در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارآگاه کیفش را روی سرش گرفت و به سمت ساختمان جنایی دوید تا کمتر خیس شود. همزمان تلفن همراهش نیز شروع به زنگ زدن کرد. وقتی وارد ساختمان شد به تلفن جواب داد. افسر یکی از کلانتریهای شرق تهران بود که از قتل مردی در کارگاه مبلسازی خبر داد. کارآگاه آدرس را یادداشت کرد و موضوع را تلفنی به رئیس اداره اطلاع داد و راهی آنجا شد. شروع بارندگی ترافیک صبحگاهی تهران را بیشتر کرده بود و یک ساعت طول کشید تا سروان خود را به آنجا برساند.
قتل در یک کارگاه رخ داده بود و کارگران در محوطه زیر سایهبان خودروها جمع شده بودند. سروان خودرو را پارک کرد. شدت باران کم شده بود. سروان به سمت ساختمان کارگاه رفت. سولهای بزرگ که در انتهای آنها چند اتاق شیشهای قرار داشت. در میان سوله تیم بررسی صحنه جرم و پزشک جنایی در حال بررسی صحنه جرم و کشف علت مرگ بودند.
افسر تحقیق به سمت سروان آمد و با معرفی خود در گزارشش گفت: مقتول زن جوانی به نام مهناز است که با ضربه چاقو به قتل رسیده است. او به عنوان حسابدار در این کارگاه کار میکرد. امروز صبح وقتی کارگران به محل کارشان آمدند با جسد او روبهرو شده و موضوع را به مدیر کارگاه اطلاع دادند. مدیر کارگاه نیز سریع خود را به اینجا رساند و با مشاهده جسد، ماجرا را به کلانتری خبر داد. بررسیهای ما در محل نشان داد، مهناز هر روز ساعت 7 و 30 دقیقه به محل کارش میآمد تا کارهای حسابرسی را انجام دهد. ساعت 8 هم بقیه کارگران آمده و وقتی وارد سوله شدند با جسد روبهرو شدند. در گاوصندوق باز بود و به نظر میرسد که انگیزه قتل سرقت بوده ، فکر میکنم سارق حسابدار را کشته و بعد به گاوصندوق دستبرد زده است.
سروان مکثی کرد و در جواب افسر تحقیق گفت: شاید هم سرقت کرده و قصد خروج از اینجا را داشته که خانم حسابدار سر رسیده و برای خلاصی از دستش او را کشته است.
این هم فرضیه درستی است.
قبل از خانم حسابدار کسی اینجا نبود؟
کارگران راننده لیفتراک را در محوطه دیده بودند.
از او تحقیق کردید؟
نه کسی را دیده، نه متوجه درگیری شده است.
سروان گشتی در کارگاه زد. آثاری از درگیری دیده نمیشد و مقتول از طرف قاتل غافلگیر شده بود. دکتر هم بعد از معاینه جسد گفت: یک ضربه به زن جوان وارد شده و او بر اثر خونریزی کشته شده است. ضربه از روبهرو
و با عمق زیاد وارد شده است. قتل حدود دو ساعت قبل رخ داده و آثار درگیری روی بدن دیده نمیشود.
کارآگاه سپس به تحقیق از مدیر شرکت پرداخت. او در حالی که از وقوع قتل در آنجا شوکه شده بود، گفت: خانم حسابدار همیشه اولین نفری بود که به کارگاه میآمد. او زودتر میآمد تا اگر آن روز چک داشتیم، با جابهجایی پول در حسابها چک را پاس کند. ما پول زیادی در گاوصندوق نگهداری نمیکردیم که انگیزهای برای قتل باشد.
پیش از این از کارگاه سرقتی صورت نگرفته بود؟
نه. هیچ وقت. همین من را شوکه کرده است.
سروان بعد از تحقیقات مقدماتی سراغ راننده لیفتراک رفت. او در بازجوییها گفت: من هر روز صبح ساعت 7 به کارگاه میآمدم. امروز به علت بارندگی دیرتر رسیدم. حدود ساعت 7 و 30 دقیقه وارد کارگاه شده و کارم را شروع کردم. خانم حسابدار زودتر از من وارد کارگاه شده بود. چون ورودش را ندیده بودم.
شخص دیگری وارد یا خارج نشد؟
من متوجه نشدم.
کارآگاه متوجه شکسته شدن ساعت راننده شد و آن را بررسی کرد. عقربهها روی ساعت 7 و 20 دقیقه ایستاده بود. سروان چند دقیقه به ساعت خیره ماند. رفتار سروان، چهره مرد جوان را درهم کرد.
خیلی وقته شکسته؟
نه امروز میخواستم سوار لیفتراک بشوم که به دنده خورد و شکست.
حالا وسایلی که از گاوصندوق سرقت کردهای را کجا گذاشتی؟
اشتباه گرفتید، من قاتل نیستم.
انکار قتل هم فایدهای ندارد. پس بهتر است واقعیت را بگویی.
مرد جوان که هیچ راهی برای فرار نمیدید، لب به اعتراف باز کرد و گفت: باور کنید نمیخواستم این اتفاق رخ دهد. من نقشه سرقت از گاوصندوق را خوب اجرا کردم، اما از شانس من او زودتر به کارگاه آمد و راهی برای فرار نداشتم. اگر زنده میماند راز سرقت فاش میشد.
سروان بعد از اعتراف مرد راننده دستور بازداشت او و انتقالش به بازداشتگاه را صادر کرد.
پاسخ معمای قتل در رستوران
سروان با اشاره به دو دلیل زیر برادرزاده مقتول را به عنوان قاتل معرفی کرد.
1ـ قاتل مدعی بود به او گفتهاند که حال عمویش بد شده است. پس چطور می دانست که او را خفه کردهاند.
2ـ از کجا می دانست انگیزه قتل پولهای مرد رستوراندار بوده است.
در مسابقه شماره گذشته 2007 نفر شرکت کرده بودند که 916 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخهای صحیح افشین رشید از تهران و ماهان قدیری از اهواز به قید قرعه برنده شدهاند.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: