در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آدرس را یادداشت کرد و به جای اداره، راهی محل قتل شد. جنایت در یکی از رستورانهای معروف شهر رخ داده بود. خودرو را مقابل رستوران پارک کرد و وارد آنجا شد. کارگران رستوران در گوشهای ایستاده بودند و با هم صحبت میکردند.
سروان نگاهی به اطراف انداخت، اما اثری از جسد و ماموران تشخیص هویت نبود. مامور کلانتری با مشاهده سروان به سمت او آمد و نتیجه بررسیهای اولیه خود را اعلام کرد. طبق گفته افسر تجسس، مقتول مرد 67 سالهای به نام محسن بود که سالها قبل این رستوران را تاسیس کرده و در این مدت به خاطر کیفیت خوب غذاهایش توانسته بود مشتریان زیادی جذب کند. محسن به تنهایی زندگی میکرد و شش سال قبل تنها فرزندش به خارج از کشور رفت و دو سال قبل همسرش هم فوت کرد.
مامور کلانتری ادامه داد: امروز صبح یکی از کارگران که سه روز قبل اخراج شده بود به اینجا آمده و با جسد محسن در بخش آشپزخانه روبهرو شده و موضوع را به 110 اعلام کرده و ما هم وقتی خود را به اینجا رساندیم با جسد محسن روبهرو شدیم که با طنابی خفه شده بود.
کارگر چرا اخراج شده بود؟
محسن مرد مهربانی بود و رفتار خوبی با کارگران داشت. چند روز قبل متوجه میشود که اصغر معتاد شده است. به همین خاطر عصبانی شده و او را اخراج میکند. امروز ساعت هشت صبح این کارگر به اینجا بازگشته بود که با جسد محسن روبهرو شد.
چیزی هم سرقت شده است؟
بله گاوصندوق مغازه و صندوق را سرقت کردهاند.
کارآگاه وارد آشپزخانه در بخش پشتی رستوران شد. ماموران تشخیص هویت، در حال نمونهبرداری از محل بودند. جسد پیرمرد در میان گازها افتاده بود و سیم برقی دور گردنش گره خورده بود. آثار درگیری روی دست و صورتش وجود داشت و به نظر میرسید با قاتل درگیر شده است.
سروان پس از بررسی محل، تحقیقات از کارگران را آغاز کرد. صابر، مدیر داخلی رستوران نخستین فردی بود که مورد بازجویی قرار گرفت و گفت: هفت سال است در این رستوران کار میکنم و به نوعی دست راست آقا محسن بودم. او به من اعتماد کامل داشت. رفتار آقا محسن با کارگران و آشپزها خوب بود و همه او را دوست داشتند. او هر روز قبل از همه به اینجا میآمد، موجودی انبار را بررسی میکرد و اگر کم و کسری داشتیم سفارش میداد. بقیه هم از ساعت 9 به بعد میآمدند تا ناهار را آماده کنند. آقا محسن بعد از مرگ همسرش، اغلب وقت خود را در اینجا میگذراند.
چرا اصغر را اخراج کرد؟
چون یک روز مچش را هنگام مصرف مواد گرفته بود. او موقع استخدام شرط میگذاشت سیگار کشیدن در زمان کار ممنوع است. البته بعد از اخراج اصغر، پشیمان شد و گفت باید به او کمک میکردم ترک کند.
احتمال دارد، اصغر مرتکب قتل شده تا سرقت کند؟
نمیدانم. خودتان میدانید هر کاری از دست یک معتاد شیشهای برمیآید. بقیه کارگران و آشپزها هم مثل صابر از مقتول تعریف کردند و گفتند نمیدانند چه کسی صاحب رستوران را کشته و اصغر آن موقع صبح آنجا چه کار میکرده است.
کارآگاه برای کشف راز جنایت به بازجویی از اصغر پرداخت. مرد جوان گفت: میدانم فکر میکنید چون معتاد هستم، قتل را انجام دادهام.
اما قاتل نیستم.
این موقع صبح اینجا چه کار داشتی؟
دیشب آقا محسن با من تماس گرفت و گفت فردا به اینجا بیا. گفتم عصر میآیم. گفت نه قبل از کارگران بیا باید با هم جایی برویم. قبل از هشت به اینجا آمدم. میدانستم این ساعت آقا محسن در رستوران است. در باز بود. وارد شدم و چند بار او را صدا زدم اما جوابی نداد. حدس زدم در آشپزخانه یا انبار است. به همین خاطر به قسمت عقب رستوران رفتم و با جسد او روبهرو شدم. خیلی ترسیده بودم و خواستم فرار کنم، اما پشیمان شده و با پلیس تماس گرفتم.
سروان در حال بازجویی از اصغر بود که مرد جوانی وارد رستوران شد و شروع به گریه و زاری کرد. افسر کلانتری به سمت او رفت و بعد از چند دقیقه بازگشت و گفت: برادرزاده مقتول است.
کارآگاه به سمت او رفت تا از مرد جوان تحقیق کند. مرد جوان در حالی که بیتابی میکرد، گفت: خواهش میکنم قاتل را دستگیر کنید. قول میدهم خودم قاتل را خفه کنم تا بفهمد عمویم چه کشیده است.
سروان او را آرام کرد. مرد جوان نفسی عمیق کشید و ادامه داد: امروز صابر با من تماس گرفت و گفت حال عمو بد شده است. سریع راهی اینجا شده و با دیدن ماشین آگاهی و ویژه قتل متوجه شدم که او را کشتهاند. عمو محسن مرد مهربانی بود. چطور دلش آمد به خاطر یک مشت اسکناس، پیرمرد را بکشد.
سروان پس از تحقیق از این مرد دستور بازداشت قاتل را صادر کرد.
پاسخ معمای خواستگار جنایتکار
سروان میری با اشاره به 2 دلیل، خواستگار را به عنوان قاتل معرفی کرد:
1ـ نبود آثار ورود به زور و سرقت نشدن وسیلهای از خانه نشان از قتل با انگیزه انتقامجویی داشت.
2ـ وارد شدن ضربات از پشت سر به سمت چپ بدن دختر جوان و از روبهرو به سمت راست بدن پدر او نشان میداد، قاتل چپ دست است.
در مسابقه شماره گذشته 1944 نفر شرکت کرده بودند که 506 نفر پاسخ صحیح داده و از میان پاسخهای صحیح مانی خلیلزاده از رشت و مریم شفق از نیریزبه قید قرعه برنده شدهاند.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: