در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پینوشت
بسیاری از دانشجویان رده اول دانشگاههای برجسته کشور برای ادامه تحصیل به خارج از کشور میروند؛ برخی برمیگردند و به عنوان هیات علمی مشغول میشوند؛ برخی وارد صنعت و تجارت میشوند و برخی دیگر هرگز به میهن خود بازنمیگردند. این موضوع بارها در جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی مطرح و در مورد آن صحبت شده است.
آنان به طور متوسط ماهانه 2500 دلار کمکهزینه میگیرند که برای مسکن، مخارج زندگی و پساندازشان کافی است. اگر هم پس از ازدواج و به صورت زوج ادامه تحصیل دهند میشود 5000 دلار. رقم خوبی است. چرا دولتها حاضر به هزینه کردن این رقمها هستند. پاسخ روشن است.
چون موضوع پایاننامههای دانشجویان، مرتبط با نیازها و سفارشهای دستگاههای حاکمیتی آنان است. درواقع پروژههای تحقیقاتی، دستهبندی شده و به صورت موضوعات ریز ولی کاربردی به دانشجویان داده میشود. پس طبیعی است هر نهاد دولتی یا غیردولتی نیازهای تحقیقاتی خود را با صرف هزینهای نسبتا ناچیز از طریق دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی تأمین کند.
سؤال این است که چرا در کشور خودمان این اتفاق نمیافتد. آیا دستگاههای عریض و طویل و پرهزینه دولتی، نمیتوانند پروژههای تحقیقاتی خود را به دانشگاهها بدهند و با تأمین مخارج دانشجویان نخبه، هم از آنان استفاده کنند و هم مانع خروجشان از کشور شوند؟
نکته تأسفبارتر اینکه کسانی که مدرک دکتری خود را از خارج میگیرند، نسبت به داخلیها، از اولویت بیشتری برای هیات علمی برخوردارند!
دلیل آن هم ارتقای سطح علمی دانشگاه به واسطه ورود دانش و تجربیات جدید به دانشگاه عنوان میشود. ظاهرا برای مسئولان دانشگاه، کسانی که از همان دانشگاه مدرک دکتری میگیرند حرف زیادی برای گفتن ندارند.
این پدیده که از آن به«inbreeding» یاد میشود و پایه استدلال برخی آقایان قرار میگیرند، براحتی با مدلهای جایگزین دیگر که محل بحثش در اینجا نیست حل میشود.
بچههای عزیزمان را به زور از کشور میرانیم و بعد میگوییم فرار مغزها و مهاجرت نخبگان!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: