دلبستگی شهروندان به شهر و محله زندگی شان، ضامن توسعه شهرهاست

گرد غریبی بر چهره شهر

روزگاری بچه‌محل بودن معنی داشت. انگار محله، بخشی از هویت آدم‌ها می‌شد که تا آخر عمر با آنها می‌ماند. محله به موجود زنده‌ای تبدیل می‌شد که همه هوایش را داشتند و به سرش قسم می‌خوردند. اگر پای حرف قدیمی‌ها بنشینید، هنوز هم رگه‌هایی از آن عرق و تعصب محله را می‌شود بین حرف‌هایشان شکار کرد.
کد خبر: ۹۷۱۷۱۶

اما حالا پرچم تعصب به محله زندگی، حسابی پایین است. حتی اسم خیلی از محله‌ها هم رفته رفته از یاد نسل جدید رفته. در سطحی بالاتر، انگار همین اتفاق به کلانشهرها هم سرایت کرده است.

کمتر کسی را می‌بینید که تعصب به شهر و محل برایش جایگاهی داشته باشد یا حاضر شود برای منافع محله‌اش، از بخشی از منافع خودش بگذرد.

وقتی می‌گوییم تعصب به شهر و محله از یاد رفته، منظورمان آن تعصب خشک و چشم بسته نیست، از فقر نوعی همدلی و عشق به محله زندگی حرف می‌زنیم، از این که دیگر حیات و ممات محلات و هویت شهرها برایمان کمرنگ شده است.

از نگاه متخصصان و کارشناسان، این اتفاق به ظاهر طبیعی که مدام در حال گسترش است، به هیج وجه به صلاح شهر و ساکنانش نیست. این که برای یک شهروند، پنچری خودرویش مهم‌تر از وقوع سیلاب در فلان منطقه شهرش باشد، اتفاقی است که نباید آن را طبیعی فرض کنیم یا دست‌کم بگیریم.

دلبستگی به خانه؛ پیش شرط «شهر دوستی»

چه چیزهایی باعث می‌شود یک شهروند برای شهرش دل بسوزاند و برای توسعه محل زندگی‌اش، تلاش کند؟ و چرا این روزها، تعلق خاطر به شهر و محله به خاطره تبدیل شده است.

علیرضا سرحدی، کارشناس شهری در تحلیل آب رفتن محلات به روزهای گذشته گریز می‌زند و به جام‌جم می‌گوید: «هویت محلات در حال انقراض است. الان شرایط طوری شده که نه فقط ساکنان حاشیه شهرها، بلکه حتی ساکنان مناطق مرکزی بسیاری از شهرها هم نسبت به شهر و محل زندگی شان، عرق و تعصبی ندارند. یعنی صلاح شهرشان در اولویت دست چندم قرار گرفته است.»

در گذشته، حتی به نحوه قرار گرفتن اتاق‌های خانه هم توجه داشتند تا آسایش حداکثری ساکنان فراهم شود. در خانه‌سازی‌های قدیم، نور مناسب ساختمان، هوای خوب و آسایش ساکنان در اولویت قرار داشت، اما به گفته سرحدی، «حالا خانه‌سازی به یک تجارت تبدیل شده، طوری که خیلی اوقات سود اقتصادی سازنده‌ها بر آسایش ساکنان، اولویت پیدا کرده است. در چنین وضعی بدیهی است وقتی فردی حتی نسبت به محل زندگی و خانه‌ای که در آن زندگی می‌کند احساس خوبی ندارد، در آن صورت انتظار زیادی است که بخواهیم نسبت به محله و شهرش، تعلق خاطر داشته باشد.»

دلسوزان شهری، آب می‌روند

اگرچه در دنیای شهرنشینی امروز، احساس می‌کنیم به ارتباط با دیگران نیاز چندانی نداریم، اما از نگاه سرحدی «نیازهایمان در محیط‌های شهری، روز به روز در حال افزایش است. این احساس بی‌نیازی کاذب به جایی رسیده که دیگر چیزی به نام همسایه‌داری، هم محله‌ای و همشهری، روز به روز از معنی می‌افتد، حتی قدم زدن در کوچه‌ها و محلات هم دیگر بی‌معنی شده است.»

این که کمتر کسی برای آلودگی هوا دل می‌سوزاند و خیلی‌هایمان حاضر نیستم خودروی شخصی‌مان را کمتر به خیابان بیاوریم، این که خیلی‌ها نسبت به بهداشت و پاکیزگی شهرشان حساسیت ندارند، این که رفته رفته زندگی ماشینی خودش را به ما تحمیل می‌کند، عوارضی است که به باور سرحدی، مانع تعلق خاطر ساکنان به شهر محل زندگی می‌شود.

رشد فردگرایی، آفتی است که این کارشناس شهری، آن را مسبب بحران بی‌هویتی در شهرها می‌داند، تا جایی که به قول سرحدی، گاهی برخی افراد در کلانشهرها به نقطه‌ای از بی‌تفاوتی می‌رسند که حتی ته دلشان می‌خواهد نیمی از شهر و شهروندان نباشند تا شاید کمی زودتر از ترافیک خیابان‌ها خلاص شوند.

بحران بی‌هویتی در شهرهای عمودی

شهرنشینی در دنیای امروز با زندگی در آپارتمان‌ها گره خورده است. سرحدی، کارشناس شهری معتقد است همین آپارتمان‌نشینی، خودش موجب شده شهروندان نسبت به محله و شهرشان، عرق و تعصبی نداشته باشند.

به قول او «وقتی مجتمع‌سازی‌ها رشد می‌کند و آدم‌ها در آپارتمان‌هایشان محصور می‌شوند، در این شرایط ارتباط بین آدم‌ها و هم محلی‌ها به کمترین سطح می‌رسد. حالا تصور کنید وقتی با آدم‌های اطرافمان کاری نداریم و برایمان مهم نیست که هم محله‌ای ما چه کسی است، در این وضعیت دیگر تعلق خاطر نسبت به شهر و محله معنی ندارد.» تعصب به شهر و محله زمانی اتفاق می‌افتد که افراد حداقل با همسایه‌ها و هم‌محله‌ای‌هایشان در ارتباط باشند، اما تعلق خاطر به چیزی که اصلا برایمان اهمیت ندارد و حتی دوست نداریم آن را ببینیم، مبنای منطقی ندارد.

تعلق خاطر، یک شبه حاصل نمی‌شود

مجید پاکساز، معاون نوسازی سازمان نوسازی شهرداری تهران که پیشتر هم به عنوان مدیرکل شهرسازی شهرداری تهران فعالیت داشته است، در گفت‌وگو با جام‌جم، تاکید می‌کند مهم‌ترین راه ایجاد احساس تعلق شهروندان به شهر محل زندگی‌شان، استفاده از ابزارهای فرهنگی و اجتماعی است. این فرآیند هم از نگاه پاکساز، یک‌شبه حاصل نمی‌شود، بلکه محصول یک کار بلندمدت است.

برنامه‌ریزی علمی و مدون هم ضرورت دیگری است که به گفته این مقام مسئول می‌تواند بذر احساس تعلق به شهر را در دل شهروندانش بکارد.

او معتقد است: «باید با کمک رسانه‌ها، شهروندان را نسبت به مسائل شهرشان حساس‌تر کرد. مثلا خیلی اوقات مردم با قدمت یک محله یا یک ساختمان قدیمی آشنا نیستند و به همین دلیل، شاید بودن یا نبودن این ساختمان‌ها و محلات برایشان چندان اهمیتی نداشته باشد، اما وقتی از گذشته شهر با شهروندان سخن گفته شود، شک نکنید تعلق خاطر شهروندان به محل زندگی‌شان، چند برابر خواهد شد.»

این فرآیندی است که به قول پاکساز در کشورهای توسعه یافته هم اجرا شده و اتفاقا حسابی هم جواب داده است، طوری که مثلا به طور ملموس به شهروندان توضیح داده می‌شود مالیات‌های آنها صرف چه اموری در شهر می‌شود و در واقع، با روش‌های مختلف تلاش می‌کنند مردم را هم در مدیریت شهری دخیل کنند.

طبیعی است وقتی شهروندی به طور ملموس احساس کند با کمک‌های مالی، علمی و فکری او، آبادانی شهرش تامین می‌شود و این مساله هم به او آموزش داده شود، در آن صورت، خود شهروندان از شهرشان مراقبت می‌کنند.

دلبستگی به شهر با توزیع عادلانه ثروت

وقتی توزیع ثروت در یک شهر به شکل عادلانه نباشد و شهروند احساس کند امکانات شهری برای همه به شکل متوازن توزیع نشده است یا شهروندی به دلیل مشکلات مالی مجبور شود به حاشیه شهرها مهاجرت کند، در آن شرایط نمی‌توان انتظار داشت به اندازه یک شهروند برخوردار از همه امکانات، برای شهرش دل بسوزاند و به محل زندگی‌اش تعلق خاطر داشته باشد.

وقتی سفره امکانات شهری فقط برای عده محدودی گسترده باشد و خیلی‌ها از این خوان پرنعمت بی‌بهره باشند، آن وقت همین شهروندان محروم مانده می‌توانند با بی‌تفاوتی به شهر و شهروندان، به نوعی از جامعه انتقام بگیرند.

تصور کنید وقتی خانواده‌ای از فرط فقر به حاشیه شهرها کشیده شده و از همه امکانات بهداشتی، رفاهی و تفریحی محروم می‌شود، دیگر دلیل منطقی برای دلبستگی به شهرش پیدا نمی‌کند.

نمونه عینی آن را می‌توان در فرآیند ساخت مسکن مهر در حاشیه شهرها پیدا کرد؛ جایی که پیوست فرهنگی، اجتماعی و بهداشتی در این مناطق، نادیده گرفته شده است.

این که گمان کنیم با ساخت چند مجتمع ساختمانی در کنار همدیگر، می‌توانیم یک محله ایجاد کنیم و به آن هویت بدهیم، اشتباه غلطی است که با روح فرهنگ شهروندی تعارض دارد. وجود یک سرپناه و بالا بردن چند ساختمان در کنار یکدیگر، الزاما نمی‌تواند حس تعلق خاطر را به ساکنان این مناطق تزریق کند.

شهرسازی به شکل فیزیکی و بدون در نظر گرفتن حساسیت‌های فرهنگی و اجتماعی ساکنان، نسخه شکست خورده‌ای است که نمی‌تواند شهروندان را نسبت به شهرشان، مسئولیت پذیر کند. نباید از خاطر برد در منطقه‌ای که افراد برای داشتن یک سرپناه دور هم جمع شده‌اند و حتی هیچ مکان فرهنگی برای تبادل آرا با یکدیگر ندارند، بیشتر از محله‌های قدیمی در معرض آسیب‌های اجتماعی هستند؛ آسیب‌های اجتماعی که می‌تواند ساکنان مناطق نوظهور را به شکل جدی تهدید کند.

امین جلالوند

جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها