این هفته می خواهم خاطره ای از هوشنگ ورامینی را تعریف کنم. قاتلی سریالی که راز جنایت های خود را برای من بازگو کرد. یک روز جمعه در تحریریه روزنامه نشسته بودم که به من اطلاع دادند مردی به نام هوشنگ بعد از قتل کودکی، جسد او را داخل چاه انداخته است. در آن زمان جیپ هایی در روزنامه بود که برای رفتن به محل حوادث از آن استفاده میکردیم. سوار جیپ شدم و راهی محل قتل در ورامین شدم. وقتی به شهربانی ورامین رسیدم به من گفتند برای گفتوگو با قاتل باید با رئیس شهربانی صحبت کنم و از او اجازه بگیرم. به خانه رئیس شهربانی زنگ زدم و در خواست کردم اجازه دهد ملاقاتی کوتاه با قاتل داشتهباشم و با او گفتوگو کنم. او هم قبول کرد نیم ساعت با هوشنگ صحبت کنم. به بازداشتگاه در زیرزمین شهربانی رفتم و یک ساعت با قاتل صحبت کردم. او در این گفتوگو راز قتل هشت کودک را فاش و آنها را با جزئیات برای من تعریف کرد. او علاوه بر قتل کودکان یک متخصص آلمانی را هم کشته و جسدش را داخل چاهی انداخته بود. جزئیات قتل های او و محل های دفن جسد را یادداشت کردم.
در اولین گزارش خود ماجرای قتل مهندس آلمانی را چاپ کردم. در ابتدا شهربانی و سفارت آلمان موضوع را باور نکردند اما با اصرار سفارت، آتش نشانان بالای چاهی که من در گزارش به آن اشاره کرده بودم، رفتند و در بررسی داخل آن با جسد این مهندس رو به رو شدند.
بعد از کشف جسد این مهندس ، در گزارش دوم خود راز قتل کودکی دیگر را فاش کردم. محل دفن جسد زیر ماسه های ساحلی در شمال کشور بود که با راهنمایی من جسد این کودک پیدا شد. هر روز در گزارش های خود راز یک جنایت را فاش می کردم و با اطلاعات من ماموران شهربانی جسد را پیدا میکردند. این در حالی بود که هوشنگ سکوت کرده بود و هیچ اعترافی نزد بازپرس و کارآگاهان نمی کرد.
یک روز بازپرس و ماموران به دفتر روزنامه آمدند و اطلاعات کامل تمام قتل های هوشنگ را خواستند که من قبول نکردم و گفتم من خبرنگار روزنامه ام نه مامور شما و هدفم راضی نگهداشتن خوانندگان است. به این ترتیب راز قتل هشت کودک را در روزنامه فاش کردم.
محمد بلوری / پدر حادثهنویسی ایران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: