در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پایگاه اطلاعرسانیKHAMENEI.IR گزارش کاملی از دیدار این هشت خانواده با رهبر انقلاب را منتشر کرده است که در بخشی از آن به نقل از رهبر معظم انقلاب خطاب به خانواده شهدای حرم آمده است: کسانی که داوطلبانه به این میدان میروند، دو سه خصوصیت در اینها هست که ممتاز است. یکی این است که اینها غیرت و تعصب دفاع از حریم اهلبیت (علیهمالسلام) را دارند.
اینهایی که میروند، یکی از احساسات و روحیهشان همین است که میخواهند از حریم اهلبیت (علیهمالسلام) دفاع کنند. پدرها و مادرهایشان هم همینطور. در اظهاراتی که یکی از مادران شهدا خطاب به حضرت زینب داشت این بود که: «من محمدحسین خودم را دادم به شما!» این خیلی باارزش است؛ آن غیرتی که نسبت به اهلبیت (علیهمالسلام) که در هر مؤمنی باید وجود داشته باشد.
دومین خصوصیت بصیرت است. کسانی که این بصیرت را ندارند با خودشان میگویند: اینجا کجا، سوریه و حلب کجا؟ این بر اثر بیبصیرتی است. [حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام] فرمود که فَوَاللَهِ مَا غُزِی قَوْمٌ قَطُ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَا ذَلُوا نباید منتظر ماند که دشمن بیاید داخل خانه آدم، بعد آدم به فکر دفاع از او و خانه بیفتد. دشمن را باید در مرزهای خودش سرکوب کرد.
افتخار جمهوری اسلامی، امروز این است که ما در مجاورت مرزهای رژیم صهیونیستی و بالاسر آنها نیروهای حزبالله یا نیروهای مقاومت یا نیروهای اَمَل را داریم. اینکه اینها اینقدر ناراضی هستند و میگویند جمهوری اسلامی چرا دخالت میکند، به این خاطر است؛ ما امروز آنجا بالاسر اینها نیرو داریم. این خیلی افتخار بزرگی برای اسلام و جمهوری اسلامی است. جوانهایی که رفتند به سوریه و عراق و عمدتا به سوریه، این بصیرت را داشتند. یک عدهای امروز اینجا نشستهاند در خانه و نمیفهمند که قضیه چیست.
نکته سومی که در اینها وجود دارد، شوق شهادت است. بعد از پایان جنگ تحمیلی، مایی که در جریان کار بودیم، احساس میکردیم که یک جاده دوبانده وسیعی جلوی رویمان بود که این بسته شد؛ جاده شهادت! مثل یک دری که ببندند. کسانی که آن موقع، جهاد و شهادت در راه خدا را دوست داشتند، دلشان را غم گرفت. این فرزندان شما غالبا کسانی هستند که آن دوره را درک نکردند؛ در اینها هم آن احساس شوق بود که بلند شدند و رفتند.
الان هم [جوانها] به من نامه مینویسند، البته من جواب نمیدهم به این نامهها. مرتب جوانها از اطراف کشور نامه [مینویسند]، التماس [میکنند]، خیال میکنند که من باید اجازه بدهم یا من باید دخالت بکنم؛ که آقا اجازه بدهید ما برویم سوریه برای جهاد. این شوقِ شهادت است و خیلی مهم است.
اگر در یک ملتی، در یک قوم و جمعیتی، قدرت و قوت چشمپوشی از زندگی باشد، این قوم شکستبخور نیست. ماها که گاهی اوقات در مقابل حوادث کم میآوریم، به خاطر این است که دودستی چسبیدهایم به زندگی و زیباییهای زندگی. زندگی یعنی چه؟ زندگی فقط نفس کشیدن خود ما نیست؛ زن و بچه و پدر و مادر ما هم زندگی است. پول و عنوان و اعتبار ما هم؛ به این چیزها چسبیدهایم. وقتی به این چیزها چسبیدیم، در مقابل حوادثِ سخت، کم میآوریم، اما کسانی که این قوت و اراده در آنها هست که از زندگی چشم بپوشند، اینها بلند میشوند میروند به میدان شهادت.
بچههایی که شماها دادید، چه همسران، چه فرزندان، چه پدران و مادرانشان، بدانند که واقعا مایه افتخارند. این فقط شعار نیست؛ واقعیت قضیه این است. [اینها] در هر ملتی که باشند ـ حالا ممکن است شناخته شده نباشند برای فلان شهر، برای فلان روستا. [ممکن است کسی] مشغول یک شغل معمولی است؛ ستاره نیست، مثل بعضیها که در جوامع بهخاطر هیاهو به توهم ستاره شدن هی دارند کار میکنند؛ اما اینها ـ ستاره واقعیاند؛ ستاره در چشم ما نیستند؛ ما که چشممان نزدیکبین و کوتهبین است؛ در ملأ اعلی اینها ستارهاند.
خداوند انشاءالله درجات آنهایی را که رفتهاند، عالی کند. به پدر و مادر و همسران و فرزندانشان صبر و سکینه بدهد و بنده همیشه دعایم این است که خداوند انشاءالله دلهای شما را مشمول لطف و فضل و نورانیت خودش کند و به دلهای شما آرامش بدهد.»
* * *
بخش دیگری از این گزارش مربوط به گفتوگوی صمیمانه و حال و احوال رهبر معظم انقلاب با خانوادههای شهداست. در بخشی از این مطلب به نقل از همسر شهید مختاربند آمده است: ما به فکر مظلومیت شما هستیم. متأسفانه برخی خواص متوجه وظیفهشان نیستند و این شما را زجر میدهد. شما تحت فشار هستید.
آقا با خنده جواب میدهد: «حالا خواص را خدا انشاءالله هدایت کند، اما برای مظلومیت من اصلا غصه نخورید؛ بنده اصلا مظلوم نیستم. فشار [هم] که همیشه تحت فشاریم اما الحمدلله زورشان به ما نمیرسد.»
جمع میخندند.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است: در همین شلوغیها، عروس شهید مختاربند ازجایش بلند میشود و از آقا میپرسد: من چه کار بکنم؟ وظیفه من چیست؟ دارم درس میخوانم و هنوز بچه ندارم.
تا سوال عروس شهید تمام شد، آقا با لحنی بسیار جدی و سریع جواب دادند: «اولا بچهدار بشوید؛ این یک. اینهایی که اول زندگی هی عقب میاندازند و میگویند حالا زود است، این ناشکری است. این ناشکری باعث میشود که خداوند یک جواب سختی به آدم بدهد.»
عروس که هنوز ایستاده، میگوید: آخه من دارم درسم را پیش میبرم!
«باشه، مشکلی نیست. من کسی را سراغ دارم که با چهار بچه درس میخواند و همه دورههای کارشناسی و ارشد و دکتری را گذرانده. ثانیا درستان را بخوانید. ثالثا زندگیتان را هرچقدر میتوانید شیرین کنید. خدا انشاءالله شما را حفظتان کند. دیگر شما جوانها بهتر از دوره جوانی ما میفهمید. انقلاب خیلی به [امثال شماها] احتیاج دارد.»
در بخش دیگری از این گزارش به سخنان پدر شهید امجدیان اشاره شده و آمده است: فرزندم هدیهای بود که دادم در راه اهلبیت (علیهمالسلام)؛ اگر شما امر کنید ما دو تا بچه دیگه هم داریم... که آقا حرف پدر را نیمهتمام میگذارد: «نه، ما هیچوقت امر نمیکنیم؛ اینها رو باید نگهشون داریم انشاءالله برای آینده این نظام. این جوانها هر کدام یک جواهرند؛ خیلی قیمت دارند برای آینده نظام که انشاءالله کار کنن و کشور رو بسازن و پیش ببرن.»
یکی از بستگان یکی از شهیدان که مسئول بسیج اساتید مازندران هست، جلوی آقا میآید و اظهار میکند که انقلاب اسلامی در دانشگاهها مهجور است؛ رهبر خطاب به ایشان میگوید:
«شماها که هستین، غریب نیست دیگه! این همه استاد انقلابی. این همه دانشجوی انقلابی، دانشگاه مال شماست! چهار تا آدم ناباب هم ممکنه باشن. یکعده آدمهای بیتفاوت هستن؛ عیب نداره. وقتی یک گروه، یک مجموعه انقلابی، در دانشگاه باشن، دیگه غریب نیست. مجموعه باشید، با هم باشید، غریب نخواهید بود».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: