سیدمحمدرضا حسینی بای

گزارشگری در لب خاکریز

خبرنگاران حاضر در مناطق خطرناک و حادثه‌خیز، فقط چند خبرنگار سیاسی همیشگی و ثابت نیستند بلکه عشق به حقیقت اسلام، خیلی از خبرنگاران دیگر را هم به آن مناطق کشانده است.
کد خبر: ۹۷۱۷۷۰

محمد حسینی بای یکی از همان چهره‌های معروفی است که هم پای ثابت همه خبرهای پرشور، افتتاحیه، جشن و رونمایی است و هم‌خصلت ماجراجویانه‌اش در کشاکش حوادث سال‌های اخیر او را به عراق و سوریه کشانده و بی‌شک خاطرات بسیاری برای گفتن دارد.

محمد حسینی‌بای که تجربه حضور در عراق و سوریه را دارد به ما می‌گوید: پیش از این که برویم، می‌دانیم که آن مناطق هیچ جای امنی ندارد و رفتنمان با خودمان و برگشتنمان با خداست، پس خبرنگارانی که شجاع و نترس نباشند، اصلا به آن مناطق پا نمی‌گذارند.

این خبرنگار باسابقه در ادامه می‌افزاید: بعد از دلیری و نترس بودن، مساله مهم بعدی، تجربه خبرنگار برای حضور در آن مناطق است؛ زیرا هیچ چیزش با ایران یا کشورهای غیرجنگی دیگر قابل مقایسه نیست. این که باید بدون هیچ امنیتی جانمان را در دست بگیریم و گزارش ضبط کنیم یک بحث و مساله سخت است و این که چه جوری گزارش را به تهران برسانیم تا مثلا برای پخش ساعت 14 آماده کنیم یک بحث دیگر، جاهایی از بیابان‌های سوریه نه آنتن داریم و نه اینترنت.

وی در توضیح بیشتر این موضوع می‌گوید: نحوه ارسال تصویر بسیار سخت است و مثلا پیش آمده که با ماشین در کوچه‌ها و خیابان‌های نا امن و در حال درگیری می‌چرخیدیم تا اگر در نقطه‌ای اینترنت وای‌فای وصل شد، همان‌جا توقف و خبر را ارسال کنیم.

حسینی بای ادامه می‌دهد: البته بیننده هیچ کدام از این مصائب را نمی‌بیند و حتی تصور چنین پشتیبانی و تدارکات سخت و پیچیده و خطرناکی را هم در ذهنش ندارد.

وی می‌افزاید: مثلا در این مناطق همه شهر در حال درگیری است و جایی به اسم پشت جبهه یا منطقه امن وجود ندارد که همین مساله با ذهنیت مخاطب که جنگ ایران و عراق را به یاد دارد متفاوت است. من 14 سالگی در جنگ هشت ساله حضور داشتم. آنجا خاکریزهای دشمن مشخص بود و می‌دانستیم حداقل از کدام سمت تیر به سمت‌مان می‌آید، اما در عراق و سوریه فعلی این طور نیست و گاهی از 5 طرف صدای شلیک می‌آید.

وی ادامه می‌دهد: مثلا قناسه زن‌های داعش یکی از معروف‌ترین و بزرگ‌ترین تهدیدهای آن مناطق به حساب می‌آید که واقعا غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک است.

حسینی بای درباره زنده‌یاد شهید محسن خزایی هم به ما می‌گوید: او را از سال 81 در رادیو تهران می‌شناختم و بعد از این که مدیر خبر گیلان شد، در سوریه همدیگر را دیدیم. درباره او چیزی جز این که واقعا دلیر و بی‌باک بود نمی‌توانم بگویم. او عاشقانه به مرکز حملات و مناطق عملیاتی می‌رفت و وقتی به او می‌گفتیم محسن تو خانواده داری و خدایی نکرده سرت را به باد می‌دهی، فقط می‌خندید. به طوری که اواخر از همکاران نزدیکش شنیدم بودیم کاملا برای رفتن آماده شده بود و مدام می‌گفت من در همین ایام شهید می‌شوم.

وی در پایان خاطرنشان می‌کند: با همه مصائب، ما این شغل را پذیرفتیم و باید با عشق و تعهد به کارمان ادامه دهیم و بدانیم شغل ما، هم آفتاب و هم سایه دارد. اروپا و خبرهای مفرح دارد، عراق و سوریه و افغانستان و جنگ و خونریزی هم دارد و با هیچ چیز جز علاقه نمی‌توانیم به راهمان ادامه دهیم زیرا از دست دادن جان، یک چشم، دست یا هر عضوی از بدن حتی با پول هم برابری نمی‌کند و باید فقط خودمان را به خدا بسپاریم و برویم و اگر قسمت بود، بازگردیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها