واحه ای در کویر

اندرسن، جوانی آمریکایی است که چند سال پیش فشار کار و زندگی روزمره را کنار گذاشت، کوله‌بار سفر بست و روایتش از گشت و گذار شهر کاشان را نوشت. سال گذشته روایت سفر به بیش از 20کشور جهان را در وب‌سایت شخصی‌اش منتشر کرده است.
کد خبر: ۹۶۶۳۱۰

«کاشان برایم قابل توجه بود، زیرا آخرین توقفگاه ما پیش از بازگشت به جنگل پرهیاهوی تهران بود. کاشان قرن‌هاست ذهن مسافران را به خود مشغول کرده است؛ واحه‌ای کوچک در وسط دشت کویر. در طول مسیر به جای خواندن کتاب‌های راهنمایی که در مورد این شهر به همراه داشتم، از پنجره به بیرون خیره شدم و تابلوهای راهنما را در طول بزرگراه می‌نگریستم و به این فکر می‌کردم که آیا کاشان واقعا آخرین توقفگاه من خواهد بود؟

نخستین مکانی که در کاشان بازدید کردیم مدرسه و مسجدی قدیمی بود که به عنوان مجموعه آقا بزرگ شناخته می‌شود. مدرسه‌ای کاربردی در دوره اسلامی که در آنجا روحانیون آموزش می‌دیدند. معماری این مجموعه همچون دیگر جاذبه‌های تاریخی ایران در نگاه اول جذاب بود. جاذبه کلیدی در کاشان دست‌کم برای ما خانه‌های تاریخی است که در مرکز شهر قرار داشت. افسانه‌ها و روایت‌های تاریخی پشت برخی از این خانه‌ها هم جذاب بود؛ همچون داستان عاشقانه‌ای که سبب ساخت خانه‌ای به نام طباطبایی‌ها شده است. این خانه نخستین خانه تاریخی بود که ما در کاشان دیدیم و قطعا تطبیق آن با خواسته‌های عروس یک چالش بوده است. خانه طباطبایی‌ها که سراسر پوشیده از نقاشی‌های نفیس و نقش برجسته‌های حک شده روی سنگ‌هاست، توانگری و ناز و نعمت را فریاد می‌زند. تصور کنید پس از تمام شدن خانه پس از 18 سال چه شده؟ آیا این خانه به چشم خانواده عروس به اندازه کافی خوب بوده است؟ چه بدشانسی بزرگی اگر که نبوده باشد... .

بیشتر زمان ما در کاشان در دومین اقامتگاهمان گذشت که خانه‌ای تاریخی بود. ما سرگردان از این همه زیبایی در حیاط و راه‌پله‌های مارپیچ می‌گشتیم و هیچ گوشه و مخفیگاهی را کشف نشده نگذاشتیم، اما سفر به کاشان برایم جذابیتی بیش از توجه به معماری آن داشت؛ مردم. من در طول این سفر دوستان بسیاری پیدا کردم. آنچه جالب بود حضور افرادی به عنوان میزبان در کنارم بود که فقط امکانات متفاوت از سایر نقاط جهان ارائه نمی‌دادند. مردم محلی جلو می‌آمدند و سر صحبت را باز می‌کردند؛ عکس می‌گرفتند یا در حین گذر سلام می‌دادند. مردی که عکسش را در سفرنامه خود گذاشته‌ام جلو آمد، مرا در آغوش گرفت و بوسید. پس از صرف زمان زیاد برای تعظیم کردن در کره، حال در اینجا به طور خاموش، محصور در میان مردمی بودم که چون نگهبانانی همه جا حواسشان به من بود و چقدر خنده‌دار بود. (منظور نگارنده توجه مردم در هر نقطه شهر به یک گردشگر خارجی است).»

آیسا اسدی - مترجم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها