در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نظرها درباره آن متفاوت است، اما آنچه همه تائید میکنند، عظمت گرافیکی و زیبایی و تعالی بخش آنلاین این گیم است و در مقابل چیزی که بین نظر بیشتر منتقدان مشترک بوده، سطحی بودن داستان و شخصیتپردازی این قسمت است. این سری هیچگاه از نظر داستانی ایدهآل نبوده و نتوانسته فراتر از یک فیلم بلاکباستر و هیجانی عمل کند. هنوز هم جز این نیست و بهانهای به دست گیمرهای هاردکور نمیدهد تا از این فرنچایز به نفع کنسول خود دفاع کنند. اما قطعا از حیث هیجان و ظرفیت تفریحی در بخش آنلاین، قادر است در کنار عناوین بزرگ دیگری همچون Halo نشسته و بادی به غبغب دارندگان کنسول مایکروسافت بیندازد.
بازگشت به ریشه یا گرفتار در خاک؟
واگذار شدن تولید قسمت چهارم Gears به استودیوی Coalition، خیلیها را به یک بازگشت به ریشه و تجربه حال و هوای مخوف قسمت اول این گیم امیدوار کرد. حال که این اثر پرچمدار مایکروسافت را پیش چشم داریم، میبینیم بخشی از آرزوی هواداران تحقق یافته و بخشی دیگر انگار به فراموشی سپرده شده است.
بخش داستانی این گیم، جِی.دی. فینکس، پسر مارکس فینکس را به عنوان قهرمان خود معرفی میکند. جی.دی نهتنها با یک دشمن مخوف بیگانه جدید که با «ائتلاف دولتهای منظم» درگیر است؛ ائتلافی که دچار فساد و گرایشهایی هولناک شده است. در این راه، دو دوست به نام کیت و دِل نیز جی.دی. را همراهی میکنند.
متاسفانه روایت داستان، در عمده موارد، بیش از حد قابل پیشبینی و تصنعی است. اگر عنوان فرعی Judgment که یکی از سطحیترین روایتهای این سری را داشت قلم بگیریم، چهارمین قسمت از سری اصلی این فرنچایز، دست سه قسمت دیگر را در کمفروشی بسته است. شوخی کاراکترها زیادی لوس است، روابط عاطفی تصنعی ظاهر شده و آن حس صمیمیت که یکی از عوامل محبوبیت کاراکترهای سه قسمت اول بود، در این قسمت گم است. خبر چندانی هم از دیالوگهای خاص این سری با آن حال و هوای بزنبهادری، اما قلندرمآبانه نیست. این در حالی است که گرافیک بازی عالی ظاهر شده و راحت دل بازیکن را میبرد.
مشکلات گیمپلی
جدا از بخش آنلاین که از بسیاری ابعاد به کاملترین حد خود در این سری رسیده، گیمپلی بخش داستانی مشکلات خاص خود را دارد. تکرارهای بیهوده، مشکل در یکدستی ضرباهنگ بازی و مسائل دیگر، ذوق بازیکن را کور میکند. فصلهای اولیه داستان، دائم به درگیری با دشمنان خرد و ضعیف با سلاح ساده گذشته و زیاد طول میکشد تا با چالشی حقیقی روبهرو شوید.
اما حتی بعد از رونق گرفتن ظاهری بازی نیز یکنواختی خودنمایی میکند. این حس یکنواختی زمانی بیشتر اذیت میکند که شاهد صحنههای جذاب نادر بازی میشویم. مینیباسهای متعددی برای این قسمت طراحی شده که برای نابودی هرکدام باید یک استراتژی خاص به کار ببندید و طبعا یک نفس راحت از دور باطل «بکش، دفاع کن، دشمنان ضعیفتر را به رگبار ببند و سپس محل را ترک کن» بکشید. بخشهایی هم در حالت داستانی هست که عملا مد Horde جدید این سری را به کارزار روایت آورده و تقریبا همان کاری را میکند که سنگرچینیهای Judgment برایش کردند: جذاب هستنند و پرهیجان، اما به اصالت روایی لطمه زدهاند. این بار، در پس هر ده موجی که از دشمنان به سمت شما سرازیر میشود، یک مینیباس مخوف و مهارناپذیر ظاهر شده و هر چه را ساخته و پرداختهاید به باد میدهد و شما را مجبور به فراموش کردن سنگرگیری میکند.
هیاهوی بقا
این قسمت، دیگر مسلسلهای ایستگاهی شما را به نقاط خاص محصور نمیکند. این بار با استفاده از یک آیتم خاص، قادرید در هر جای نقشه اراده کنید، استحکامات و آماد فراهم کنید. استفاده از آن نیز ارزی به نام power یا قدرت میطلبد که با کشتن دشمنان آزاد شده و باید خودتان از زمین جمع کنید. همین باعث میشود تیم شما به عزلت پشت جانپناه قانع نبوده و خطر از بین رفتن را به ازای کسب قدرت ارزی باارزش به جان بخرد.
در این قسمت چند کلاس مختلف برای کاراکترها تعیین شده است. یکی از آنها موسوم به scout، کار اصلیاش گردآوری این قدرتهاست. دیگریها شامل اسنایپر، Heavy و مهندس – با مهارت حفظ استحکامات – هستند. شاید چنین تصمیمی از سوی سازندگان در نظر اول منطقی نباشد، اما پس از تجربه این گیم خواهید دید چه خوب با ذات بازی جور درآمده و به خلق صحنههای جذاب منجر میشود.
تغییرات Coalition بیش از همه در بخش آنلاین به چشم میآید. خیلی از مصادیق آزاردهنده قسمتهای قبل حذف شده یا بهبود یافتهاند. مثلا در این قسمت میتوانید به سمت جانپناه سُر بخورید، بسهولت از روی جانپناه بپرید یا با قرار گرفتن در موقعیت مناسب، دشمنان را از پشت دیوار، مورد اصابت فیزیکی قرار بدهید. مدهای خیلی جالبی برای تجربه در این قسمت وجود دارد. از جمله Arms Race که با هر چند بار کشتن، اسلحه تیم را تغییر میدهد، یا مد Dodgeball یا همان «وسطی» خودمان که هر بار عضوی از یک تیم، عضو تیم دیگر را میکشد، یکی از همرزمان سوخته خود را به بازی برخواهد گرداند. این چرخه تا جایی ادامه مییابد که برای یک گروه دیگر همرزمی نمانده باشد.
آنلاین خوب، داستان ضعیف
البته گفتنی است که این گیم عاری از مشکلات فنی هم نیست. بعضی دستورات در حالت داستانی و آنلاین نمایش داده نمیشود و مجبور میشوید بازی را از چکپوینت آخر تکرار کنید. گاهی نیز بازی در منو گیر دارد. البته اینها به تجربه کلی بازی خدشهای وارد نمیکنند.
در کل، میتوان گفت این قسمت، از حیث داستان و روایت، به پای قسمتهای اول تا سوم این سری نمیرسد، اما از نظر جذابیت در بخش آنلاین، یکی از بهترین عناوینی است که در حال حاضر برای تجربه وجود دارد. پس اگر آن را برای بخش آنلاینش خریداری کنید، ضرر نخواهید کرد.
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: