نگاهی به فیلم 4 اپیزودی هیهات

4 قدم به سوی دوست

سینمای دینی و آیینی در ایران همواره با یک دوگانگی مشهود مواجه است. برخورد بسیاری از فیلمسازان با این مقوله بیشتر حسی است تا تکنیکی و اصولا فیلمسازان ایرانی به دلیل سنگینی پروداکشن ترجیح داده‌اند‌ سراغ واقعه اصلی که صرفا در ژانر تاریخی می‌توان به آن پرداخت، نروند و بیشتر قصه‌هایی با الهام از این داستان را به تصویر بکشند.
کد خبر: ۹۵۸۵۵۵

در تنها موردی هم که این اتفاق افتاده فیلم رستاخیز به دلیل سوءتفاهم‌های موجود کماکان امکان نمایش ندارد.هیهات، فیلمی با چهار روایت متفاوت از فیلمسازانی است که می‌توان آنها را در یک گروه به لحاظ اعتقادی و نگاه به سینما دسته‌بندی کرد. هادی نائیجی، دانش اقباشاوی، روح‌الله حجازی و هادی مقدم دوست به ترتیب روایت‌های فیلم، کارگردان هر قسمت هستند که به لحاظ فرمی یکی از تجربه‌های متفاوت سینمای ایران محسوب می‌شود. تاکید دوباره روی فرم به این جهت است که هیهات به لحاظ شکل و ریخت‌شناسی تجربه‌ای متفاوت است و نه به لحاظ مضمون‌، البته می‌توانست باشد. فرم متفاوت، آن هم نه در ساختار یا شیوه روایت که در تلفیق چهار نگاه به موضوعی یگانه در یک فیلم خلاصه می‌شود که به نظر می‌رسد باید هر کدام را جداگانه بررسی کرد. توضیح این که هیچ کدام از این روایت‌ها نام مشخصی ندارند و نامگذاری در این متن براساس مهم‌ترین عنصر شکل‌دهنده قصه صورت گرفته است.

روایت اول: ضریح

داستان اول به کارگردانی هادی نائیجی به لحاظ ایده اولیه موقعیت درخشانی دارد، اما در اجرا ضعیف‌ترین قسمت فیلم است که با وجود داشتن بازیگری مانند حامد بهداد به لحاظ شکلی به سرانجام نمی‌رسد و در حد همان ایده ابتدایی باقی می‌ماند. فیلمساز در این داستان بین یک اعتقاد قلبی و دینی و ترویج یک خرافه سرگردان مانده و سعی می‌کند بیشتر به سویه حسی داستان خود بپردازد. جوانی که نتوانسته مادرش را به بزرگ‌ترین آرزویش یعنی همان زیارت کربلا ببرد در اقدامی ناگهانی و احساسی کامیون حامل ضریح تعویضی حرم امام حسین(ع) را به سرقت می‌برد و به سوی روستای خود حرکت می‌کند تا مادر را به آرزویش برساند. این روایت چند اشکال اساسی و مهم دارد.نخست آن که لهجه حامد بهداد اصلا درنیامده و بیشتر شبیه تقلید ناشیانه یک نوع گویش است. بهداد با این که سعی می‌کند بازی متفاوتی داشته باشد، اما همین نوع گویش بازی او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. دوم، شیوه دستیابی رحمان به کامیون است که گویی همه چیز برای سرقت او از قبل طراحی شده است. سوئیچ روی ماشین، در باز و موبایل جا مانده راننده درون ماشین در حالی که در سکانس قبل نشان می‌دهد او برای استراحت می‌رود تمهید غلطی است که نویسنده چیده تا قصه پیش برود .در این روایت همه چیز به شکلی طراحی شده که سکانس آخر اتفاق بیفتد،‌ گرچه به زیبایی هم شکل می‌گیرد و نمایی فوق‌العاده خلق می‌شود، اما زمینه‌های قبلی و همین طور روایت ناقص باعث می‌شود این داستان صرفا یک صحنه پایانی داشته باشد. بی‌دقتی در صدای این روایت هم در چند سکانس همچون صدای خواهر رحمان و همهمه‌های مردم هنگام بردن کامیون وجود دارد و البته سوال مهمی که در قصه بی‌پاسخ می‌ماند این که بر سر شیء قیمتی که رحمان می‌خواهد به مهندس بفروشد چه آمده و اصولا این قصه چه کاربردی در روایت اول دارد؟

روایت دوم: رودی پر از مین

روایت دوم به کارگردانی دانش اقباشاوی صرفا به لحاظ زمانی قصه‌ای را روایت می‌کند که در روز تاسوعا در حال وقوع است و بیشتر یک انتقاد اجتماعی تند نسبت به شرایط مردمی است که در روستایی در خوزستان زندگی می‌کنند. فرید رزمنده و جانبازی که روز تاسوعا برای مراسم ترحیم به زادگاهش بازگشته مشکل کمبود آب در روستا را از نزدیک لمس می‌کند و متوجه می‌شود برادرزاده‌اش وسط رودخانه پر از مین درون یک مین روب می‌خواهد به تنهایی مین‌ها را خنثی کند. برادرزاده بر اثر انفجار مین مجروح می‌شود و حالا فرید تصمیمش را می‌گیرد.این روایت یک امتیاز ویژه دارد و آن بازی فوق‌العاده حمید فرخ‌نژاد است که با کمترین دیالوگ و با چشم اتفاق می‌افتد. قصه این روایت هم روان و سرراست ‌ سراغ موضوع اصلی خود می‌رود و در سکانسی که کنایه‌ای آشکار به شرایط کنونی محسوب می‌شود، خود فرید تصمیم می‌گیرد رود خانه را لایروبی کند. این روایت بیش از آن که داستانی دینی را روایت کند با لحنی صریح قصه خود را می‌گوید و ای کاش سکانس روبه رو شدن فرید با برادرزاده‌اش با دیالوگ‌های شعاری حذف می‌شد تا لحن روایت یکدست بماند. لحنی متکی بر سکوت و بازی با نماد‌های تصویری که در کل داستان وجود دارد. در این روایت هم مانند روایت اول اشکال صدا‌گذاری وجود دارد و در صحنه‌ای که برادرزاده فرید مجروح می‌شود صدای برادرش که فرید را صدا می‌کند با تصاویر یکی نیست و گویی کسی پشت دوربین این جملات را بیان می‌کند. این نکته‌ گر چه در کلیت این روایت اتفاق چندان مهمی نیست، اما فیلمسازی همچون دانش اقباشاوی که در روایت چهارم بازی هم می‌کند و نشان می‌دهد فیلمساز با‌هوشی است و اتفاقا دغدغه جدی زادگاهش را دارد باید بداند در سینما توجه به جزئیات گاهی بسیار مهم‌تر از ساختار کلی یک اثر است.

روایت سوم: خاک و مهر

روایت سوم یک موقعیت جسورانه و رنگ‌آمیزی فوق‌العاده‌ای دارد. روح‌الله حجازی که اصولا فیلم‌هایش از سینمای قصه‌گو فاصله دارد در اینجا به موضوعی می‌پردازد که بکر است. در یکی از روستاهای اطراف کربلا تعدادی کودک به وسیله فردی برای گدایی به شهر برده می‌شوند، اما در این میان دختر کوچکی که پدرش مهرساز بوده و شهید شده است از این کار سر باز می‌زند و تلاش می‌کند شغل پدر را به شیوه‌ای کودکانه ادامه دهد. اینجا و در این روایت روستای محل زندگی این مادر و دختر تنها در کنار رودخانه بنا شده حال آن که او برای ساختن مهر به خاک نیاز دارد. این تناقض به زیبایی به کمک داستان می‌آید و البته تلاش‌های نافرجام دخترک که می‌توانست با پایان بهتری همراه باشد. انتهای داستان در حال حاضر بخوبی ابتدای آن نیست و گویی قصه ناقص مانده است. تصاویر و جغرافیای داستان در این روایت زیبا و خلاقانه انتخاب شده و اگر قصه خصوصا در دقایق پایانی می‌توانست با آن تناسب داشته باشد روایتی ماندگار اتفاق می‌افتاد.

روایت چهارم: بلندگو

در روایت چهارم هادی مقدم‌دوست مستقیم‌ سراغ کربلا و البته بحث تکفیری‌ها و داعش می‌رود. اینجا هم مانند سه روایت قبلی ایده بکر و عالی است، اما اجرا مانند روایت اول ناقص مانده و بازی بابک حمیدیان و دانش اقباشاوی هم کمکی به قصه نمی‌کند. مینا ساداتی در نقش نرگس، همسر مرتضی پزشک ایرانی قرار است با دیدن فیلم‌های درون موبایل همسرش پی ببرد او به جای طبابت در کربلا به نیروهای ضدداعش پیوسته و ‌ همراه برادر ناتنی‌اش به میدان نبرد رفته است. ایده درخشان روایت وقتی گفته می‌شود که در سکانسی مستند گروه به نتیجه می‌رسند خطبه حضرت زینب(س) را یک زن بخواند و آنها در هنگامه نبرد آن را از بلندگوی مسجد پخش کنند. اینجا نقص بزرگی در قصه هست: چرا مرتضی به ذهنش نمی‌رسد همسرش این کار را بکند؟ نرگس هم پس از دیدن فیلم‌ها و غیبت شوهرش و شهادت ابوطوبی با بازی دانش اقباشاوی این خطبه را می‌خواند. در بازی مینا ساداتی اثری از تحول، کشف و شهود ‌یا هر اتفاق دیگری مشاهده نمی‌شود و در برخی لحظات مخاطب احساس می‌کند این روایت به سفارش اپلیکیشن تلگرام یا مخابرات عراق برای نشان دادن سرعت اینترنت در این کشور ساخته شده است.

روایت چهارم اجرای سختی دارد که با تلاش کارگردان مانند تمام مستند‌های این روزها درباره داعش به صورت دوربین روی دست و در حال نبرد گرفته شده است.این روایت زمان طولانی‌تری نسبت به سه روایت دیگر دارد و سکانس پایانی آن و نصب بلندگو روی مناره مسجد و پخش خطبه تاثیرگذار است، اما در پیشبرد قصه از ابتدا تا همین سکانس اتفاق بصری و دراماتیک ویژه‌ای نمی‌افتد. روایت چهارم نشان می‌دهد فیلمسازی در‌باره داعش و تکفیری‌ها کماکان در سطح باقی مانده و با وجود ایده خوب این داستان باز هم شعار و البته جنبه ظاهری نبرد کماکان بر این نوع فیلمسازی مستولی است.

هیهات با وجود تمام باید‌هایی که می‌توانست آن را فیلم بهتری کند گامی است به سوی نوعی از فیلمسازی که مبنایش فلسفه عاشوراست. تفکری مبتنی بر نپذیرفتن ذلت و البته آزادگی که این روزها به سختی یافت می‌شود و نکته آخر این که این شیوه فیلمسازی چه به لحاظ شکلی و چه مضمونی احتیاج به نگاه ویژه سازمان‌هایی دارد که اساسا برای فیلمسازی در همین حوزه به وجود آمده‌اند. نهاد‌هایی که این روزها بیشتر مشغول نگاه‌های سیاسی و البته بوروکراسی خسته‌کننده خود هستند و گویی تولید فیلم را فراموش کرده‌اند.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها