jamejamonline
استان ها عمومی کد خبر: ۹۶۴۴۳۹   ۱۵ آبان ۱۳۹۵  |  ۰۶:۰۰

علی وفانژاد، معلم یاسوجی ثابت کرد عشق که باشد روی تخت و با عصا هم می‌شود درس داد

اسطوره‌ای در «بَلَهزار»

۲

فکر می‌کند کار خاصی نمی‌کند، به گمانش همه حاضرند پتویی زیربغل بزنند و پهنش کنند روی میز و در چند وجب جا دراز بکشند، به خیالش کار هر کسی است که درد در کمرش بیتوته کند ولی ناله و آه را در گلو بشکند و عصایی به دست بگیرد برای حفظ تعادل، آن وقت پای تخته بایستد و درس بدهد. نه، اینها کار هر کسی نیست بجز معدود آدم‌هایی شبیه علی وفانژاد، معلمی 42 ساله که تازه فهمیده‌ایم در بیست و هشتمین سال خدمت به خاطر پاره شدن دیسک کمرش به عصا تکیه می‌کند و درس می‌دهد و وقتی کمردرد جان به لبش می‌رساند روی میزآهنی معلمی دراز می‌کشد.

اسطوره‌ای در «بَلَهزار»

او یک معلم بویراحمدی است، متولد روستای بهرام‌بیگی، کسی که معلمی را از روستای بیلوخر آغاز کرد و حالا رسیده به بلهزار، جاهایی گم در نقشه کشورمان که از این به بعد به خاطر عشق علی وفانژاد به کارش دیگر گم نخواهد بود. او در گفت‌وگویش با ما از حال و هوای این روزهای خودش در دبستان شهید سعیدی روستای بلهزار، روستایی چسبیده به یاسوج گزارش می‌دهد.

شما روی میز کارتان پتویی انداخته‌اید و با پاهای جمع و تکیه داده به آرنج، درس می‌پرسید و مشق بچه‌ها را می‌بینید. ماجرای کمر دردتان چیست؟

من از قبل مشکل دیسک کمر داشتم ولی به حدی نبود که نتوانم کار کنم. حدود یک ماه قبل بخاری را در خانه جابه‌جا کردم و دیسکم پاره شد، بعد هم مجبور به استراحت در خانه شدم. ولی دیدم کم‌کم حالم بهتر شده و می‌توانم شرایطی شبیه خانه را در کلاس ایجاد کنم، بنابراین به مدرسه برگشتم چون دوست ندارم به خاطرمشکل من، 30 دانش‌آموز از درس عقب بمانند، بلاتکلیف شوند و مشکل پیدا کنند.

روز اولی که پتو به دست رفتید وارد کلاس شدید و از میز بالا رفتید و درازکش شدید واکنش بچه‌ها چه بود؟

بچه‌ها تقریبا شوکه بودند و دورمن جمع می‌شدند و می‌خواستند بدانند چه شده، من هم می‌گفتم کسالتی دارم که با استراحت رفع می‌شود.

بچه‌ها توجیه شدند؟

بله، بجز دو سه ساعت اول که هیجان زده بودند دیگر با قضیه کنار آمدند. همکارانم هم که درباره وضعیتم به آنها توضیح دادند کاملا برایشان جاافتاد. حالا بچه‌ها در امور کلاس بیشتر مشارکت می‌کنند، تخته را پاک می‌کنند، کفش‌هایم را می‌آورند و کارهایی را که من نمی‌توانم، انجام می‌دهند.

حتما دست از شیطنت هم برداشته‌اند.

بله مهربان‌تر و باملاحظه‌تر شده‌اند و حتی همکلاسی‌هایشان را ساکت می‌کنند. به نوعی به من ترحم می‌کنند .

ماجرای عصایی که به آن تکیه کرده‌اید چیست؟

وقتی می‌خواهم درس بدهم و لازم است پای تخته باشم چون زمان زیادی لازم است و باید روی پا باشم به کمرم فشار می‌آید، عصا به دست می‌گیرم تا این فشار کمتر شود.

وقتی ما دانش‌آموز بودیم معلمی را که دوست نداشتیم همیشه دعا می‌کردیم مریض شود و به مدرسه نیاید. فکر می‌کنید پشت‌سر شما هم این حرف‌ها زده شده؟

(می‌خندد) شاید بچه‌هایی که کار بیشتری از آنها می‌خواستم بدشان نمی‌آمد مریض شوم و کارشان سبک شود.

تا حالا زمزمه‌های دانش‌آموزان را که چنین مضمونی داشته باشد، نشنیده‌اید؟

از بچه‌ها نه، ولی کسان دیگری هستند که می‌گویند چرا معلم باید با این حالش به کار ادامه دهد، آنها این رویه را قبول ندارند.

واقعا عشق است که شما را به کار در مریضی وادار می‌کند؟

بله چیزی جز عشق و تعهد نیست. من دوست دارم همیشه کارم را کامل انجام دهم. چون همسرم هم معلم است و مرا درک می‌کند، حتی مشوق من است، انگیزه‌هایم بالاتر می‌رود .

بعضی فرهنگیان میزان تعهد را با حقوقی که می‌گیرند می‌سنجند، یعنی معتقدند هرچه برای آنها هزینه شود آنها هم همان قدر مایه می‌گذارند. فکر می‌کنید حرفشان درست است؟

به نظر من هیچ رابطه‌ای میان تعهد و دستمزد وجود ندارد مخصوصا برای یک معلم که موظف است رسالتش را کامل و درست انجام دهد. من جمله‌ای از امام به یاد دارم که نبی سایه‌ای است از خدا و معلم سایه‌ای است از نبی. شاید ما معلم‌ها گاهی تحت فشار باشیم و مشکلاتی داشته باشیم، اما وقتی به دانش‌آموزان چیزی یاد می‌دهیم که به درد زندگی‌شان می‌خورد، همین دستمزد ماست.

شما چقدر حقوق می‌گیرید؟

کمی بیشتر از سه میلیون تومان.

پس اوضاع خوب است. بعد از اجرای طرح رتبه‌بندی این طور شد؟

بله .

در این 28 سال خدمت سعی کرده‌اید بفهمید دانش‌آموزان دوستتان دارد یا نه؟

بله، این موضوع همیشه برایم مهم بوده و این که چقدر میان دانش‌آموزان محبوب هستم را بررسی می‌کنم.

نتیجه چه شده؟

نتیجه این که دانش‌آموزان درسخوان‌تر بیشتر دوستم دارند، اما در کل احساس می‌کنم شاگردانم همیشه مرا دوست داشته‌اند.

شما شیوه خاصی برای تدریس و اداره کلاس دارید؟

سعی می‌کنم دانش‌آموزان فعال در کلاس تجربه کنند و بیاموزند نه این که فقط تجربیات خودم را به آنها منتقل کنم. این شیوه باعث افزایش رغبتشان به یادگیری می‌شود.

بچه‌ها روز معلم به شما چه می‌دهند؟

بستگی دارد بچه‌ها کجا باشند، بسته به وسعشان ممکن است این هدیه از هیچ باشد تا چیزهای باارزش، اما تا به حال هر چه داده‌اند برایم با ارزش بوده و از این که می‌بینم دانش‌آموزان دوست دارند از من تقدیر کنند به وجد می‌آیم.

هدیه‌ای هست که یادتان مانده باشد و بیشتر به دلتان نشسته باشد؟

در طول دوران خدمتم چند قرآن هدیه گرفته‌ام که برایم مهم و عزیز است و هنوز آنها را نگه داشته‌ام.

دانش‌آموزی هم داشته‌اید که هنوز با او در ارتباط باشید؟

بله دانش‌آموزی داشتم در یکی از روستای دورافتاده استان که استعداد فوق‌العاده‌ای در ریاضی داشت و با تشویق من، رشته ریاضیات را تا دانشگاه ادامه داد. او هنوز هم علاقه‌اش را به من نشان می‌دهد.

تا به حال شده از تنبیه به شیوه‌های مختلف استفاده کنید؟

تنبیه به صورت بدنی و این که فشار شدید روحی و جسمی به دانش‌آموزان وارد کند انجام نمی‌دهم، اما از تنبیهی که باعث انطباق و بیداری شود و تلنگری به دانش‌آموزان بزند استفاده می‌کنم.

چه جور تلنگرهایی؟

مثلا یک زنگ یا همه روز را با او قهر می‌کنم یا می‌گویم دیگر کم دوستت دارم.

چه چیزی شما را به تنبیه کردن وادار می‌کند؟

هر وقت ببینم دانش‌آموز دارد آسیب می‌بیند و از راه درست منحرف می‌شود.

وقتی می‌شنوید یکی از همکاران شما در جایی از کشور کاری کرده که دانش‌آموز مصدوم شده یا حتی آنقدر تنبیه شده که جانش را از دست داده چه احساسی پیدا می‌کنید؟

این اتفاقات خیلی نادر است، اما هر وقت بشنوم ناراحت می‌شوم، خود معلمی هم که خطا کرده ناراحت می‌شود، اما ما که این اخبار را می‌شنویم باید شرایط آن معلم را درک کنیم همان طور که در روان‌شناسی گفته می‌شود تا وقتی کفش کسی را نپوشیده‌ای در مورد راه رفتنش قضاوت نکن.

فکر می‌کنید فوت کوزه‌گری در حرفه معلمی چیست؟

معلمی علاقه، انگیزه و تعهد می‌خواهد و نباید به عنوان شغل و برای ارتزاق به آن نگاه کرد.

شما وقتی دانش‌آموز بودید معلمی داشتید که این ویژگی‌ها را داشته باشد؟

بله من معلمان متعهد زیادی داشتم و هنوز هم رفتار و تدریس آنها مدنظر من است، حتی رنگ بند کفش معلمی که بسیار دوستش داشتم در یادم مانده، آقای اصفهانی‌نژاد که معلم دوره دبیرستانم بود و زیاد از او الگو گرفته‌ام. او همیشه جلوتر از دانش‌آموزان وارد کلاس می‌شد چون آدم بسیار منظم و دقیقی بود و حواسش به تک‌تک جزییات بود.

دوست دارم احساستان را در مورد چند واژه بدانم.

معلمی: عشق، علاقه، انگیزه

دانش‌آموز: همه چیز معلم

کلاس درس: رغبت، انگیزه و سرحال بودن

مدرسه روستایی: خدمت

دانش‌آموز روستایی: معصومیت و محرومیت

معلمی که حاضر است با کمردرد کار کند: کسی که کار خاصی انجام نمی‌دهد و فقط مشغول انجام وظیفه است. کار من در مقایسه با معلمی که زمستان‌ها برای رسیدن به کلاس درس در نقاط برفگیر جانش را از دست می‌دهد اصلا کار مهمی نیست.

مریم خباز

جامعه

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
امیر
-
۰۷:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۵
درود بر شما انسان به معنی واقعی كلمه از خداوند سبحان بهبودی شما را خواهانیم. آفرین بر غیرت و حمیت شما ولی ای كاش مدیریت مدرسه تا حد امكان وسایل راحتی شما را در كلاس درس فراهم می كرد تا راحت تر به كار تدریس بپردازید.
۰
۰
پدرام
-
۱۰:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۵
این ها فرشته ان
۰
۰

یادداشت

بیشتر
رحلت عالم بلاد

رحلت عالم بلاد

دهه ۶۰ بود. واکسن فلج اطفال درست اثر نکرد. پاشنه‌های نوجوان روستایی به سختی به زمین می‌رسید.