در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید باورتان نشود، اما پروژه «باب»، ریشه در محصول دیگری از مایکروسافت دارد که سال 1991 شروع شد و تا امروز هم ادامه یافته است: مایکروسافت پابلیشر (Publisher). این نرمافزار نشر دسکتاپی، نخستین نرمافزار مایکروسافت بود که از ویزارد (Wizard) برای آسانسازی اعمال پیچیده برای کاربر بهره میبرد. ایدهای که بعدا تقریبا در تمام محصولات مایکروسافت و دیگر شرکتها پیاده شد.
پس از پایان کار روی پابلیشر، دو طراح آن، یعنی کارن فرایز و بری لینت به این فکر بودند که راهحلی جهت سادهسازی نرمافزارها برای کاربران تازهکار بیابند. بر این اساس، فرایز و لینت، گروهی از کاربران را جمع کردند و به آنها یک واسط کاربری نمایش دادند که در آن از یک کاراکتر اردک به عنوان راهنمای انجام کارها روی صفحه استفاده شده بود. پس از اتمام ارائه، واکنش یکی از افراد گروه برای فرایز جالب بود: «این فرد که احساساتی شده بود، دست مرا گرفت و گفت پول برای دفترچه راهنما نگیر و فقط کاری کن این اردک همیشه آنجا باشد و به من بگوید چه کار کنم! »
پس از آن، این دو نفر، پروپوزالی برای توسعه یک واسط کاربری جدید برای کاربران کمتجربه روی ویندوز تنظیم کردند و به بیل گیتس دادند. گیتس که پروژه توجهش را جلب کرده بود، اجازه شروع داد که ابتدا با نام دیتا ویزارد (Data Wizard) و بعد اتوپیا (Utopia) شناخته میشد. با وجود مخالفانی که در مایکروسافت وجود داشت، بسیاری چه در داخل و چه در خارج این شرکت باور زیادی به «اتوپیا» داشتند. از جمله این افراد، دو استاد دانشگاه استنفورد بودند که براساس تحقیقاتشان عقیده داشتند «واسطهای کاربری اجتماعی» میتواند به حالتی دوستانه، کمککار افراد در کار با رایانه باشد.
نتیجه ایده اردک سخنگوی فرایز و تحقیقات انجام گرفته، یک مجموعه نرمافزار کاربردی به همراه محیط داخل خانهای به عنوان فضای پسزمینه شد که در آن کاراکترهای کارتونی، با عنوان «راهنماهای شخصی»، راهنمای کاربران در نرمافزارها و محیط اصلی «باب» بودند. این کاراکترها عبارت بودند از یک سگ به نام رُور (Rover) که راهنمای پیشفرض بود، یک گربه، خرگوش، لاکپشت، موش، گارگویل (Gargoyle) و البته شخص ویلیام شکسپیر! مجموعه نرمافزاری هم دارای هشت برنامه از جمله یک پردازشگر متن، یک برنامه ایمیل، تقویم و یک برنامهریز بود. مایکروسافت البته انتظار داشت در ادامه شرکتهای دیگر هم نرمافزارهایی برای نصب در محیط باب بنویسند.
این بسته نرمافزاری تا مدتی پیش از عرضه حتی نام خاصی نداشت. مایکروسافت اسمهای مختلفی را بررسی کرد تا اینکه یکی از شرکای تبلیغاتیاش، نام Bob را پیشنهاد کرد. این اسم مورد قبول واقع شد، زیرا حس آشنا و دوستانهای داشت. کاراکتر باب هم که در لوگوی آن مورد استفاده قرار گرفت، صورتی با لبخند و عینکی شبیه عینک بیل گیتس بود! یکی دیگر از اتفاقات جالب در پروژه باب این بود که یکی از طراحان که دید فونت Times New Roman با محیط شاد و شنگول باب خوانایی ندارد، دست به طراحی فونتی بشدت غیررسمی زد به نام «کمیک سنس» (Comic Sans). فونتی که البته به باب نرسید، اما از آن مشهورتر شد و هنوز هم در ویندوز وجود دارد.
باب وارد میشود
ژانویه 1995، بیل گیتس طی مراسمی در نمایشگاه CES باب را به عموم معرفی کرد و دمویی از آن را روی سن نشان داد. این نمایش البته مانند دیگر محصولات مایکروسافت با سر و صدا و تبلیغات فراوان صورت گرفت. هالیوودیهایی چون اسپیلبرگ مهمان مراسم بودند، هواپیمایی با بنر «باب خوش آمدی» بر فراز لاس وگاس پرواز میکرد و لوگوی باب همه جا به چشم میخورد. حتی کسانی که در مورد باب هیجانزده نبودند نیز به آن به عنوان آینده محیط نرمافزارها با احترام نگاه میکردند.
محیط کاربری باب به اندازهای جذاب بود که حتی تهدیدی برای مکینتاش اپل به شمار میآمد. مایکروسافتیها ادعا میکردند بررسیها نشان میدهد 84 درصد کاربران اپل، محیط باب را ترجیح میدهند! قضیه آنقدر جدی بود که جملاتی اینچنینی از سوی تحلیلگران بیان میشد: «باب میخ دیگری بر تابوت اپل خواهد بود، مگر اینکه اپل به صورتی بتواند استاندارد کاربری آسان را دوباره بالاتر ببرد.»
باب هم مثل بسیاری از محصولات نرمافزاری دیگر، پیش از آنکه تکمیل شده باشد رونمایی شد و سه ماه پس از ارائه آن در CES به بازار آمد. همراه با این عرضه بود که دو شوک بزرگ به کاربران مشتاق وارد شد: قیمت و مشخصات سختافزاری موردنیاز. باب به قیمت صد دلار فروخته میشد! قیمتی که به هیچ عنوان برای یک محیط کاربری به همراه چند نرمافزار قابل قبول نبود.
از سوی دیگر، نیازمندیهای سختافزاری باب آنقدر بالا بود که قیمت در مقابل آن اصلا به چشم نمیآمد! باب برای اجرا به رایانهای با پردازنده 486، 30 مگابایت فضای دیسک و هشت مگابایت حافظه ـ تقریبا دو برابر میزان مرسوم در رایانههای معمولی آن زمان ـ نیاز داشت. کاربران تازهکار تنها در صورتی میتوانستند از باب استفاده کنند که یک رایانه عجیب قوی میداشتند!
اما مسائل باب به اینجا هم ختم نمیشد. تمام هویت باب و تبلیغات مایکروسافت حول آن بود که این محصول آنقدر ساده است که به دفترچه راهنما نیاز ندارد. اما بسته نرمافزار را که باز میکردید، داخلش یک دفترچه 29 صفحهای پر از توضیحات میدیدید که مایکروسافت نام آن را اولین شماره «مجلهباب»گذاشته بود!
سقوط باب
در کنار تمام اینها، مایکروسافت یک اشتباه بزرگ استراتژیک مرتکب شد که اگر نبود، شاید میتوانست به نجات باب امیدوار باشد! این اشتباه، توزیع نسخههایی از باب میان روزنامهنگاران و منتقدان و ممنوع نکردن نوشتن نقد تا هنگام عرضه به بازار بود. این بود که نقدهای باب از سه ماه پیش از عرضه آن، در روزنامهها و مجلات به راه افتاد. اگر آنطور که مایکروسافت انتظار داشت، این نقدها مثبت از آب درمیآمد شاید مشکلی نبود. ولی افسوس که اینگونه نبود و نقدهایی مانند این باب را حتی پیش از عرضه دچار دردسر کرد: «کاراکترهای باب انگار مستقیما از مهدکودک بیرون آمدهاند!»
همه اینها دست به دست هم داد و بابی که مایکروسافت فکر میکرد پرفروش باشد، شکست بسیار سختی خورد. بر اساس گزارشها، تنها 58 هزار نسخه از باب فروش رفت. عددی که در مقابل 2.7 میلیون نسخه از ویندوز 95 در ماه نخست عرضهاش، آنقدر مسخره است که خندهدار جلوه میکند!
اما حتی پس از مرگ باب، میراث آن تا سالها در محصولات مایکروسافت باقی بود. واضحترین آن سگی بود (همان Rover) که هنگام جستوجو در ویندوز اکسپی ظاهر میشد و البته گیره کاغذ مشهور آفیس!
درسها
بازار فناوری درونبینی ندارد! محصولی که در کل خوب نباشد، اما در داخل آن رگههایی از چیزهای به دردبخور باشد، فروش نخواهد رفت. مشتریان محصولی را میخواهند که در کل خوب باشد.
اگر از نقدها استقبال میکنید، یک استراتژی برای دفاع داشته باشید! نقدهای مثبت نردبانی برای ترقی محصول و نقدهای منفی هر کدام تیری بر پیکر آن خواهد بود. باید خودتان را برای هر دو حالت آماده کنید.
آنقدر غرق مفاهیم و جذابیت محصولتان نشوید که از مسائل فنی غافل شوید. اگر باب کمی سادهتر طراحی میشد که روی بیشتر رایانه های آن زمان اجرا شود، اینگونه در بازار شکست نمیخورد.
محمود صادقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: