گردآفرین بویراحمدی، معلمی قدیمی، کشاورزی نمونه، کارآفرینی برتر و مادری نمونه است

کارآفرینی در سرزمین بیکاری

اشاره: دست‌های زبرش را از روی عکس هم می‌شود دید و گذر زمان را در چین و شکن‌های پوست آفتاب سوخته و چشم خجولش. گردآفرینِ مصاحبه ما با گردآفرید شاهنامه، او که مثل فرانک و ارنواز و شهرناز، نمونه زن اصیل ایرانی و یک شیرزن است، قرابت زمانی ندارد ولی آنقدر به او شبیه است که گردآفرین را هم می‌شود شیرزنی نامید؛ گردآفرید با سهراب جنگید و گردآفرین با زندگی؛ دست‌های زبر و صورت به چین افتاده او حاصل این نبرد است. به اندازه موهای سرِ ما، گردآفرین روزهای سخت در زندگی داشته، ولی مهم این بوده که کم نیاورده، زنی که حالا در دهه70 زندگی، تند تند از خاطره‌های تلخش درز می‌گیرد و با گویش خاص لری، خودش را به میوه‌هایی که از زندگی چیده، می‌رساند. گردآفرین بویراحمدی، مادربزرگ جالبی است؛ این معلم قدیمی، کشاورز نمونه، کارآفرین برتر و مادری که در شرکت تعاونی تحت مدیریتش، 600 زن ازاو دلگرمی می‌گیرند.
کد خبر: ۹۶۸۱۴۸

زنی متولد سال 1325 در «سی‌سخت» کهگیلویه و بویراحمد در روزگاری که اسناد تاریخی نشان می‌دهد حوالی سال‌های تولد و کودکی اش به ازای هر22 پسر فقط هشت دختر شانس تحصیل پیدا می‌کردند، چطورشد که به مدرسه رفت ومعلم شد ؟

خانواده ما خانواده‌ای فرهنگی بودند. پدربزرگم قباد نیک اقبال، وقتی رضاشاه خوانین کشور را به تهران دعوت کرد و فهمید او خانی است که رفتار و مرامش با خان‌های دیگر فرق دارد و کارهای عام‌المنفعه مثل ساخت مسجد و حمام را انجام داده، خواست به او جایزه‌ای بدهد که پدربزرگم گفت، من برای مردمم معلم می‌خواهم.

یعنی می‌توانست تفنگ و زمین و ملک و آب و قدرت بیشتر بخواهد، ولی نخواست.

بله، او آدم بسیار بافکری بود وموفق شد یک معلم به نام آقای مجیدی را از تهران به سی سخت بیاورد و روستاهایی برای کوچ‌نشین‌ها بسازد و امکان تحصیل را برای بچه‌های آنها فراهم کند.

پس فرزندانش هم باید راه او را ادامه داده باشند؟

بله، پدر من هم معلم بود و بعد از چند سال در تل خسرو رئیس اداره فرهنگ شد و سپس در بهبهان معلم ریاضی. مادرم هم زنی باسواد و خانه‌دار بود.

خواهر و برادرهایتان هم حتما همین‌طور شده‌اند.

ما هشت خواهر و برادر هستیم که سه خواهر بعلاوه یک برادر معلم شدیم. یکی از برادرانم نیز استاد دانشگاه است و دیگری درس خوانده و مقیم خارج کشور.

پس می‌شود گفت معلمی شغل خانوادگی شماست. ظاهرا شما اولین معلم زن بویراحمدی هستید .

بله، سال 41 همراه پنج دختر دیگر، دو نفر ازعرب‌های اطراف شیراز، دو نفر از ممسنی فارس و یک نفر ازاستان خودمان به دانشسرای عشایری فارس رفتیم و من بعد از یک سال آموزش ازسال 42 رسما معلم شدم و به سی سخت برگشتم.

وقتی معلم بودید، کار خاصی کرده‌اید که ماندگار شده باشد‌؟

مستقل کردن دبستان دخترانه از پسرانه و ایجاد اولین مدرسه راهنمایی و دبیرستان در سی سخت کارهای متفاوتی بود که انجام دادم. در این مدارس، هم معلم بودم و هم مدیر.

شنیده‌ام زمانی که تدریس می‌کردید، پیشنهادی خوب برای خرید باغ داشتید، ولی رد کردید، ماجرایش چه بود؟

آن زمان کسی پیشم آمد و گفت هر متر باغ را می‌توانی پنج ریال بخری و در آینده یک باغ‌دار باشی، ولی من به او گفتم اگر باغ بخرم باید کلاسم را تندتند تمام کنم یا کلاس را زودتر از موعد تعطیل کنم یا جمعه‌ها همه وقتم را درباغ بگذرانم و شنبه خسته به مدرسه بروم که همه‌اش جفا به دانش‌آموزان است. من به او گفتم من به دانش‌آموزانم می‌رسم تا گل‌های خوشبویی باشند و بشوند گل‌های گلستان من.

واقعا این‌طور شد‌؟

بله، الان وقتی به هر اداره و سازمانی می‌روم، شاگردانم را آنجا می‌بینم که آدم‌های موفقی شده‌اند و به من احترام می‌گذارند. حالا مطمئن شده‌ام که گل‌های من توی ادارات کاشته شده‌اند. به قول سعدی: گل همین پنج روز و شش باشد/ این گلستان همیشه خوش باشد.

چرا ادامه تحصیل ندادید؟

بعد از فوق‌دیپلم دیگر احساس کردم وقتش رسیده تا به بچه‌هایم برسم چون پنج تا بچه داشتم و بعد از فوت همسرم در سال 62 دست تنها بودم و نمی‌توانستم درس بخوانم.

همسرتان که فوت کرد، حتما بچه‌ها کوچک بودند؟

بله 33 سال پیش بچه بزرگم کلاس سوم راهنمایی بود و کوچک‌ترینشان چهارساله، اما حالا خدا را شکر همه آدم‌های موفقی شده‌اند. یکی از دخترهایم دانشجوی تخصص پزشکی اورژانس است. دختر دیگرم مدیر دبیرستانی است که من هم مدیرش بودم و دو تا از پسرهایم دامپزشک هستند.

پس شما معلمی قدیمی، مادری موفق و کارآفرین نمونه هستید.

این‌طور می‌گویند. البته کشاورز نمونه هم شده‌ام.

بعد از فوت همسرتان شما زنی جوان با فرزندانی کم سن و سال بودید. این شما را نمی‌ترساند؟

به هرحال می‌دانستم چاره‌ای جز ادامه زندگی ندارم. بنابراین با توکل برخدا برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات آماده شدم.

بزرگ‌ترین مشکلاتتان چه بود؟

مشکلات زیاد بود، اما این که از نظر مالی در مضیقه بودیم، سخت‌تر بود.

ولی حقوق معلمی که بود؟

بله اما زیاد نبود، آن وقت‌ها حقوقم کمتر از هزارتومان بود. بچه‌ها هم که بزرگ‌تر شدند و دانشگاه رفتند، تنگناها بیشتر شد.

هیچ‌وقت سعی نکردید از کسی کمک بگیرید؟

نه، این را که دستم را جلوی کسی دراز کنم زشت می‌دانستم، دلم نمی‌خواست بچه‌هایم جلوی دیگران خرد شوند و اصلا به رویشان نمی‌آوردم که مشکل مالی داریم.

با این حال، شما کشاورز نمونه و حالا کارآفرین نمونه شده‌اید.

سال 74 وقتی بازنشسته شدم، روزی متوجه شدم مسئولان سازمان تعاون روستایی به سی سخت آمده‌اند و قرار است در شهر ما شرکت تعاونی تشکیل شود. من هم به آن جلسه رفتم و به اصرارخانم‌ها در انتخابات شرکت کردم و رئیس شرکت تعاونی و پس از سه سال مدیرعامل شدم. ما در شرکت، تولید آبغوره، سبزی خرد‌کنی و خشک‌کنی و گلابگیری داریم. در حوزه صنایع‌دستی هم فعال هستیم و محصولات زنان منطقه را در نمایشگاه‌های مختلف شرکت می‌دهیم و می‌فروشیم.

شما در شرکت، پشت میزنشین هستید یا کارهم می‌کنید؟

من پابه‌پای اعضا کار می‌کنم و برای خرید مواد اولیه به استان‌های مختلف می‌روم. نمی‌توانم بیکار بمانم.

چون کشاورز نمونه هستید حتما باغ هم دارید؛ درست است؟

با این که آن زمان که باغ متری پنج ریال بود، من پولی برای خرید باغ و وقتی برای آباد کردنش نداشتم، اما بعد از بازنشستگی با پس‌اندازم 3000 متر باغ خریدم و سیب و گردو و آلو تولید می‌کنم.

نظرتان راجع به بیکاری چیست؟ خیلی‌ها می‌گویند کار نیست که بیکاریم.

بخشی از این حرف غلط است و بخشی از آن درست. برای راه انداختن کسب وکار سرمایه نیاز است. برای گرفتن یک وام، هزارضامن و وثیقه و امضا و چک نیاز است. مگر چند درصد جوان‌ها اینها را دارند؟ حتی به خود من هم وام نمی‌دهند. با این که مرا می‌شناسند، می‌گویند تو 70 ساله‌ای و وام به تو تعلق نمی‌گیرد. می‌گویند حتی نمی‌توانی ضامن کسی شوی یا برایش چک ضمانت بگذاری. پس ما چه کارکنیم؟

خیلی ازخانم‌های عضو شرکت تعاونی یا خارج تعاونی پیش من می‌آیند و گریه می‌کنند که چند بچه درس‌خوانده بیکار داریم. من هم که کاری از دستم برنمی‌آید دلداری‌شان می‌دهم.

پس حتما مهاجرت در منطقه شما زیاد است.

البته در شهر سی‌سخت که یک منطقه توریستی است و باغ‌های زیادی دارد، اوضاع بهتر است، ولی در منطقه ما جوان‌ها برای کار به بوشهر، یزد و عسلویه می‌روند در حالی که اگر کار داشته باشند همین جا می‌مانند و مهاجرت نمی‌کنند. برای همین امیدوارم مسئولان به فکر حل این مشکل باشند.

مریم خباز

جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها