگاه شود. متهم شروع کرد به عجزولابه و آیه و قسم که هیچکسی را ندارد تا پیگیر کارش باشد. خودش نیز مستاجر است و وثیقهای ندارد. با این وجود تحویل مأمور همراهش شد تا به بازداشتگاه منتقل شود. پیش از ترک دادسرا اصرار کرده و مأمور را قسم داده بود تا بگذارد با قاضی صحبت کند، چند لحظه بعد دیدم دوباره وارد شعبه شد و پیش از آنکه خود متهم حرفی بزند، مأمور همراهش گفت حاج آقا به خدا قسم اینقدر اصرار و التماس کرد که بیاید دوباره با شما صحبت کند، حریفش نشدم. متهم گفت حاج آقا به خداقسم نه پولی دارم و نه سندی که بخواهم وثیقه بسپارم. هیچکسی را هم ندارم که پیگیر کارم باشد. گفتم جرم مهمی را مرتکب شدی، دلیل به اندازه کافی علیه شما هست. خودت هم اتهامت را قبول داری. پس کاری از دست من برنمیآید مگر اینکه همکاری کنی زودتر تحقیقات تکمیل شود و پرونده را بفرستیم دادگاه.
فردای آن روز خانمی ابتدا به دفتر شعبه مراجعه و سپس پیش من آمد و گفت همسر متهمی هستم که شما دیروز بازداشت کردید. آمدم وثیقه بگذارم شوهرم آزاد شود. سند ملکی را که همراهش آورده بود ارائه کرد. چون سند ملکی متعلق به فرد دیگری بود، گفتم شما نمیتوانید. باید صاحب ملک خودش بیاید و مدارک هویتش را هم بیاورد. روز بعد خانم دیگری همراه با سند ملکیاش به دفتر شعبه مراجعه و خودش را همسر متهم بازداشت شده معرفی کرده بود. دفتر شعبه پرسیده بود مگر شوهر شما چند تا زن دارد؟ آن خانم گفته بود فقط یکی. چطور؟ گفته بودند آخر دیروز هم خانمی با سند آمده بود برای آزادی متهم و میگفت همسرش است. مراجعهکننده بدون آنکه چیزی بگوید با عصبانیت در دفتر را کوبیده و رفته بود. فردای آن روز، پس از آمدن به شعبه مشغول انجام کارهای روزانه شعبه بودم که یکباره صدای جیغ و داد و فحاشی از سالن بلند شد. چون هرازچندگاهی چنین سروصدایی بلند میشد، موضوع برایم عادی شده بود و چندان توجهی نمیکردم. اما دیدم پشت داد و فریاد صدای درگیری و زد و خورد هم میآید. آمدم بیرون ببینم چه خبر شده است. دیدم دو خانم شدیداً با هم گلاویز شدهاند و با لنگه کفش به جان هم افتادهاند. با دخالت عوامل انتظامات درگیری خاتمه یافت اما این دو خانم همچنان فحش نثار همدیگر میکردند. بعد مشخص شد همسر دوم متهم که سند را گرفته و رفته بوده، فردا از اول وقت به دادسرا مراجعه و شعبه بازپرسی را زیرنظر داشته تا بداند چه کسی بهعنوان همسر متهم پیگیر کار وی شده است. از اولین مراجعهکننده خانم به شعبه پرسیده بود دنبال کار چه کسی آمده است و وقتی فهمیده بود این خانم همان همسر دیگر شوهرش است، اجازه ورود به دفتر شعبه را نداده بود. همانجا یقهاش را گرفته بود. این بود که دیگر کسی دنبال کار متهم را نگرفت و در مدت هفت هشت ماهی که تکمیل تحقیقات طول کشید دربازداشت ماند.
بر اساس خاطرهای از دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس شعبه دادگاه کیفری یک استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: