در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ملودرامساز خوبی که برای قصهگویی ارزش فراوان قائل بوده و به اصطلاح رگ خواب مخاطب را در دست دارد. یکی از سریالهای موفق او، دختران حواست که در نخستین بار پخش خود با استقبال گرم مخاطبان مواجه شده و این روزها نیز مخاطبان شبکه تهران شاهد بازپخش آن هستند. به همین مناسبت نگاهی به این مجموعه تلویزیونی پرطرفدار میاندازیم.
جابهجایی 3 نوزاد در بیمارستان
زامیاد سعدوندیان که فیلمنامه دختران حوا را به رشته تحریر در آورده در اینجا از یک ایده قدیمی و بارها استفاده شده به نام جابهجایی بهره گرفته که سالها پیش اریش کستنر در کتاب خواهران غریب از آن بهره گرفته است. با این تفاوت که خواهران دوقلویی در کار نبوده و پرستار بخش زنان یک بیمارستان به خاطر اخراج از کارش توسط رئیس بیمارستان دست به انتقام زده و نوار برچسب روی دست سه نوزاد دختر را جابهجا میکند. بر اثر این اتفاق هر یک از نوزادان سرنوشت متفاوتی پیدا کرده و در طبقه اجتماعی خاصی بزرگ میشوند. سعدوندیان داستان خود را از جای خوبی شروع کرده و مخاطب خود را با پرستار رو به احتضاری به نام ثریا در زندان آشنا میکند که داستان را برای یک مددکار اجتماعی(شیوا) تعریف کرده و از او برای پیدا کردن این سه نفر که حالا در جوانی به سر میبرند، کمک میخواهد. سعدوندیان از این اتفاق بزرگ و تکاندهنده به بهترین شکل به عنوان موتور حرکت داستان سود جسته و مابقی ماجراها و خردهداستانها را حولمحور آن چیده است. رفتن شیوا سراغ هر یک از این سه دختر جوان نیز نقطه عطف فیلمنامه دختران حوا به حساب میآید که بخوبی مخاطب را به دنبال خود کشانده و با خود همراه میکند.
شخصیتهای متعدد و پاشنه آشیلی به نام کلیشه
یکی از سادهترین کارهای ممکن در خلق شخصیتهای یک فیلمنامه استفاده تمام و کمال از کلیشههای آشنا برای مخاطب و حساب جداگانه باز کردن روی حافظه آنهاست. کاری که عموما هم جواب داده، اما ماندگاری در گذشت زمان را از شخصیتها سلب میکند.
سعدوندیان در دختران حوا تا حدود زیادی از این روش بهره گرفته که لطماتی هم به کلیت آن وارد کرده است. در حقیقت او به جای دادن لایههای مختلف به شخصیتها بیشتر به سمت تیپهایی رفته که پیش از این بارها در سریالهای تلویزیونی شاهد آن بوده ایم.
یکی از معدود نمونههای متفاوت در این باب، شیواست که به عنوان یک مددکار اجتماعی در زندان به ثریای رو به مرگ برخورد کرده و خود نیز به خاطر قتل غیرعمد به زندان افتاده است.
اما همین شخصیت هم به مرور جذابیتهای اولیه خود را از دست داده و به دور تکرار میافتد. سه دختر جوان(مژگان، نیکی و گیلدا) نیز هریک نمایندهای از طبقات مختلف جامعه بوده و تنوع خوبی را بر داستان حاکم کردهاند. اولی دختری از طبقه متوسط، آرام و سر به زیری است که کارمند بانک بوده و در شرف ازدواج با رئیس خود است.
در این میان برهم خوردن نامزدی او با توجه به حقیقت افشا شده نیز به این شخصیت کمک بیشتری در جلب نظر مخاطب کرده است. گیلدا هم دختری بلندپرواز است که برای کندن از طبقه اجتماعیاش به تلکه کردن پسرهای پولدار جوان پرداخته و زندگی نابسامانی دارد. او با وجود آنکه قابلیت تبدیل شدن به شخصیتی چندلایه را داشته، در مرحله تیپ در جا زده و نویسنده صرفا به خصوصیاتی تیپیک در خلق آن اکتفا کرده است. برای مثال میتوان به رفتارهای پسرانه او و رابطه اش با پسرخالهای که قصد ازدواج با او را دارد، اشاره کرد. رفتن گیلدا به خانه پدر و مادر واقعیاش (دکتر شمس) کمک زیادی به بهتر شدن وضعیت این شخصیت کرده و طنز کمرنگی هم به فضای نسبتا تلخ کار بخشیده است.
در طرف دیگر نیکی قرار دارد که در خانه دکتر شمس بزرگ شده و یک بورژوای تمامعیار است که اعتمادی تمام و کمال به همسرش (سامان) داشته و سهم خود از بیمارستان را هم مخفیانه به نام او کرده است. داستانک مربوط به گیلدا و سامان در قیاس با دیگر داستانکهای دختران حوا بهتر از کار درآمده و تعلیق خوبی هم به قسمتهای پایانی آن بخشیده است.
آثار سهیلزاده، همیشه سطح متوسط رو به بالایی از استانداردهای تلویزیونی را داراست که دختران حوا نیز از آن مستثنی نیست. همچنین سهیلیزاده در انتخاب نماهای درشت هم اغراق نکرده و از این حیث تعادل خوبی را بر کلیت کار حاکم کرده است. وی در انتخاب بازیگرانش هم به سبک و سیاق همیشگی خود عمل کرده و ترکیبی از بازیگران تازهکار و حرفهایتر را در دستور کار خود قرار داده است. یکتا ناصر برای نقش شیوا انتخاب چندان مناسبی نبوده و چهره سرد او نیز در این امر تاثیر مستقیمی داشته است. حضور کوتاه، اما تاثیرگذار گوهرخیراندیش در نقش ثریا و نیز ایرج راد در نقش دکتر شمس در بسیاری از لحظات به داد دختران حوا رسیده و کیفیت آن را بالا برده است. بازیگران جوان کار(نازنین کریمی، تینا آخوندتبار و تا حدودی ساغر شکوری) در نقشآفرینیشان از کلیشههای کهنه و قدیمی تبعیت کردهاند. برای مثال میتوان به نازنین کریمی در نقش گیلدا اشاره کرد که اغراقهای فراوانی در بازیاش موج میزند.
محمد قادری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: