با ابراهیم پشت‌کوهی کارگردان نمایش «آخرین انار دنیا»

تئاتر ایران، گروه کم دارد

«آخرین انار دنیا» با یک گروه تئاتری کاملا جوان این روزها در مجموعه تئاترشهر روی صحنه است. نمایشی که به کارگردانی ابراهیم پشت‌کوهی و با اقتباسی از رمانی با همین نام نوشته بختیار علی نویسنده کرد عراق یکی از بهترین تجربه‌های تئاتری امسال را برای مخاطبانش رقم می‌زند.
کد خبر: ۹۶۱۲۶۱

این نمایش فضایی کاملا پویا و زنده داشته و پر است از موسیقی و حرکت. اینها همه برای مخاطبی که این روزها با فضای تئاترهای رئال و کم‌حرکت روبه‌رو است، موهبتی است که می‌تواند شادی و غم، عشق و نفرت و جنگ و صلح را یکجا به‌او بچشاند. با ابراهیم پشت‌کوهی کارگردان جوان این نمایش درباره این اثر گفت‌وگویی انجام دادیم.

اولین ویژگی مهم نمایش «آخرین انار دنیا» از نظر من استفاده خوب گروه از موسیقی است. موسیقی جذاب و ریتمیک که در جذب مخاطب هم تاثیر مهمی دارد. البته در دیگر کارهای گروه تئاتر «تی تووک» هم شاهد حضور جدی و پررنگ موسیقی بوده‌ایم، درباره این موضوع توضیح دهید.

موسیقی در زندگی مردمان جنوب نقش عمده‌ای داشته و همچنان دارد. زمان کودکی‌ام در بندرعباس در جوار محله‌ای به نام محله سیاهان زندگی می‌کردم. این سیاه‌ها اصالتشان آفریقایی است، موسیقی زار را اجرا می‌کردند و از همان بچگی من با این موسیقی عجین بودم و بزرگ شدم. بعد هم موسیقی دریانوردهای جنوب که شور و شوق بسیار عجیبی داشت بر من تاثیر گذاشت. بنابراین من با موسیقی بزرگ شدم و حالا هم تاثیر این موضوع در کارهایم دیده می‌شود.

معتقدم تئاتر خانه هنرهاست و در این خانه هنرها موسیقی نقش بسیار مهمی دارد. من این شانس را داشته‌ام که بهرنگ عباس‌پور به‌عنوان آهنگساز موفق و خوب از ابتدای کارمان در کنار من و گروه بوده است. ترانه‌های کار را هم اغلب من می‌سرایم و در کل موسیقی برایمان عنصری برای پر کردن فضا نبوده؛ به‌عنوان یک کاراکتر و سازنده فضا و حتی پیش برنده درام مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در فضای امروز جنوب هم موسیقی به اندازه زمان کودکی شما پررنگ است؟

موسیقی در جنوب همیشه هست اما امروز به آن شکلی که من از آن حرف زدم، وجود ندارد و دستخوش تغییر شده است. اما چون آیین‌ها و ریشه‌های آیینی برایم خیلی اهمیت دارد، در تئاترم در جست‌وجوی ریشه‌ها و نو کردن یک امر قدیمی هستم که موسیقی هم در این حیطه قرار می‌گیرد.

«آخرین انار دنیا» اقتباس شما از یک رمان روی صحنه نمایش است. من متاسفانه کتاب را مطالعه نکرده‌ام اما در مواجهه با نمایش ابتدا درصدد پیدا کردن ارتباط منطقی اتفاقات با هم بودم اما کم کم به این نتیجه رسیدم که بهتر است این خط ذهنی را رها کنم و فقط از نمایش لذت ببرم. شما در ایجاد این فضا تعمدی داشته‌اید، یا بنده کار را بدرستی درک نکرده‌ام؟

روایت رمان سیال ذهن بوده و یک روایت خطی منسجم ندارد. آدمی که بعد از 21 سال از اسارت برگشته و پراکنده‌گویی می‌کند. من این دیالوگ را اضافه کردم که می‌گوید: اگر من پراکنده می‌گویم بر من خرده نگیرید من 21 سال اسیر شن بودم. خواستم با این جمله تکلیف مخاطب را درباره نوع روایت مشخص کنم. نوع روایتی هم که من براساس رمان انتخاب کردم این سیال بودن را می‌طلبید. ما یک قصه خطی منسجم را تعریف نمی‌کنیم. همان‌طور که اشاره کردید اگر تماشاگر خودش را بسپارد به فضای کار، جهان نمایش او را با خود می‌برد. اما اگر بخواهد از اول یک قصه خطی سرراست برای خودش تعریف کند این احتمال وجود دارد که گیج شود. ما تلاشمان این است که عادت‌های تماشاگر را به‌هم بریزیم یعنی به او بگوییم می‌شود شکل دیگری نگاه کرد و تجربه‌های تازه‌ای کسب کرد. ما در هر تئاترمان با گروه «تی تووک» اول از همه خودمان را غافلگیر و شگفت‌زده می‌کنیم تا این شگفتی را بتوانیم به تماشاگرمان منتقل کنیم.

اغلب رمان‌ها و نمایش‌هایی که به جنگ می‌پردازند، فضایی کاملا رئال و تا حد زیادی تلخ هستند. در «آخرین انار دنیا» با فضایی شاد مواجه هستیم. چرا؟

در رمان هم همین‌طور است. اگر رمان تلخی‌ها، سیاهی‌ها و مصیبت‌ها را روایت می‌کرد هرگز سراغش نمی‌رفتم. ارزش این رمان برای من که انتخابش کردم به این دلیل بود که جنگ در پس‌زمینه است و در دل خرابی‌ها و جنگ و اینها، زندگی و عشق‌ها و دوستی‌ها همچنان ادامه دارد.

شیب‌های متضاد در توالی هم در دکور صحنه که در واقع یک گاری است، هدف خاصی دارد؟

واقعا علاقه‌ای به واگشایی نشانه‌ها ندارم و دوست دارم اجازه بدهم تماشاگر برداشت خودش را بکند، برای من عنصر زیبایی‌شناسی روی صحنه خیلی مهم است و این‌که چه برداشتی را می‌توان از آن داشت به منتقد و تماشاگر می‌سپارم تا دنبال معنی‌اش بگردند.

من از فرهنگ ژاپنی کایزن گامبا یعنی مرتب کردن از راه حذف کردن را یاد گرفته‌ام. با حذف کردن عناصر خیلی زیادی که در رمان وجود دارد، گاری سریاس را انتخاب کرده و جهان نمایش را ساخته‌ام.

آیا شما باز هم سراغ اقتباس از ادبیات خواهید رفت؟

وقتی می‌گویم تئاتر خانه همه هنرهاست قطعا درها را برای مواجهه‌اش با هیچ هنری نمی‌بندم، ادبیات هم از نظرم رکن مهمی است که هر جا به کار بیاید از آن استفاده خواهم کرد. نگاه دگمی که حتی بزرگانی مثل آرتو داشتند که باید ادبیات را از تئاتر حذف کرد، ندارم و به فراخور در کارهایم از همه امکانات استفاده می‌کنم. من ابتدا از رمان «مثل آب برای شکلات» اقتباسی انجام دادم که از یک نویسنده آمریکای لاتین است. بعد هم آخرین انار دنیا و برای تکمیل سه گانه‌ام سراغ رمان «خدای چیزهای کوچک» نوشته آرون داتا نویسنده هندی‌تبار مقیم آمریکا می‌روم. نمایشنامه خودم هم هست که مشغول کار روی آن هستم.

به نکته خیلی مهمی اشاره کردید. گروه و حفظ آن از دغدغه‌های مهم در همه هنرها بوده است. به نظر شما امروز چقدر گروه تئاتر حرفه‌ای داریم؟

به نظرم تئاتر ایران گروه کم دارد، گروه نه به معنی این‌که عده‌ای دور هم جمع شوند، کار کنند و با پایان نمایش بروند تا افراد دیگر بیایند و از گروه فقط یک اسم برجا باشد. گروه به این معنا که با هم زیست بکنند، ایده و فکر مشترک داشته و ثابت باشند. این گروه است که می‌تواند برنامه داشته باشد و به ترویج تئاتر میان مردم فکر کند، نه این‌که چند چهره را روی صحنه بیاورند و با نبودشان هم مردم تئاتر را فراموش کنند.

روایت پشت‌کوهی از گروه ترین گروه تئاتر ایران

ما در گروهمان برای هفت، هشت سال آینده هم ایده و برنامه داریم، اما نیاز به تامین بودجه داریم. اعضای گروه ما در جنوب مستقر هستند و هزینه اجرا در تهران برایمان زیاد است. اما همیشه می‌گویم من خوشبختم، چون گروه‌ترین گروه تئاتر ایران را دارم، گروهی که در طول سال با هم زندگی می‌کنند، روزانه 17 ساعت با هم تمرین می‌کنند، صحنه را خودشان جارو می‌کنند، هر کدام یک ساز می‌زنند و از هر نظر همیشه آماده هستند. آن وقت کسانی که در تهران نام خودشان را می‌گذارند حرفه‌ای، این شرایط را ندارند.

زینب مرتضایی‌فرد

تئاتر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها