ما گدایان این خیابانیم !

امروز شنبه صبح که بنده از منزل به قصد سرکار رفتن بیرون آمدم ، در یک نگاه ، سطح شهر را خیلی متفاوت از همیشه یافتم.
کد خبر: ۹۶۲۵۳

خیال بد نکنید. دود و ترافیک سرجایش بود. کرایه تاکسی ها هم همچنان بالا. فقط جای شما خالی ، هرچه به اطراف و اکناف نگاه کردم و چشم دواندم ، اثری از گداهای روزهای قبل ندیدم. کانهو تخمشان را ملخ خورده بود. هرچه بیشتر نگاه می کردم ، بیشتر هیچی نمی دیدم.

نکته : هیچ اگر دیدنی بود، ما هم می دیدیم. در بحر تفکر غوطه ور بودم که یکدفعه یاد خبری افتادم. هفته پیش ، روزنامه ها از قول رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران چنین تیتر زده بودند: «جمع آوری متکدیان تهران از روز جمعه [دیروز] آغاز می شود.» رسول خادم هنگام بازدید از نمایشگاه مطبوعات ، این مطلب را اعلام کرده و گفته بود که در اجرای این طرح ، 9دستگاه مربوطه ، از جمله شهرداری ، نیروی انتظامی ، سازمان بهزیستی ، کمیته امداد و استانداری تهران با همکاری یکدیگر ، جمیع عزیزان متکدی داخلی و خارجی را از سطح معابر پایتخت جمع آوری و ساماندهی خواهند کرد. برای یک لحظه احساس دلتنگی عجیبی پیدا کردم . دلم برای دیدن یک گدا (یا گداصفت) لک زد. یاد گدای سر کوچه مان افتادم که گاهی وقتی دلش برای خودش تنگ می شد ، وسط کوچه ، توی دستگاه نوا می زد زیر آواز.........
نظم نوین :
ما گدایان این خیابانیم
شهروند هوای تهرانیم
متکدی و یا گدا یا غیر
هرچه ما را لقب دهند آنیم
گر برانندمان به زور از شهر
ره به جای دگر نمی دانیم....

با این حال ، گدا هم گداهای سابق. بعضی از گدایان این دوره و زمانه خیلی رو دارند. این پررویی به خاطر آن هم نیست که روز و شب نیمرو می خورند. نخیر. بعضا وضعشان از من طنزنویس هم بهتر است . می گویید نه ، ببینید مدیر کل امور اجتماعی استانداری تهران ، اوایل همین اردیبهشت ماه جلالی در جمع خبرنگاران حاضر در صحنه چه گفته است : هر گدای خیابانی در ماه ، حداقل 1.5 میلیون تومان درآمد دارد و مردم باید از کمک کردن به این افراد پرهیز کنند. اتفاقا آقای خادم ، عضو شورای شهر (و کشتی گیر سابق) هم به همین نکته اشاره کرده و گفته بودند که حدود 85 تا 90 درصد متکدیان ، مجموعه ای سازمان یافته با پشتوانه حرفه ای و شیادی هستند و از حاشیه شهر هدایت می شوند و به صورت باندی و گروهی فعالیت می کنند و هیچکدام از آنها نیازمند واقعی نیستند. رسول خادم ، زمینه تکدی گری در تهران را با توجه به ترحم بیش از حد مردم و سوئاستفاده متکدیان از احساسات پاک آنها طوری ترسیم کرده بود که به قول یک روزنامه ای انگار تهران بهشت برادران و خواهران متکدی می باشد.

حرف حساب :
حیف که گدایی شغل آبرومندی نیست وگرنه بعدازظهرها به عنوان کار دوم خودم انتخاب می کردم.

حکایت مینی ماستمالیستی :
گدایی را گفتند: چرا گدایی می کنی؛ گفت : اولا به تو چه؛ در ثانی ، گدایی من برای این است که محتاج خلق خدا نشوم .یک قضیه حقوقی : سالها پیش یک کشوری ریخته بودند تمامی گداها را جمع کرده بودند. یکی از گداها برای خودش وکیل می گیرد و به دادگاه عارض می شود. وکیل وی با استناد به قانون «آزادی بیان» به دادگاه ثابت می کند که موکلش مرتکب جرمی نشده است . او به موجب قانون آزادی بیان در جامعه ، مطلب مورد نیاز خود را با مخاطبان و رهگذران در میان می گذارد و به عنوان مثال می گوید: «در راه خدا به من فقیر عاجز کمک کنید.» حالا آنها یعنی مردم هم آزادند که کمک کنند یا نکنند. خلاصه ، نتیجه دادگاه به نفع گدای مورد نظر تمام می شود و از روز بعد، آن گدا با داشتن پروانه کسب رسمی به شغل آبرومند خویش ادامه می دهد.

گدای مورد نظر :
لطفا طبق قانون آزادی بیان ، اگر مایل به کمک می باشید ، به این حقیر فقیر بی تقصیر کمک بلاعوض نمایید. کارت عابر بانک هم پذیرفته می شود.

مصرع :
گر گدا کاهل بود ، تقصیر صاحبخانه چیست؛.....

نکته اخلاقی : این حرفها برای گدایان داخلی بدآموزی دارد. فلذا محض اطلاع عرض می کنم که شعر فوق الذکر هیچ دخل و ربطی به گدایان خیابانی ندارد.

رضا رفیع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها