در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گشت ویژه ساخته مهدی رحمانی تازهترین نمونه در اینباره است که از 10 مهر روی آنتن شبکه یک سیما رفته و مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفته است.
بازی آشنا و همیشگی دزد و پلیس
آثار پلیسی - چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان- ازیکسری نشانههای ثابت بهره میگیرند که ریشه در گونه پلیسی داشته و مخاطب به بهترین شکل ممکن با آن آشنایی دارد. طلا معتضدی و صادق خوشحال به عنوان نویسندگان فیلمنامه گشت ویژه نیز از این قواعد تبعیت کرده و آن را لابهلای داستان خود گنجاندهاند. مهمترین و در عین حال جذابترین کلیشه موجود در گونه پلیسی از آغاز تا امروز، تعقیب و گریز موش و گربهای دزد و پلیس در دو قطب ضدقهرمان و قهرمان است که هیچ گاه جذابیتهای بالقوه خود را از دست نمیدهد، اما آنچه که به آن فعلیت میبخشد چگونگی بهرهگیری فیلمنامهنویس و کارگردان از این فرمول امتحان پس داده است. در گشت ویژه هم این اتفاق تقریبا بخوبی رخ داده و شخصیتهای قرار داده شده در این دو قطب قابلیت نزدیک شدن به مخاطب و برقرار کردن بازی آشنای همیشگی میان این دو را دارند. از این منظر نویسندگان فیلمنامه این مجموعه تلویزیونی موفق عمل کرده و نمره قبولی گرفتهاند.
تلاش برای خلق قهرمانهای کمی متفاوت
در این گونه آثار شخصیتها به سه دسته تقسیم میشوند: نخست شخصیتها، دوم تیپ ـ شخصیتها و در آخر تیپها که هر یک کارکرد خاص خود را دارند. آفتی که این مجموعهها را در بخش فیلمنامه تهدید میکند، بهرهگیری بیش از اندازه و نادرست از تیپها و کلیشههای مرسوم است که قصه را هم از ریتم میاندازند. در گشت ویژه هر سه گروه حضوری فعال داشته و به لحاظ بهرهگیری از کلیشهها نیز وضعیت نسبتا خوبی دارند. در قطب قهرمان با پنج شخصیت به نامهای حمید، پدرام، شاهد، امیر و فرمانده پلیس مواجه هستیم که هر یک از آنها خصوصیات مختلفی داشته و فقط در پلیس بودن با یکدیگر اشتراک دارند. حمید که سر تیم گروه محسوب میشود و تجربه بیشتری هم از بقیه دارد، افسر نسبتا جوانی است که در عملیاتهای مختلف مغز متفکر گروه سهنفرهشان بوده و آنی و احساساتی دست به تصمیمگیری نمیزند که نمونه آن را در قسمت چهارم و برخورد با راننده متخلف شاهد بودهایم. حمید از آن دسته شخصیتهایی است که توجه مخاطب را به خود جلب کرده و بیش از بقیه همذاتپنداری آنان را برمیانگیزد. شاهد دیگر شخصیت این گروه است که رفتار برونگرایانهتری داشته و به نوعی هم نمک آنها به حساب میآید. معتضدی و خوشحال برای شاهد پس زمینه خوبی هم تدارک دیده و اشارههای زیادی هم به خانواده او بخصوص دوقلوهای نوزادش میکنند که مخاطب را نسبت به سلامت او در ماموریتهای خطرناک حساس میکند. پدرام جوانترین فرد این تیم عملیاتی است که مجرد بوده و همراه مادرش زندگی میکند. او کنشمندی بیشتری نسبت به شاهد و حمید داشته و مکمل آنها به حساب میآید. نویسندگان فیلمنامه در کنار این سه از دو شخصیت دیگر هم بهره گرفتهاند: اولی امیر متخصص رایانه است که گاه نقشی کلیدی در حل کردن پروندههای ارجاع داده شده به این گروه دارد. امیر را میتوان یک تیپ کاملا کلیشهای دانست که مخاطب نمونههای زیادی از آن را در سریالها و فیلمهای غیرایرانی دیده است، اما همین شخصیت به خوبی در ساختار داستان جا افتاده و به اصطلاح از آن بیرون نمیزند مضاف بر این که رگههایی از طنز هم در او دیده میشود که فضای سنگین و خشک داستان را کمی ملایم میکند. فرمانده هم خصوصیاتی کاملا تیپیک داشته، اما لایههایی در آن قرار داده شده تا از یک تیپ صرف بیرون بیاید که نمونه آن را در همان قسمت چهارم مشاهده کردهایم.
شخصیتهای فرعی و کلیشههای آشنای همیشگی
معتضدی و خوشحال در خلق شخصیتهای فرعی که تعداد زیادی هم دارند، عموما به سمت تیپ رفته و به ندرت شخصیتهایی متفاوت خلق کردهاند؛ اتفاقی که در مجموعههای پلیسی ایرانی اغلب رخ داده و گاه به پاشنه آشیل کار تبدیل شده است. در گشت ویژه نیز گاه شخصیتهایی مثل زاپاتا خلق شده که هویت مشخصی داشته و به عنوان خلافکاری امروزی به مخاطب معرفی میشود؛ شخصیت نسبتا پیچیدهای که برای پولدار شدن از هیچ خلافی رویگردان نبوده و در عین حال نیم نگاهی هم به پدرخواندههای مافیایی دارد، اما از سوی دیگر گاه با تیپهایی اغراق شده مواجهایم که قصه را از نفس انداخته و برای مخاطب گنگ و مبهم به نظر میرسند. برای مثال میتوان به سه پسر جوانی اشاره کرد که با اتومبیل گرانقیمت خود شهر را به هم ریخته و در آخر هم طلبکارانه خود را تسلیم پلیس میکنند.
رحمانی و تجربهای متفاوت در قاب کوچک تلویزیون
مهدی رحمانی که مخاطبان علاقهمند به سینما او را با فیلم برف به خاطر میآورند، در گشت ویژه تلاش کرده تا در چارچوب قواعد گونه پلیسی اثری سرگرمکننده، جذاب و پرهیجان بسازد که تا حدود زیادی هم در این امر موفق بوده است. برای مثال میتوان به شیوه روایت متفاوت کار اشاره کرد که فرم غیر خطی داشته و در تدوین هم سروشکل بهتری پیدا کرده است. استفاده از دو قصه در هر اپیزود در قالب اصلی و فرعی دیگر ترفند کارگردان برای جذابتر شدن کار بوده که گاه به نتیجه رسیده و گاه خیر. انتخاب بازیگر در یک کار پلیسی هم کار سخت و دشواری به نظر میرسد که کمی لغزش میتواند کلیت آن را به خطر بیندازد. شاهد احمدلو، حمید گودرزی و پدرام شریفی انتخابهای مناسبی برای نقشهای اصلی کار بودهاند که مخاطب را به همذاتپنداری با خود دعوت میکنند. در کنار این دو نباید از امیر کاظمی و محمود پاک نیت هم به سادگی عبور کرد که این تیم سه نفره را کامل کردهاند. رحمانی در انتخاب بازیگران فرعی بیشتر سراغ کلیشهها رفته که گاه همچون رحیم نوروزی در نقش زاپاتا جواب دادهاند و گاه در بسیاری موارد به نتیجه خوبی ختم نشده است.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: