در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهمترین اتفاق زندگیات خداحافظی بود. احتمالا خیلی روی این قضیه فکر کردی که چه زمانی عملی شود؟
خیلی دوست داشتم به خاطر این همه سال بازی و زحمت در تیم ملی، رفتنم خوب تمام شود. اصلا دوست نداشتم رفتنم معمولی باشد. از این لحاظ آرامش دارم و وجدانم آسوده است که این چند سال هیچوقت برای تیم ملی کم نگذاشتم و هرچه در توانم بوده را رو کردم. به همین خاطر دوست داشتم هرچه انرژی گذاشتهام را بگیرم. فکر هم نمیکنم تا به حال چنین مراسمی گرفته شده باشد آن هم در والیبال. مراسم خیلی خوبی بود. به نظرم زمان خداحافظی رسیده بود.
چطور؟
من میتوانستم بازی کنم و خیلی هم انگیزه داشتم و دوست داشتم در تیم ملی باشم. اما از طرفی من به هرچه میخواستم با تیم ملی رسیدم. حالا احتیاج است کمکم جوانها بیایند و پشتوانهسازی شود.
اینکه گفتی با تیم ملی به همه چیز رسیدی، یعنی دیگر انگیزه نداشتی؟
نه. همین حالا هم آنقدر انگیزه دارم که به اردو بیایم. واقعا اجازه نمیدهم کسی جایم را بگیرد. میتوانید این را از کادر فنی تیم باشگاهیام هم بپرسید. با اینکه من در جام باشگاههای آسیا هنوز تصمیمم را قطعی نکرده و از المپیک خسته به میانمار رفته بودم، اما کم نگذاشتم. انگیزه زیادی دارم، ولی مسیر بالا و پایین زیادی دارد. معمولا اتفاقاتی میافتد که آدم را دلسرد میکند. در مسیری که من آمدم اتفاقات خیلی خوبی افتاد. دوستهای خیلی خوبی پیدا کردم. کسانی که با حرفها و انتقاداتشان به من کمک میکردند. البته کنارشان بعضیها هم با حرفهای مغرضانه و بیانصافانه همیشه مرا زدند. در هر صورت مرا خیلی اذیت کردند. هر چند من اصلا به آنها توجه نمیکردم و حرفهایشان هم هیچ تاثیری روی کارم نداشت. آنها حتی برنامههای خصوصی تلویزیونی گرفتند و تنها درباره من صحبت کردند که چرا من این جوری هستم و آن جوری. البته آخر هم به هدفشان نرسیدند. این مسائل مرا اذیت کرد. از طرف دیگر مرا قویتر کرد و محکمتر.
شب جشن قهرمانی تیم به تو خیلی سخت گذشت؟
مدیران روابطعمومی فدراسیون و بانک سرمایه مرا آن شب سورپرایز کردند. واقعا دستشان درد نکند. من میانمار که بودم با احمدینیا صحبت کردم و گفتم من بیانیه خداحافظی نوشتم. آن را میدهم که منتشرش کنی. قبول کرد، اما وقتی برگشتیم گفت بیا در استودیو بیانیهات را بخوان. قبول کردم و گفتم کی پخش میشود؟ گفت عید غدیر. عید غدیر آمد و رفت و خبری نشد. پرسیدم چرا پخش نمیکنی؟ وقتی در جشن کلیپ را دیدم با صدای خودم و حرفهای بچهها درباره من منقلب شدم. اصلا انتظار چنین کلیپی را نداشتم. دست بچهها هم درد نکند. همه چیز دست به دست هم داد و شب خوبی را برایم رقم زدند. خاطرهای فراموشنشدنی که همیشه در ذهنم میماند. در این چند سال به تنها چیزی که فکر نمیکردم خودم بودم. به خاطر همین هم آن شب خستگیام در رفت. خیلی خوب بود که بروم و دوباره برگردم. امیدوارم بتوانم با انگیزه بالایی که دارم در لیگ باشگاهها خیلی خوب کار کنم.
مهدی مهدوی بین بازیکنان ملیپوشی که میخواستند خداحافظی کنند، جسارت به خرج داد. نه؟
بازی در تیم ملی واقعا افتخار است. آنها که لمس کردهاند، میدانند من چه میگویم. فکر کنید بین هفتاد هشتاد میلیون، جزو بازیکنان رویایی تیم باشی بخصوص اگر مثل من هفده هجده سال در آن باشی، جدایی از آن خیلی سخت است. خیلی. من از این همه سال آنقدر خاطره دارم که اگر بخواهم بنویسم چند جلد کتاب میشود. برای من هم خیلی سخت بود. اما آدم چیزی را به دست میآورد و در مقابل چیزی را از دست میدهد. من وقتی ملیپوش بودم، خیلی چیزها به دست آوردم؛ اما ممکن است برای برگشت، مسائل مهمتر مثل بزرگتر شدن دخترم گلبو و همراهی با همسرم را از دست بدهم و خیلی چیزهای دیگر که نمیتوانم به زبان بیاورم.
در بیانیهات روی سعید معروف خیلی تاکید داشتی. این تاکید نشان میدهد چقدر به معروف نزدیک بودی.
در این هشت سالی که عضو تیم ملی بودم ـ البته من فقط یک دوره کوتاه برای جامجهانی با تیم گاییچ نبودم و در بقیه زمان عضو تیم ملی بودم ـ همیشه با سعید معروف هماتاقی بودم. سعید مثل برادر من است. او شاید قیافهاش نشان ندهد، اما پسر دوستداشتنی و بسیار مهربانی است. شاید خیلیها از روی ظاهرش قضاوتش کنند، ولی واقعا این طور نیست که نشان میدهد. او خیلی به فکر بقیه است. دوست دارد بقیه هم در چیزی که به دست میآید سهیم باشند. او خیلی مهربان است. رفاقت چند ساله ما دوطرفه بوده است. سعید خیلی لطف داشت که میگفت من هوایش را داشتهام. اما دوستش دارم. نه فقط سعید که همه بچهها را دوست دارم. اما نمیتوانستم اسم او را ببرم. به هر حال چون او هماتاقی من بود، اسمش را آوردم. من با سید، شهرام، امیر غفور، عادل غلامی، حمزه، فرهاد ظریف و... خاطره زیاد دارم. امیدوارم تیم در نبود من موفق باشد. با سید که صحبت میکردم، میگفت تو برمیگردی.
یکی از انتقادات این بود مهدی مهدوی قبول کرده نفر دوم تیم باشد. به همین علت در تیم ماندگار بودی. واقعا اینطور بود؟
چه کسی قبول نکرده پاسور دوم شود که نمانده؟ میدانم این حرف از کجا درز میکند. مگر من تیم نوجوانان و جوانان کاپیتان نبودم؟ فیکس هم بودم. اولین تیمی که قهرمان جهان شد، تیم ما بود. نه فقط والیبال که کل رشتههای تیمی. بعد هم جوانان. بعد که سعید آمد، کمی تقسیم شد. در تیم بزرگسالان اولین بارکه پاسور تیم امیر حسینی بود و قهرمان شدیم، من بیشتر بازی کردم. در زمان ولاسکو به من بازی بیشتری میرسید. در جامجهانی 90درصد من بازی کردم. اینطور نبود که قبول کنم نفر دوم باشم. من دنبال حاشیهسازی نبودم. کسانی این را میگویند که همیشه مرا میزنند. حرفهایی میگویند، حتی اینکه به خاطر رابطه در تیم ماندهام. مگر میشود کسی هشت سال در تیم ملی با رابطه بماند. یکسال با رابطه میماند، نه این که با چند تا مربی کار کند. من با پارک، کیاچ، مرحوم معدنی، گاییچ، ولاسکو، کواچ و لوزانو کار کردم. اینجا روابط کجا حرف میزند؟ ماندگاری روابط اصلا جواب میدهد؟ پشت آن همت، تلاش، انگیزه و هدف وجود دارد. اما بعضیها چشم نداشتند ببینند.
همسرت با خداحافظیات مخالفت نکرد؟
چرا برای او هم سخت است. برای همسرم و بویژه پدر و مادرم، تصمیمم خیلی سخت بود. بالاخره بازی من در تیم ملی برای آنها خاطره بود. ولی همانطور که گفتم دارم چیزی را از دست میدهم تا چیز مهمتری به دست بیاورم.
کاپ بهترین پاسور باشگاههای آسیا، اولین کاپ تو بود؟
یکبار در مینیوالیبال کاپ گرفته بودم. وقتی 11 ساله بودم و اولین دوره مسابقه مینیوالیبال ایران در سالن فدراسیون برگزار شد. من کاپ بهترین پاسوریام را از دست علی دایی گرفتم. حتی عکس آن را دارم. کاپ بهترین پاسور آسیا هم بموقع بود. خاطره باشگاههای آسیا را برایم ماندگار کرد.
از بازیهای تیم ملی در المپیک راضی هستی؟
به نظر من میتوانستیم علاوه بر کوبا و مصر، روسیه، لهستان، آرژانتین را هم ببریم. ما بازی برده را به لهستان باختیم. اگر هم حذف میشدیم بهتر بود. چرا که با پنج برد برمیگشتیم. برای اولین حضور در المپیک، پنجمی مشترک خیلی خوب است. هر چند میتوانستیم بردهای بیشتری داشته باشیم.
تو تا قهرمانی جهان 2014 در اینستا صفحه داشتی، اما حالا نه. چرا؟
با برگشت به تهران صفحهام را بستم. این جور خیلی راحتترم. تمرکزم بیشتر است. حتی حالا هم که تیم ملی نیستم دوباره به اینستا برنمیگردم.
چرا حساسیت داشتی روی کامنتها؟
تا وقتی در شرایط نباشی قضاوت خیلی راحت است. مینشینند و از بیرون هرچه دلشان میخواهد میگویند بدون اینکه بدانند چه شرایطی وجود دارد. ولی در این چند سال، تیم بازیهایی را براحتی برده اما 90 درصد بازیها سخت بوده. تیم ما سه چهار پله بالا آمد، پیشرفت خیلی خوبی کرد و در آنجا ماند. چند سالی است در سید یک لیگ جهانی بازی میکند. سید یک هم تیم آسان ندارد و اگر بردهایم بانتیجه نزدیک بردهایم. انتظارات خیلی بالا رفته است و میخواهند همیشه ببریم. بعضیها هم بیانصاف هستند و توهین میکنند. من رابطه برقرار نکردم و صفحهام را پاک کردم. همه ورزشکاران دنیا اینستا دارند اما نمیدانم چه میشود که یکدفعه برای ما سونامی میآید و حمله میکنند به صفحه بچهها.
گلبو این روزها خیلی خوشحال است
دخترم این روزها خیلی خوشحال است. بالاخره هر روز بابایش را میبیند. واقعا رفتارش تغییر کرده است. از همسرم بپرسید بهتر جواب میدهد. زمانی که من نیستم ناراحت است. به هر حال دختران بابایی هستند. خیلی به او سخت گذشته در این چهار سال ونیمی که من زیاد کنارشان نبودم. بویژه به همسرم. باید از او تشکر کنم که نبودنم را جبران کرد. وقتی گلبو به دنیا آمد من یک ساعت فقط پیشاش بودم و بعد هم در این چند سال نصف سال نبودم. وقتی هم بودم، درگیر لیگ بودم و هفتهای دوشب خانه نبودم. خیلی سختی کشیدند. اما از حالا به بعد سه چهار ماه اول سال را زمان دارم و بعد هم لیگ. از این به بعد چند سالی را که نبودم جبران میکنم.
کمپ مهدوی
خیلی دوست دارم مربی شوم، اما نه مربی باشگاهی. دوست دارم کمپ بزنم به اسم خودم و فقط اسمم را یدک نکشد، بلکه خودم هم باشم و با بچهها کار کنم. چراکه لذت میبرم از کار با بچهها. از سال آینده شش ماه اول سال فرصت دارم. دوست دارم دینم را با راهاندازی آکادمی ادا کنم. آن هم از شهر خودم، شهریار. همه برنامهریزیها را کردهام.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: