پارتیبازی، چه معنا و مفهومی دارد ؟
در یک نگاه اجمالی به ریشهشناسی واژه پارتیبازی میتوان به این داستان قدیمی اشاره کرد که هر کس میخواست از جاده ابریشم عبور کند باید یک نفر از قوم پارت به همراه خود داشته باشد تا حامی و راهنمای او باشد و پارتی پیدا کردن از آنجا مصطلح شد. همچنین به بازی کردن بچههایی که به همراه سفرای کشورهای مختلف در دوره قاجار، در مهمانیهایی که به نام «party» معروف بودند اشاره کرد. ولی بیشتر بر این توافقند که «party» به معنای حزب، گروه، طرفداری و جانبداری میباشد و در سده اخیر وارد زبان فارسی شده که یکی از مصادیق شایع فساد اداری است که به تبعیض و جایگزینی «رابطه» به جای «ضابطه» دلالت دارد. گرچه در زبان انگلیسی برای این مفهوم از «Nepotism» استفاده میشود که در تبارشناسی، این واژه از «Nepos» لاتین میآید، یعنی پسر خواهر یا برادر که در انگلیسی «Nephew» نامیده میشود. نپوتیسم یعنی خویشاوندسالاری به جای شایستهسالاری «Meritocracy» است.
وضعیت این موضوع را در دنیا چگونه ارزیابی میکنید؟ پارتیبازی، مختص کشورهای به اصطلاح جهان سومی است؟
اگرچه جوامع صنعتی اغلب مدعی هستند که دارای نظام سیاسی دموکراتیک و نظام اقتصادی عقلانی هستند و ادعا دارند در کشورشان شایستهسالاری جایگزین خویشاوندسالاری شده، اما واقعا این گونه نبوده است. به طور مثال برخی از پستها و سمتهای دولتی علیرغم شایستگی ساکنان مهاجر در اروپا فقط به شهروندی تعلق دارد که متولد آنجا باشد و اگر هم فرد مهاجر انتخاب شود حقوق و مزایای کمتری به او تعلق میگیرد مثال چنین انتخابهایی در کشورهایی مانند انگلیس و آلمان فراوان است هر چند در کشورهای اسکاندیناوی و کانادا نیز این موضوع به حداقل رسیده است. این موضوع را میتوان از نگاه جامعهشناسی در نظریات «عصبیت» ابنخلدون یا «عامگرایی و خاصگرایی» پارسنز و همچنین دورکیم و تونیس بررسی کرد و با اشاره به ویژگیهای «جهانی شدن» آنها را در مقابل هم به بحث و بررسی گذاشت. ابنخلدون در نظریه عصبیت اشاره میکند که جوامع سنتی و قبیلهای، افراد با توجه به تعصبی که به خانواده و اقوام خود دارند انتخابی را ترجیح میدهند که افراد انتخاب شده از خانواده یا قبیله خودشان باشد تا بتوانند از این طریق اعتبار و فرصتهای بیشتری برای خود و خانوادهشان ایجاد کنند.
نظرتان درباره وضعیت این پدیده در کشورمان چیست؟
از آنجایی که این مفهوم در ایران بیشتر در امورات اداری و دولتی مطرح است باید دو مورد را مورد توجه قرار داد؛ اول اینکه ایران در دسته چه کشورهایی ـ توسعه یافته، در حال توسعه و توسعه نیافته ـ قرار دارد و دوم اینکه اهداف سازمانی که در آن قرار است موضوع پارتیبازی مطرح شود در چه دستهای از مشاغل قرار دارند. برخی از مشاغل حساسیت ویژهای دارند که نیاز به تخصص و حرفه خاصی دارد. فرض کنید چنین موضوعی درباره جذب معلم و هیات علمی در مدارس و دانشگاه باشد. در اینجا چنین سوالی مطرح میشود که آیا آموزش و پرورش با جذب افراد ناکارآمد و غیراصلح و صرفا سفارشی میتواند به اهداف و رسالت خود پاسخگو باشد؟ یا این که در سیستمهای آموزشی مانند دانشگاه و سازمان حسابرسی و... افراد براساس تجربه و فعالیت و رزومه علمی و کاری موفق ارتقا پیدا میکنند، اما در برخی از موارد با بده بستانهای مدیریتی که اتفاق میافتد افرادی غیراصلح با سوابق و تجارب کمتر به درجات بالاتری میرسند و این موضوع به بدنه آموزش و اهداف سازمان مذکور و در گام بعدی به تربیت و پرورش جوانان و نوجوانان آسیب میرساند و در مجموع مانع توسعه کشور خواهد شد چرا که تربیت نیروی انسانی و استفاده از آن بازوی اصلی توسعه و پیشرفت میباشد. حال در نظر بگیرید که اگر موضوع پارتیبازی در جذب نیروی انسانی یا انجام کارها در اداراتی همچون نیروی انتظامی، بانک، بیمارستان، گرفتن مجوز فعالیت پژوهشی و آموزشی، تخصیص سهمیههای مختلف دولتی، گرفتن وام ازدواج، تقسیم سربازان در مناطق مختلف کشور، گاهی در قبولی و انتخاب رشته و دانشگاه مورد نظر در کنکور، ثبتنام و تحویل خودرو از کمپانی که همه در شرایط برابر ثبتنام کردهاند و دهها مثال خرد و کلان دیگر مطرح باشد چقدر بیعدالتی و تضییع حقوق صورت خواهد گرفت و در واقع در این بده بستانها و توافقات که بین طرفین ایجاد میشود به تعبیری مسبب نوعی «عدم توجه به شایسته سالاری» و «توسعهنیافتگی» است که باز تولید میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم