اما در این میان، شرکت دیگری هم هست که با وجود سابقه زیاد، نتوانست در رقابت با دیگران دوام بیاورد و به تدریج از میدان کنار رفت. نام این شرکت گیتوی (Gateway) است که زمانی همسطح غولهای دیگر، سهم قابلتوجهی از بازار کامپیوترهای شخصی را در اختیار داشت و چند سال بعد، به سختی نامی از آن شنیده میشد، اما چه اتفاقی افتاد؟
سالهای اولیه
شرکت گیتوی سپتامبر سال 1985، یعنی تنها یک سال پس از آغاز به کار بزرگترین رقیبش شرکت دل (Dell)، توسط تد ویت (Ted Waitt) و مایک همند (Mike Hammond) در آمریکا تأسیس شد. این شرکت که ابتدا با نام Gateway 2000 شناخته میشد، پایه مدل کسبوکارش را هم از دل کپی کرده بود. شیوهای که در آن کامپیوترهای تولیدی نه از طریق واسطهها که به صورت مستقیم به مشتریان عرضه میشد. البته مشتریانی که در آن زمان از این شرکت خرید میکردند، طرح جعبههای کامپیوترهای آن کمی برایشان عجیب بود. از آن رو که موسسان گیتوی سعی داشتند ریشههای سنتی ایالت آیووا را که شرکت در آن تأسیس شده بود حفظ کنند و بر همین اساس جعبههای بستهبندی کامپیوترهای این شرکت به مدل لکههای پوست گاوهای هولشتاین طراحی شده بود!
در سال 1989، شرکت گیتوی محل کارخانههایش را تغییر داد و کماکان براساس همان مدل سنتی، فروشگاههایی به نام گیتوی کانتری (Gateway Country) تأسیس کرد که ظاهری نزدیک به فروشگاههای فروش محصولات کشاورزی داشت!
در سالهای پس از آن گیتوی کمکم پای خود را در صنعت کامپیوترهای شخصی باز کرد و این شرکت را به عنوان شرکتی پیشرو در تولید کامپیوترهایی با سیستمعامل ویندوز مطرح کرد. در اوایل دهه نود میلادی، گیتوی یکی از نخستین کامپیوترهای قابلحمل با نام نومد (Nomad) را به بازار عرضه کرد. کمی پس از آن، نوبت اولین مینینوتبوک (sub-notebook) کاربردی ویندوزی با نام تجاری هندبوک (Handbook) شد که مورد توجه کاربران قرار بگیرد. هندبوک محصول جالبی بود: لپتاپی حتی کوچکتر از نتبوکها (netbook)، با پردازنده اینتل 286 که با چهار باتری قلمی کار میکرد! هندبوک آنقدر کاربردی بود که به لپتاپ استاندارد خبرنگاران روزنامه واشنگتن پست تبدیل شد. پس از آن، گیتوی با همکاری توشیبا، دو مدل دیگر را بر پایه پردازنده اینتل 486، به نام لیبرتی (Liberty) و پنتیوم، به نام سولو (Solo) تولید کرد. این دو مدل عملا رقبای مستقیم مدلهای پاوربوک (Powerbook) اپل به شمار میرفتند.
تصمیمات عجیب
سال 1997، پراتفاق و تعیینکننده برای شرکتی بود که اکنون خود را در جایگاه سوم تولیدکنندگان کامپیوترهای شخصی (پس از اچپی و دل) میدید. ماجرای اول، پروژه عجیبی بود که تنها دلیل انجامش، علاقه مؤسس گیتوی به آن بود! این محصول که دستینیشن (The Destination به معنای سرنوشت) نام گرفته بود، عملا نخستین نسخه از یک تلویزیون هوشمند به شمار میآمد. این هیولای 4000 دلاری، ترکیبی بود از یک کامپیوتر با کارت گرافیک و تیونر، تلویزیونی با صفحه 32 اینچی و سیستم صوتی مشهور هارمن کاردان (Harman Kardon). عملا نخستین نمونه از ترکیب چند محصول در یکی. البته حدس زدن سرنوشت این محصول که در میان کارمندان به لیزا - نیشن (اشاره به پروژه لیزا، کامپیوتر شکستخورده استیو جابز در اپل) مشهور شده بود، چندان سخت نبود. کسی علاقهای به خرید کامپیوتری با چند ده کیلو وزن و چند هزار دلار قیمت نداشت.
حرکت دوم گیتوی در این سال، خرید باقیمانده دو شرکت باسابقه کومودور (Commodore) و آمیگا (Amiga) از شرکت اسکام بود. خریدی که نتیجهای نداشت جز نابودی هرچه از آن دو شرکت باقی مانده بود! شرکتهایی که حتی پس از افولشان آنقدر محبوب بودند که برخی طرفدارانشان شکست گیتوی را نفرین آمیگا میدانستند!
اما مدیران گیتوی که احتمالا میخواستند اتفاقات عجیب این سال را تکمیل کنند، سومین تصمیم و بدترین آن را در قبال پیشنهاد خرید شرکت توسط کامپک (Compaq) گرفتند. شرکت کامپک که با فروش بالای کامپیوترهایش به پول و پلهای رسیده بود، قصد داشت با خرید گیتوی خودش را چند گام در رقابت با دو غول دیگر جلو بیندازد. مبلغ پیشنهادی رقمی بود که شرکت توانایی مخالفت با آن را نداشته باشد: 7 میلیارد دلار! اما مسئولان گیتوی با لجبازی، از این پیشنهاد سر برگرداندند. حرکتی که سالها بعد افسوس آن را خوردند.
حباب داتکام و سقوط
حباب داتکام در سال 2000، گیتوی را هم مانند بسیاری از شرکتهای دیگر تا مرز ورشکستگی پیش برد. شرکت پس از این اتفاق نابودگر، سیاستهای مختلفی از جمله، عقبکشیدن از بازارهای بینالمللی، کاهش فروشگاهها و ورود به بازار لوازم الکترونیکی مصرفی را در پیش گرفت تا شاید بتواند سامانی به وضعیت بد مالیاش بدهد. سیاستهایی که هیچکدام در میان شکایات گسترده از محصولات و همچنین خدمات مشتریان کار از پیش نبرد.
روند سقوط گیتوی تا چند سال پس از آن هم ادامه یافت. در مارس سال 2004، شرکت که در رقابت با دل و هزینههای پایین تولیدش عقب افتاده بود، تصمیم به خرید شرکت eMachines، تولیدکننده کامپیوترهای شخصی ارزانقیمت گرفت. معامله در ازای 20 میلیون دلار نقد و 50 میلیون سهام گیتوی انجام شد و eMachines بهصورت رسمی به زیرمجموعه گیتوی تبدیل شد. طی همین معامله، مؤسس و مدیرعامل گیتوی نیز جای خودش را به مدیرعامل eMachines به عنوان مدیرعامل داد تا از آن به بعد فقط نقش ریاست هیات مدیره را بازی کند. فروش کامپیوترهای تولیدی eMachines تحت برند گیتوی هم نتوانست دردی از شرکت دوا کند.
اما مسیر ناموفق گیتوی هنوز مانده بود تا به پایان برسد. مدیران شرکت که دیگر از ادامه فعالیت در تولید کامپیوتر ناامید شده بودند، در سال 2007، بخش کسبوکار حرفهای گیتوی را به شرکت MPC فروختند. شرکتی که تنها یک سال بعد، اعلام ورشکستگی کرد!
در پایان، این نوبت شرکت مطرح تایوانی، ایسر (Acer) بود که گیتوی را مانند کالایی ماندtه در فروشگاه خریداری کند؛ آن هم با مبلغ 710 میلیون دلار، یعنی یک دهم پیشنهادی که کامپک تنها 10 سال پیش از آن داده بود. در راستای این معامله، تمام فروشهای مستقیم گیتوی حذف و این شرکت از آن زمان تا به حال، به عنوان زیرمجموعهای از گروه ایسر، محصولاتش را از طریق این گروه تجاری به فروش میرساند.
درسها
قبل از اینکه خیلی دیر شود، به فکر بررسی و تصحیح روندهای اشتباه در شرکت باشید. گیتوی در طول چند سال، با مدیریت غلط و تصمیمات اشتباه پسرفت میکرد و در مقابل دل موفق شد با بالا بردن کارایی روند تولیدش فاصلهاش را با این شرکت بیشتر کند.
خرید شرکتهای دیگر میانبری است که ممکن است به بیراه رود! گیتوی فکر میکرد با خرید eMachines ورودی سریع و سودده به بازار کامپیوترهای ارزانقیمت داشته باشد. خریدی که هیچگاه اثر دلخواه را نداشت.
گسترش وقتی مفید است که پشتوانه محکمی داشته باشد. شرکتی مانند اپل تنها به پشتوانه محصولات باکیفیت و خدمات مشتریان مناسبش توانست فروشگاههایش را در کشورهای مختلف گسترش دهد. یک فروشگاه با خدمات مشتریان خوب بهتر از چند صد فروشگاه با خدمات ضعیف است.
محمود صادقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم