عاشورا مقطعی از تاریخ است که علی باوران عالم به یاد آن روز گره از بغض دل وا میکنند و اشکهای ماندگاری در فراق یاران بر دیده مینشانند و گریه را بهانهای برای تسکین دل قرار میدهند. در اولین ساعات عاشورا، فروغ سحر از ساحل شب سرزد و حسین آخرین نماز عشق را با تکبیر سرخ خواند و به پروانگان گلشن خبر داد که فصل خزان لاله فرا رسیده است. آن روز دنیا پیراهنی از سوگ بر تن داشت و آفتاب در اولین لحظات برآمدن، رنگ شفق گرفت.
فضای خیمه از عطش سه روزه سنگین بود و فرات هم از شرم و خجالت خشک شده بود. از هر سو صدای شیون شمشیر در میان معرکه بر پا بود و شرار آتش کینه قوم دغل، صحرا را فرا گرفته بود. غروب که فرا رسید، زمین از برگ برگ لالهها پوشیده شد و حرم بی دفاع ماند. آنجا بود که آسمان هم به خاک رسید و 72 غروب خورشید را دید.
در خیمهگاه کسی نمانده بود تا گلهای پرپر شده را از زمین بردارد تا لگد کوب سم اسبان نشوند و اهل خیمه در میان این همه نامرد تنها مانده بودند. از اینجای ماجرا به بعد دیگر قلم شرم دارد تا مو به موی داستان را بر صفحه تاریخ بنگارد. همین قدر میدانیم که رخساره کودکان به سیلی اصحاب آتش نیلی شد و شعلهها خیمه طفلان را فراگرفت و تازیانههایی بود که بر پیکر یتیمان فرود میآمد. با همه ناامیدیها، اما کاروان زینبی داشت که در میان بیداد موج ها، کشتی شاهدان کربلا را ناخدایی میکرد و انعکاس خطبههای سجاد بود که بزم روبه صفتان جفاکار را برهم زد.
فتاح غلامی
سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم