سرنوشت شوم ستایش

از درد به خودش می‌پیچید. هیچ درکی از شرایط و موقعیتی که در آن قرار گرفته بود، نداشت و نمی‌دانست چرا به این حال افتاده است.
کد خبر: ۹۶۳۹۹۹

مادری که شبیه مادرهایی که می‌شناخت،‌ نبود و پدری که پدرش نبود. از درد ناله می‌کرد که در خانه باز شد و چند نفر آمدند بغلش کردند. چشم باز کرد. در بیمارستان بود و دکتر و پرستارها بالای سرش بودند. چیزی که برای آنها ناراحت‌کننده بود، کل زندگی او بود؛ کتک. تنبیه. سوختن با سیگار.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها